عامل‌های حفاظتی خانوادگی و اختلال‌های هیجانی-رفتاری

فرزندپروری مقتدرانه. شیوه‌های فرزندپروری، رفتارها و نگرش‌هایی هستند که جو عاطفی حاکم بر تعاملات والد-فرزند را تحت تأثیر قرار داده و والدین به منظور کنترل کردن و اجتماعی نمودن فرزند خود از این شیوه‌ها استفاده می‌نمایند (عبداله‌زاده و همکاران، 1392). بامریند (1971) با بررسی نحوه تعامل والدین با کودکان پیش­دبستانی­شان دریافت که میزان کنترل‌کنندگی والدین متفاوت است. او بر همین اساس، سه شیوه فرزندپروری مقتدرانه، مستبدانه و سهل‌گیرانه را مطرح کرده است. شیوه فرزندپروری مقتدرانه یک روش کنترل کننده اما قابل انعطاف است. والدینی که برای تربیت فرزند خود از این روش استفاده می‌نمایند، بر رفتارهای فرزندانشان نظارت می‌کنند، آن‌ها مجموعه‌ای از معیارهای قابل انعطاف را وضع می‌کنند و هنگامی که فرزند خود را تنبیه می‌کنند، از خود اطمینان و مداومت نشان می‌دهند (بامریند، 1971). در عین حال که بر رفتارهای فرزند خود نظارت دارند، وی را به سوی استقلال نیز سوق می‌دهند، آن‌ها این عمل را منطقی و حساب شده انجام می‌دهند به طوری که فرزند را کاملاً آزاد نگذاشته و محدودیت‌هایی را برای وی ایجاد می‌کنند. اما فشارهایی که این والدین بر فرزند خود اعمال می‌کنند، منطقی بوده و دلایل ایجاد محدودیت را برای فرزندشان توضیح می‌دهند. این والدین، تفاهم بیشتری با فرزندان خود داشته و نظرات درست آن‌ها را می‌پذیرند در تصمیم‌گیری‌های خانوادگی از فرزندان خود کمک می‌گیرند. چنین والدینی ضمن آنکه به نظرات فرزندشان احترام می‌گذارند، کنترلی عقلانی و منطقی بر آن‌ها دارند (عبداله‌زاده و همکاران، 1392).

داویدسون و آدامز (2013) در بررسی نوجوانان 13 تا 16 ساله دریافتند که گرمی والدین قادر به پیش‌بینی مشکلات درون‌نمود نوجوانان است. موریس، مسترز و وان‌دن‌برگ (2003) دریافتند نوجوانانی که والدین خود را گرم و پذیرا توصیف می‌کردند، از مشکلات درون‌نمود کمتری برخوردار بودند.

در بررسی‌هایی که در کشورمان بر روی کودکان و نوجوانان صورت گرفته است مشخص شده که شیوه فرزندپروری رابطه منفی با برخی از مشکلات هیجانی دارد. خانجانی، هاشمی و الهام‌فر (1390) نشان دادند که شیوه‌ی فرزندپروری مقتدرانه والدین رابطه منفی با افسردگی نوجوانان 16 تا 17 سال دارد. سیفی، کلانتری و فتح (1388) به مقایسه اضطراب نوجوانان با توجه به شیوه‌های فرزندپروری والدین‌شان پرداختند و دریافتند که فرزندان نوجوان والدینی که از شیوه‌های فرزندپروری مقتدرانه و سهل‌گیرانه استفاده می‌کنند از اضطراب کمتری برخوردارند. مشابه همین نتایج با کودکان نیز تکرار شده است. رحمانی و محب (1390) با مقایسه دو گروه کودک با و بدون اختلال اضطراب فراگیر دریافتند که نمرات والدین کودکان بدون اضطراب در شیوه فرزندپروری مقتدرانه بیش از نمرات والدین کودکان دچار اضطراب است. در مطالعه‌ای که قنبری، نادعلی و سیدموسوی (1388) بر روی کودکان 7 تا 9 سال انجام دادند دریافتند که با افزایش نمرات فرزندپروری مقتدرانه مادر، مشکلات درون‌نمود کودک یعنی اضطراب و افسردگی کاهش می‌یابد.

