طلاق:

1-3-1-2- تعریف طلاق

طلاق را می‏توان شیوه‌ای نهادینه شده و تحت نظارت سازمان‏های اجتماعی در راه پایان دادن به پیوند زناشویی دانست. به عبارت دیگر طلاق خاتمه دادن به پیوند زناشویی تحت شرایط خاص قانونی، شرعی و عرفی است که پس از آن زن و شوهر نسبت به یکدیگر حقوق و تکلیفی ندارند.

طلاق یک معضل اجتماعی است که زندگی افراد درگیر را به شدت تحت تاثیر قرار می‏دهد. طلاق نه تنها سبب گسیختن پیوندهای زناشویی می‏شود، بلکه اغلب سبب از هم پاشیدن و آسیب دیدگی روابط بین والدین و کودک نیز می‏شود. طلاق علل متفاوت روانی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی نیز دارد و بالاتر از همه یک پدیده روانشناختی است که در شرایط یکسان اجتماعی همه افراد به طلاق روی نمی‏آورند و لذا باید روحیه طلاق گرفتن در افراد وجود داشته باشد (ساروخانی، 1377 به نقل از لطافت، 1390).

مطابق نظریه تبادل اجتماعی یک شخص در صورتی در یک رابطه باقی می‌ماند که جاذبه‌های درونی آن قوی‌تر از کشش‌های بیرونی آن باشد. به طور کلی زوج‏هایی که رویدادهای استرس زای بیشتری را تجربه می‏کنند باید بیشتر در معرض پیامدهای زناشویی منفی باشند و این تأثیر باید به سطوح منابع زوجین و تعریف زوجین از رویدادها تعدیل شود. بر اساس سالنامه آماری کشور، آمار طلاق در ایران از 7% در سال 1370 به  16% رسیده است (سالنامه آماری کشور).

طبق گزارش همین مرکز طلاق در ایران 103 درصد افزایش یافته است به این صورت که در سال 1383، 73882 طلاق صورت گرفته و در سال 1391، 150324 طلاق صورت گرفته است (سایت آمار کشور).

تغییراتی که در حوزه ازدواج صورت گرفته در حوزه طلاق نیز به وقوع پیوسته است. درسال‌های اخیر پژوهش‏های زیادی در حوزه طلاق صورت گرفته است. نرخ رشد طلاق به سرعت رو به افزایش است به طوریکه نرخ طلاق در دهه 1980 به اوج خود رسید واین رشد تا کنون ادامه داشته است. پژوهش‏های مختلفی نشان داده اند که افراد دیدگاه مثبتی نسبت به طلاق پیدا کرده اند و افرادی که نگرش مثبتی به طلاق دارند به احتمال زیاد در زندگی طلاق خواهند گرفت.

هم‏چنین آماتور و راجر (1999) به نقل از لطافت (1390) در پژوهش خود بر روی دانشجویان دانشگاه به این نتیجه رسیده‏اند که افرادی که دیدگاه مثبتی به طلاق دارند، کیفیت زناشویی پایینی را تجربه می‏کنند. طلاق در هنگ کنگ 746 درصد افزایش یافته است به این صورت که در سال 1981، 2060 طلاق صورت گرفته و در سال 2006، 17424 طلاق صورت گرفته است. در سال 1988 حدود 47 درصد پاسخ‏گویان مخالف طلاق و 22 درصد آن‏ها موافق طلاق بودند در حالی که در سال 2006، 38 درصد موافق طلاق بودند ولی به خاطر فرزندان حاضر به طلاق نبودند. هم‏چنین 51 درصد از مشارکت کنندگان اعلام کردند در صورتی که همسرانشان به آن‏ها خیانت کند حتی در صورت وجود فرزند از او جدا خواهند شد. هم‏چنین هر دو جنس موافق بودند که طلاق تنها راه حل مشکلات نیست و نیز لزومی به ادامه زندگی در صورتی که شاد نباشند وجود ندارد. 64 درصد از مشارکت کنندگان اعتقاد داشتند که طلاق یک داغ و ننگ نیست و حتی حاضرند با شخص مطلقه ازدواج کنند. این اعتقاد در هر دو جنس یکسان بود.

در انگلیس نرخ رشد طلاق، بعد از دهه 1970 تقریبا ثابت ماند اما در میان خانواده‏هایی که وضعیت اقتصادی پایینی داشتند، افزایش داشته است. دلیل آن این است که مشکلات مالی، دعواها و کشمکش‌های زیادی را در خانواده‏ها به دنبال دارد (آماتور و راجرز، 1999).در آمریکا نیز نرخ رشد طلاق بیشتر از سایر فاکتورهاست و از هر 14 زوج 2 مورد آن‏ها به طلاق ختم می‏شود و 40 درصد از بچه‏ها با شانزدهمین جشن تولد خود طلاق والدینشان را دیده اند (همان منبع).

