استرس زاهای بالقوه

2-5-1- فجایع ( وقایع آسیب زا )

بارزترین منبع استرس ، وقایع آسیب زا یا موقعیت هایی هستند که خارج از حیطه مادی تجارب فرد قرار دارند ، غیر قابل پیش بینی بوده ودر مقیاس بزرگ اتفاق می افتند . از جمله این وقایع می‌توان از جنگ ، سیل ، زلزله ، طوفان و تصادف شدید نام برد . که بیشتر افراد آنها را خطرناک ارزیابی می‌کنند . این وقایع استرس شدیدی را بر فرد تحمیل می‌کنند و منجر به پاسخ‌های شدید و فشار روانی می شوند که نیاز مند تلاش ها ی مقابله ای وسیع و طولانی است (می‌یرز[1] ، 1998 ) . تجربه یک واقعه آسیب زا که فراتر از حد تحمل افراد است می‌تواند تاثیر طولانی و شدیدی بر فرد داشته باشد . برخی از افرادی که وقایع آسیب زا را تحمل و تجربه می‌کنند .اختلال استرس پس از سانحه[2] (‌PTSD ) را از خود نشان می‌دهند ( زوترا[3] ، الکسی[4]، 2003 ).

2-5-2- تاثیر وقایع مهم زندگی

چه رویدادها یا چه نوع رویدادهایی با احتمال بیشتری به استرس منجر می شوند ؟ هر چند بیشتر رویدادهای منفی زندگی ـ مانند مرگ یک عزیز ، طلاق ، آتش سوزی ـ بیشترین استرس را ایجاد می‌کنند ، اما حتی رویدادهای شادی همچون ازدواج ، بچه دار شدن، ارتقاء یا مسافرت نیز ممکن است استرس زا باشند . توماس هولمز وریچارد راهه ( 1967 ) دریافتند هر تغییری در زندگی خواه مثبت یا منفی پراسترس بوده و می‌تواند اثر منفی داشته باشد . طبق نظر این دو محقق نغییر در شرایط خارجی به ما فشار آورده تا با ترک عادات قدیمی مان و برقراری الگوهای جدید سازگار شویم ( ورتمن و همکاران ، 1998 ).

بیشتر شواهد حاصل از مطالعه استرس به این نتیجه اشاره می‌کنند که رویدادهای منفی زندگی بسیار پر استرس از رویدادهای مثبت هستند . تیلور ( 1991 ) بر ادبیات چندین پژوهش مروری انجام داد و نتیجه گرفت رخداد وقایع منفی منابع فیزیولوژیکی و شناختی فرد را به مقیاس عظیمی بسیج می‌کند ، که برخلاف آن رویدادهای مثبت چنین نمی‌کنند . رویدادهای منفی سبب برانگیختن فعالیت سیستم سمپاتیک و عاطفه شدید می گردند . علاوه بر این ، آثار نمایانی روی فرایندهای شناختی داشته و این فرایند ها را در گیرتر و پیچیده تر می‌کنند.

این تحلیل منسجم با یافته های محققینی است که رویدادهای زندگی را عمدتاً به مثبت و منفی جدا نموده و دریافته اند تنها تجمعی از رویدادهای منفی زندگی پیش بینی کننده فشار روانی و اختلال هیجانی است ( ساراسون[5] ، جانسون[6] و سیگل[7] 1978 ، وینوکر[8] وسلزر[9] ، 1975) این موضوع همچنین با ارزیابی نخستین قبلا آن رابسط و گسترش دادیم هماهنگ است، بدین معنی که بدنبال رخدادی که کم استرس یا بی استرس است ، آن رویداد بی خطر ارزیابی می‌شود (‌گین ، 1995 ).

مطلب مرتبط :   تفاوت معیارهای سنتی و نوین عملکرد

2-5-3-گرفتاریهای روزانه

رویداد های پراسترس که ما آن را گرفتاری ها می نامیم ( لازاروس و کوهن[10] ، 1977) از جنبه های متعددی متفاوت از رویدادهای عمده زندگی اند ، چرا که به تعداد بیشتر و متعددتری رخ می‌دهند ،‌در شرایط عینی شدت کمی دارند و بدلیل فوری بودنشان با شدت بیشتری احساس می شوند ، پس به این دلیل محتمل تر است که نسبت به تغییرات عمده زندگی به گونه ای پراسترس بازنمایی شناختی شوند . بطور مثال ، گیر افتادن در ترافیک برای سلامتی یک فرد در مقایسه با اینکه همین فرد بفهمد پسرش مواد مخدر مصرف می‌کند، چندان آسیب رسان نیست اما در لحظه ای که دچارش می‌شود ، دیوانه کننده تراست . مواد مخدر مصرف می‌کند. شیوه هایی که تغییرات عمده و گرفتاریهای کوچکتر زندگی رابه یکدیگر مربوط می‌کند موضوع مهمی برای درک استرس است .

گرفتاریهای روزمره اولین بار به سنجش مقیاسی متشکل از 117 رویداد آزارنده پرداخت (مانند جایی شدن یا گم شدن اشیاء ، خود نگهداری[11] ، نداشتن پول کافی برای خرید لباس ) که اکثر افراد زمانی یا بیشتر اوقات دچار آن می شوند . پاسخ افراد به این مقیاس با نشان دادن اینکه آیا چنین رویدادی برای آنها درماه گذشته اتفاق افتاده و اگر چنین بوده چقدرآنها را ناراحت کرده، بود .