جاباجچوریان و همکاران (2014) رابطه منفی بین استفاده مادر از شیوه فرزندپروری مقتدرانه و پرخاشگری فرزند گزارش کردند، در حالی که در همین مطالعه آشکار شد که رابطه‌ای بین شیوه فرزندپروری مقتدرانه پدر و پرخاشگری فرزند وجود ندارد. اتکین، کوس، کامینگز و داویدس (2014) در بررسی 301 خانواده دریافتند که گرمی والدین بر مشکلات برون‌نمود فرزندان نوجوان اثر می‌گذارد، به طوری که در نوجوانان پسر، هم گرمی بالا و هم گرمی پایین والدین پیش‌بین کننده مشکلات برون‌نمود بود؛ درحالی‌که در نوجوانان دختر، گرمی پایین مادر و گرمی بالای پدر با مشکلات برون‌نمود رابطه داشت. همچنین، الجر، بنسون و پرز-ایکودا (2014) دریافتند که گرمی مادرانه رابطه منفی با مشکلات برون‌نمود نوجوانان دارد. در یک بررسی دیگر مشخص شد که گرمی مادر در رابطه بین انضباط سخت و مشکلات برون‌نمود نوجوانان نقش حفاظتی دارد (ژرمن، گونزالس، مک‌کلین، دومکا و میلساپ، 2013). بارنو و لوچت و فریبرگر (2005) نشان دادند که گرمی هیجانی کم والدین رابطه مثبت با اختلال سلوک در نوجوانان دارد. موریس و همکاران (2003) دریافتند که نوجوانانی که والدین خود را به گرم و پذیرا توصیف می‌کردند، از مشکلات برون‌نمود کمتری برخوردار بودند. در فراتحلیلی که هواِوِ و همکاران ( 2009) بر روی مطالعات صورت گرفته از 1950 تا 2007 انجام دادند دریافتند که فرزندپروری مقتدرانه و جنبه‌های مختلف آن مانند ارتباط آزاد، حمایت مثبت، کنترل مقتدرانه و نشان دادن هیجانات مثبت رابطه منفی با بزهکاری فرزند دارد.

مطلب مرتبط :   استرس زاهای بالقوه و تاثیرات آن بر زندگی

برخی از بررسی‌هایی که در کشور ما بر روی کودکان و نوجوانان صورت گرفته‌اند نشان می‌دهند که شیوه فرزندپروری مقتدرانه رابطه منفی با مشکلات رفتاری دارند. اقدسی، نجفی، اسماعیلی، پناه و محمدی (1390) دریافتند که والدین نوجوانان عادی بیشتر از والدین نوجوانان بزهکار از شیوه فرزندپروری مقتدرانه استفاده می‌کنند. مشابه همین نتایج در نوجوانان دختر نیز به دست آمده است. سهرابی و حسنی (1386) نشان دادند که والدین نوجوان دختر عادی نمرات بیشتری در شیوه فرزندپروری مقتدرانه از والدین نوجوانان دختر ضداجتماعی به دست می‌آورند. در بررسی که سیدموسوی، نادعلی و قنبری (1387) بر روی کودکان 7 تا 9 سال انجام دادند دریافتند که با افزایش نمرات فرزندپروری مقتدرانه مادر، مشکلات برون‌نمود کودک یعنی رفتارهای قانون‌شکنانه و پرخاشگرانه کاهش می‌یابد. صادق خانی، علی‌اکبری و کاکوجویباری (1391) در بررسی کودکان 7 تا 9 ساله عادی و دارای اختلال نافرمانی مقابله‌ای دریافتند که مادران کودکان عادی نمرات بیشتری در سبک فرزندپروری مقتدرانه از مادران کودکان دارای اختلال نافرمانی مقابله‌ای به دست می‌آورند.

حمایت خانوادگی. به مجموعه‌ای از رفتارهای والدین که هدف اصلی آنها کمک به رشد بهینه فرزند است، حمایت خانوادگی گفته می‌شود. برخی معتقدند که حمایت خانوادگی به معنای ایجاد قواعد روشن برای دنبال کردن، حذف امتیازات به جای تنبیه در برابر بدرفتاری، ایجاد دستورالعمل‌هایی برای رفتار مناسب فرزند، دادن پیشنهادات آشکار به فرزند، کنترل خوب بر فرزند، نظارت بر رفتار فرزند، عدم تحمیل یا آزادگذاشتن برای انجام رفتارهایی ناپخته و مشکل‌ساز، داشتن انتظارات بالا از رفتار فرزند، و در دسترس بودن در مواقع مورد نیاز است (دومنچ رودریگز و همکاران، 2009).

مطالعات نشان می‌دهند حمایت خانواده با سلامت رفتاری و هیجانی فرزندان در ارتباط است. راتر (1979) دریافت که زمانی که حداقل یک والد گرم بوده و کمتر انتقاد می‌کند کودکان مشکلات رفتاری کمتری را در طی زمان نشان می‌دهند. کیم و سیکتی (2004) دریافتند که پس از آزاردیدگی کودک، رابطه امن بین مادر-کودک با عزت نفس مرتبط بود که آن به صورت مثبتی قادر به کاهش نشانه‌های آسیب‌شناختی در طی زمان می‌شد. کندال-تاکت و همکاران (1993) در مطالعه مروری خود دریافتند که کودکانی که تاریخچه آزاردیدگی جنسی داشتند، حمایت خانوادگی شامل بودن مادر و حمایت کردن کودک با مشکلات آسیب‌شناختی کمتر همراه بود.