بر اساس آمارهای منتشره از سوی سازمانهای مربوط در سال 1375، در ایران 38817 نفر از یکدیگر جدا شده اند که نرخ آن برابر با 42 درصد بوده است و در سال 1382، از جمعیت متاهل کشور 72359 نفر طلاق گرفته اند که رشد آن 91 درصد می‌باشد (اسکویی، 2007 به نقل از افشار، 1387).

 

2-3-1-2- مراحل طلاق:

می توان پدیده‏ی طلاق را به 6 مرحله تقسیم کرد، زوجی که از یکدیگر جدا می­شوند، ناچار با این مراحل رو به رو می­شوند:

  1. طلاق عاطفی: بیانگررابطه زناشویی که به زوال می­رود.
  2. طلاق قانونی: متضمن زمینه­ها و دلایلی که بر پایه­ی آن به ازدواج پایان داده می­شود.
  3. طلاق اقتصادی: که به تقسیم ثروت و دارایی مربوط می­شود.
  4. طلاق هماهنگی میان والدین: که مسایل نگهداری کودک و حق ملاقات را دربرمی­گیرد.
  5. 5.طلاق اجتماعی: به تغییرات در دوستی­ها و سایر روابط اجتماعی مربوط می­شود.
  6. طلاق روانی: که از طریق آن فرد سرانجام باید پیوندهای عاطفی را قطع کند و با الزامات تنها زیستن رو در رو شود (ژوبرت، گای، 1383).
مطلب مرتبط :   ماهیت و هدف ارتباطات مدرسه-جامعه

 

 

 

3-3-1-2- علل و عوامل طلاق در جامعه:

علل طلاق به اشکال مختلفی بررسی و دسته بندی شده است؛ ولی آنچه حائز اهمیت است این است که اغلب عوامل ایجادکننده آن در دسته بندی‌های مختلف مشترک است. یکی از  دسته بندی‌ها شامل:
الف) علل طلاق در جوامع سنتی ب) علل طلاق در جوامع صنعتی.

 

الف) علل طلاق در جوامع سنتی:

  • مسائل و مشکلات مالی 2-اعتیاد 3-وجود همسر جدید 4-خشونت و بدرفتاری مردان
    5-دخالت‌های دیگران.

 

ب) علل طلاق در جوامع صنعتی:

  1. عدم تعلق خاطر زن و مرد به همدیگر:در این حالت زن و مرد احساس می‏کنند دیگر از نظر عاطفی و روحی نمی‏توانند به همسر خود کمکی بکنند یا کمکی بگیرند.
  2. افزایش آگاهی زنان از حقوق خود.
  3. اختلاف سلیقه زوجین.
  4. عدم تحمل خشونت مثل گذشته توسط زنان.
  5. به هم ریختگی و نابسامانی روابط خانوادگی و عدم انسجام خانواده. (قبلا افراد با فامیل، همسایه، یا با هم طایفه و هم محله‏ای خود ازدواج می‏کردند و ازدواج با تمهیدات خاص و تحت نظارت خانواده بود ولی اکنون افراد تابع خانواده نیستند و فرد گرایی توسعه یافته است.
  6. عامل اقتصادی: الف (زن و مرد خواهان استقلال مالی‏ند و در نتیجه در این حالت همکاری و هماهنگی بین آن‏ها حاکم می‏شود. ب (استقلال مالی زنان باعث عدم اتکای آنان به شوهر می‏شود + خشونت تاریخی مردان علیه زنان و عدم تحمل خشونت توسط زنان مثل گذشته. ج (مشکلات اقتصادی + تورم +چند شغلی بودن افراد +دور هم بودن = عدم ارضای نیازهای عاطفی همدیگر = عدم تعلق خاطر و در نتیجه طلاق).
  7. بالا رفتن سطح سواد و آگاهی زنان و عدم تحمل و زیر بار زور نرفتن و افزایش درخواست طلاق توسط این دسته از زنان.
  8. نگاه مرد سالارانه جامعه نسبت به زنان و دختران مثل قوانین کشور (مرد هر وقت بخواهد می‏تواند زن را طلاق دهد).
  9. رواج دوستی‌های به اصطلاح خیابانی (عدم شناخت کافی از جنس مخالف.زیرا دوستی ها سطحی است و دو طرف خیلی از مسائل را با هم مطرح نمی‏کنند).
  10. عدم همسانی در ازدواج (هم کفو نبودن) به خصوص در زمینه‌های (اقتصادی، تحصیلی، سنی، فرهنگی،مذهبی، شغلی، هویتی، روانی، نژادی، محل سکونت (شهری یا روستایی بودن)، هرچه از لحاظ موارد فوق تشابه بیشتر باشد طلاق کمتر صورت می‌گیرد.
  11. تشریفات ازدواج، سنت‌های افراطی و تفریطی.
  12. فقدان سیستم‌های حمایت اجتماعی مثل وجود اعضاء خانواده آگاه.
  13. نبود سیستم مشاوره مناسب (فقدان افراد متخصص در رشته مشاوره خانواده، فقدان دوستان آگاه و دلسوز).
  14. بیماری روانپزشکی یکی از زوجین مثل وسواس، سوء ظن.
  15. برطرف نشدن نیاز جنسی زوجین (که ممکن است باعث اعتیاد، روابط جنسی خارج از سیستم خانواده، مشکلات جسمی و روانی زوجین و در نهایت منجر به طلاق شود).
  16. نگرش مثبت به طلاق (کاهش قباحت طلاق در بین افکار عمومی).
  17. فحشا و روابط جنسی خارج از سیستم خانواده.
  18. بی خانمانی و فقر.
  19. عدم شناخت کافی از همدیگر قبل از ازدواج.
  20. نبود آموزش‌های مناسب قبل از ازدواج.
  21. عدم مشورت با والدین و استفاده نکردن از تجارب آن‏ها.
  22. ازدواج‏های اجباری (ازدواج‏های دختران با افراد مسن پولدار).
  23. ازدواج‏های اجباری (در بین کسانی که قبل از ازدواج رسمی، رابطه داشته اند).
  24. بالا رفتن سطح توقعات افراد در اثر ادامه تحصیل، شبه پولدار شدن، ارتقاء موقعیت اجتماعی.
  25. عدم درک تفاوت‌های همدیگر توسط زوجین.
  26. عدم وجود بلوغ فکری.
  27. نبود روحیه از خود گذشتگی در بین زوجین مطلقه.
  28. احساس رقابت با همدیگر تا رفاقت در بین زوجین مطلقه.
  29. زیاده خواهی و توقعات نا به جا.
  30. ضعف اعتقادات مذهبی.
  31. عدم درک متقابل (ساروخانی، 1377).

در بررسی های دیگری عوامل ایجادکننده طلاق به اشکال زیر دسته بندی شده است. زوجینی که طلاق گرفته اند همواره علل مختلفی را به عنوان عامل طلاق خود بیان می کنند در نتیجه یک مشکل یا علت همیشه دلیل طلاق نیست و برحسب شرایط و ویژگی های زوجین علت طلاق می‏تواند متفاوت باشد که برخی از علل ایجاد طلاق به شرح زیر است:

عدم تفاهم زوجین: تفاهم یعنی این که فرد بتواند علایق و خواسته های خود را با دیگری هماهنگ و همسو کند در نتیجه تفاهم به فرد کمک می کند تا بتواند انسانهای دیگر را، حتی وقتی با آنها کمی متفاوت است بپذیرد و به آنها احترام بگذارد و به ایجاد رفتارهای حمایت کننده و پذیرنده منجر شود. در نتیجه عدم تفاهم منجر به عدم حمایت از سوی طرفین و سردی روابط شده و بین آنها فاصله ایجاد می کند.

مطلب مرتبط :   نظریات مختلف در خصوص بازی درمانی کودکان مبتلا با اتیسم

مسئله مهمی که قبل از ازدواج وجود دارد این است که جوانان قبل از وارد شدن به زندگی زناشویی، در موضوع های مهم زندگی توافق نظر داشته باشند و این توافق معمولاً روی علایق و طرز فکر قرار می‏گیرد. طرز فکر، موضوع بسیار مهمی است زیرا بر اساس آن فلسفه زندگی هر فردی شکل می گیرد. علاوه بر طرز فکر، مسئله مهم دیگر در زناشویی، توافقی است که زن و شوهر در مورد قضاوت در مسائل زندگی‏ دارند. مثلاً اگر شوهر فردی تخیلی و ایدآلیست و زن شخصی واقع بین باشد زن ممکن است از دست شوهر خیالباف خود به ستوه آید و مرد هم از رویه خشک زن خود خسته شود و احساس کند زنش قدرت درک معنویات و ظرایف را ندارد.