پژوهش بعدی بر روی آثار گرفتاریها سبب اصلاح مقیاس اولیه شد ( همچون دلانگیز[12] ، فولکمن و لازاروس ، 1988 ) .

در مطالعات مربوط به مقیاس گرفتاری ها نتیجه گرفتند ، بسامد و شدت گرفتاریها نقش مهمی را در استرس بازی می‌کند . کانر[13] ، کوین[14] ، شفر[15] ولازاروس ( 1981 ) این مقیاس را در راستای 2 سنجش فشار روانشناختی[16] و بمنظور مقایسه بامقیاس دیگری ، آن را برای اندازه گیری رویدادهای عمده زندگی اجرا کردند . آنها به این نتیجه رسیدند که بسامد گرفتاریها همبستگی قویتری با میزان فشار روانی در مقایسه با نمره ای که از مقیاس تغییرات عمده زندگی بدست می آمد ، داشت . مطالعه ای که توسط دلانگیز، کوین ، داکوف[17]، فولکمن و لازاروس (1982) صورت گرفت، به این یافته رسید که بسامد و شدت گرفتاریها با بیماری جسمی رابطه نزدیکتری داشت تا سنجش تغییرات عمده زندگی . درهر دو مطالعه محققین نتیجه گرفتند که گرفتاریهای کوچک هم بر سلامت روانشناختی و هم برسلامت جسمی اثر دارد که مستقل ازآثار محرک های تنش زای عمده زندگی است . در محدوده وسیع این نتیجه گیری با داده‌های آنها تضمین شد . در هر صورت درهر دو مطالعه همبستگی کوچک اما معناداری بین گرفتاریها و رویدادهای پر استرس زندگی یافت شد.کانر وهمکاران) 1981) همبستگی 21% را میان کثرت وقوع گرفتاریها وشیوع رخدادهای پراسترس زندگی پیش از این مطالعه دریافته بودند . دلانگیز و همکارانش (‌1982 ) همبستگی 19% را بین شدت گرفتاری و سنجش تغییرات زندگی یافتند . پس بنابراین امکان دارد تا حدودی تاثیر تغییرات عمده زندگی بوسیله گرفتاریهای کوچکتر روزانه متعادل شوند . افراد با موضوعات کم اهمیتی که بلافاصله پس از بدشانسی بزرگی رخ داده، می‌توانند بطور وحشتناکی آزرده خاطر شوند . زوج هایی که در شرف طلاق هستند اغلب از چیزهای کوچکی ناراحت و افسرده می شوند ، چیزهایی که قبلاً آنها را ناراحت نمی کرد ، و شکست درامتحان مهمی ممکن است سبب شود دانش آموز به عیوب کوچکی که در دوستش وجود دارد حساس شود ، در صورتیکه قبلاً آنها را در نظر نمی‌گرفت . اکن رود[18] (1984 ) اثرات رویدادهای عمده پراسترس زندگی را برخلق مطالعه کرد و دریافت اثر فوری چنین رویدادهایی برمیزان استرسی است که در اثر رنجش های اندک روزمره ایجاد می‌شود . بنابراین تفسیر رابطه بین رویدادهای عمده زندگی و گرفتاریهای روزمره اینست که رویدادهای بزرگ منابع خلق منفی هستندکه سبب تشدید آثار گرفتاریها می شوند دیدگاه دیگری با مطالعه کوهن، تیرل[19] و اسمیت[20] ( 1993) در مورد رابطه این دو متغیر ارائه شد. به آزمودنیهای داوطلب ویروسهای رایج سرماخوردگی تحت شرایط کنترل شده تزریق شد ، پس از آن دوره عفونت هر یک از آنها ارزیابی شد . سه سنجش روانشناختی استرس بعنوان همبسته‌های احتمالی بیماری مطالعه شدند . یکی سنجش استرسی بود که بوسیله رویدادهای عمده ‌زندگی ایجاد می شد . دیگری، میزانی  که فرد تصور می کرد نیازهای فعلی بیش از توانایی های کنار آیی اوست . سوم ، سنجش عاطفه منفی کلی بود ( مثلاً معمولاً فرد چه احساس بدی دارد ) . نتایج نشان داد ، دو مقیاس احساس استرس ادراک وجود نیازهای توانکاه و عاطفه منفی هر دو همبستگی مثبتی با پیشرفت علائم سرماخوردگی داشتند . کوهن و همکارانش تبیین بسیار جالبی برای این یافته ها ارائه دادند ، احساسات ممکن ناشی از عاطفه منفی و استرس ادراک شد ه ، وضعیت های خلقی هستند که سطح پایه استرس روزانه را تشکیل می‌دهند . به بیانی دیگر وضعیت های خلقی می‌تواند همچنین حاکی از نتیجه فوری گرفتاریهای روزانه باشد . ( گین ، 1995 )

مطلب مرتبط :   اموزش از راه دور چه مزایایی دارد؟

[1] . Meyers

[2] . post traumatic disorder

[3] . Zoutra

[4] . Alexy

[5] . Sarson

[6] . Johnson

[7] . Siegel

[8] . Viokur

[9] . Selzer

[10] . Cohen

[11] . auto maintenance

[12] . Delongis

[13] . Kanner

[14] . Coyne

[15] . Shaefer

[16] . distress

[17] . Dakof

[18] . Eckenrode

[19] . Tyrell

[20] . Smith

دسته بندی : لوکس ترین ها