البته علایق رابطه نزدیکی با طرز فکر دارد و شامل فعالیتهای متعدد روزانه از قبیل رفتن به سینما، تماشای تلویزیون، خواندن کتاب، رفتن به مهمانی و… می گردد. البته نباید انتظار داشت که زن و شوهر در همه این علایق با یکدیگر توافق داشته باشند، ولی برای سعادت خانواده توافق در قسمت عمده‏ای از علایق، ضرورت دارد (علیایی، 1389).

 اختلاف طبقاتی: سعادت و خوشبختی زندگی زناشویی به مقدار زیادی بستگی به موضوعات کوچک دارد، بدین معنی که عادات کوچک و به نظر ناچیز شخص، ممکن است باعث عصبانیت و آزردگی همسرش شود. این عادات به ویژه زمانی جلب توجه می کند که زن و مرد در دو محیط کاملاً متفاوت با یکدیگر رشد کرده اند. اختلاف طبقاتی می تواند هم جنبه مادی و هم فرهنگی داشته باشد. گاهی خانواده زوجین از نظر مادی و امکانات رفاهی در سطح متفاوتی هستند .گاهی نیز همسر از نظر درآمد در سطح متفاوتی از سطحی است که همسر وی در آن رشد کرده است در نتیجه باعث اختلاف بین آنها می شود که گاه دخالت اطرافیان آن را تشدید می کند همچنین تفاوت زوجین از نظر فرهنگی اغلب منجر به طلاق می‏شود (همان منبع)

تفاوت تحصیلات: تحقیقات نشان می دهد که مدارج تحصیلی نیز در خوشبختی خانوادگی بسیار مؤثر است. زیرا میزان تحصیل معمولاً به مقام اجتماعی شخص بستگی دارد. بنابر این اگر یکی از زوجین تحصیلات دانشگاهی دارد ولی دیگری تحصیلات ابتدایی دارد ممکن است سبب ایجاد احساس حقارت و آزردگی در فردی که تحصیلات کمتری دارد شود، این موضوع به ویژه در مورد مردی که همسر او تحصیلات عالی تری دارد صدق می کند زیرا در این صورت شوهر ممکن است زن خود را برتر احساس کند و زن نیز به دوستان خود که دارای شوهران تحصیلکرده هستند رشک ببرد. البته این امکان وجود دارد که زندگی سعادتمندی داشته باشند زیرا از سایر جهات مشابه‌اند (همان منبع).

    اعتیاد: معمولاً اعتیاد را با عنوان بلای خانمان برانداز می شناسند زیرا خود اعتیاد همسر و همچنین گاهی ترس از آینده زندگی با یک معتاد و تبعاتی چون فقر و بیکاری فرد معتاد منجر به پاشیده شدن خانواده می شود. برخی از خانواده ها فکر می کنند وقتی فرزندشان به اعتیاد روی آورد راه نجاتش این است که ازدواج کند و دارای مسئولیت گردد در حالی که آنها با این کار فقط شرایط را برای فرزندانشان سخت تر، آینده شخص دیگری را خراب می کنند؛ در حالی که اعتیاد گاهی تبعات روحی و روانی دارد و گاهی هم عوامل دیگری همچون فقر و پرخاشگری را به همراه دارد (هنریان، 1390).

پرخاشگری و تندخویی: تندخویی و پرخاشگری یکی از زوجین و بی احترامی به همسر نیز باعث سرد شدن روابط و از هم پاشیدن زندگی‏ می شود (علیایی، 1388).

فقر: عدم توانایی برای تهیه مایحتاج زندگی و برآورده کردن نیازهای روزمره زندگی اغلب منجر به جدایی زوجین می‏شود.

  آرزوهای بلند و زیاده خواهی یکی از زوجین: البته عوامل مختلف اجتماعی دیگر نیز در وقوع طلاق مؤثرند که می توان به ناهماهنگی طبقاتی، دخالتهای خانواده ها، دوستان ناباب، ازدواجهای اجباری، تعدد زوجین، رسیدن به ثروت ناگهانی، پرکاری، اشتغال فوق العاده هر یک از زوجین، اختلافات فرهنگی و تربیتی، نداشتن مسکن، محکومیتهای درازمدت، بدآموزی های وسایل ارتباط جمعی، اشاره نمود تحت چنین شرایطی معمولاً زن و شوهر وابستگی و اعتماد نسبت به یکدیگر را از دست داده و پس از مدتی ترجیح می دهند که از یکدیگر جدا شوند (شاملو، 1381

– Oskooyi

دسته بندی : لوکس ترین ها