ماسون، اسشمیدت، آبراهام، واکر و ترسیاک (2009) نقش شبکه رابطه با خانواده را در افسردگی 332 نوجوان بررسی کردند. آنها نشان دادند که روابط خانوادگی با کیفیت بالا با افسردگی کمتر در نوجوان مرتبط است. دنگ و همکاران (2006) نشان دادند که حمایت خانواده با مشکلات درون‌نمود نوجوانان رابطه منفی دارد. کر، پریوس و کینگ (2006) دریافتند که حمایت دریافت شده از خانواده با نشانه‌های افسردگی و ایده‌های خودکشی در دختران نوجوان رابطه منفی دارد. کرایج و همکاران (2003) نشان دادند نوجوانانی که از حمایت والدینی کمی برخوردار بودند، در مواجهه با رویدادهای دشوار زندگی بیشتر احتمال داشت نشانه‌های افسردگی را بروز دهند. وبر، پوسکار و رن (2010) با بررسی نوجوانان روستایی دریافتند که نشانه‌های افسردگی در این نوجوانان رابطه منفی با حمایت خانواده دارد. دومونت و پرووُست (1999) نوجوانان تاب‌آور و آسیب‌پذیر در برابر افسردگی را با هم مقایسه کردند و دریافتند که نوجوانان تاب‌آور در مقایسه با نوجوانان آسیب‌پذیر حمایت بیشتری از سوی خانواده دریافت می‌کردند.

مطلب مرتبط :   تفاوت اثربخشی، کارایی وبهره وری

نقش میانجی حمایت خانواده در رابطه بین آزاردیدگی جنسی و مشکلات هیجانی کودکان و نوجوانان در چندین پژوهش مورد بررسی قرار گرفته است که به صورت پیوسته نشان داده شده است حمایت خانوادگی می‌تواند از اثرات منفی آزاردیدگی جنسی بکاهد (الیوت و کانی، 2001؛ بولن و لامپ، 2007؛ فیرینگ، کوآتز و تسکا، 2001؛ گریس و همکاران، 2000؛ ورانسینو، هوبفول و جانسون، 2007). در یک بررسی جدید، آشکار شده است که حمایت مادر در نوجوانان آزاردیده جنسی رابطه منفی با اختلال‌های هیجانی شامل اضطراب، افسردگی و استرس پس از سانحه دارد (بیک، زاجاک، رالستون و اسمیت، 2014).

اُکونور، دیرینگ و کولینگز (2011) در بررسی خود نشان دادند که حمایت خانوادگی با مشکلات برون‌نمود دانش‌آموزان رابطه منفی دارد. زیمرمن، استینمن و رووِ (1998) در بررسی خود دریافتند که نوجوانان پسر که از حمایت مادر برخوردار بودند، سطوح پایین‌تری از رفتار خشن داشتند. ورنر و سیلبریسن (2003) دریافتند که نوجوانان دختری که احساس نزدیکی بیشتری به والدینشان می‌کردند کمتر احتمال داشت مواد مصرف کنند. چند مطالعه هم نشان دادند که حمایت خانواده عامل حفاظتی در برابر رفتارهای جنسی پرخطر در دوره نوجوانی است (کوگان و همکاران، 2008؛ لافلین، وانگ و برری، 2008). ولف و همکاران (2014) در بررسی 186 نوجوان 13 تا 18 ساله دریافتند که حمایت خانوادگی کمتر با پرخاشگری رابطه دارد. همچنین، بارنو و لوچت و فریبرگر (2005) دریافتند که ادراک طرد از سوی والدین رابطه مثبت با اختلال سلوک در نوجوانان دارد. رابطه مثبت با خانواده شانس مصرف، الکل، سیگار، ماری‌جوانا و دیگر داروها را کاهش می‌دهد (کلیور و مورله، 2007).

نقش میانجی حمایت خانواده در رابطه بین آزاردیدگی جنسی و مشکلات رفتاری کودکان و نوجوانان در چندین پژوهش مورد بررسی قرار گرفته است که به صورت پیوسته نشان داده شده است حمایت خانوادگی می‌تواند از اثرات منفی آزاردیدگی جنسی بکاهد (الیوت و کانی، 2001؛ بولن و لامپ، 2007؛ فیرینگ، کوآتز و تسکا، 2001؛ گریس و همکاران، 2000). در یک بررسی جدید، آشکار شده است که حمایت مادر در نوجوانان آزاردیده جنسی رابطه منفی با مشکلات رفتاری شامل استفاده از محصولات تنباکو و مصرف مواد دارد (بیک، زاجاک، رالستون و اسمیت، 2014).

[1]. Parenting styles

[2]. authoritative

[3]. authoritarian

[4]. permissive

[5]. flexible

[6]. completely free

[7]. restrictions

[8]. rational

[9]. Davidson., & Adams

[10]. Muris., Meesters., & van den Berg

[11]. Etkin., Koss., Cummings., & Davies

[12]. Alegre., Benson., & Pérez-Escoda

[13].  harsh discipline

[14]. Germán., Gonzales., Bonds McClain., Dumka., & Millsap

[15]. Barnow., Lucht., & Freyberger

[16]. Mason., Schmidt., Abraham., Walker., & Tercyak

[17]. Deng

[18]. Kerr., Preuss., & King

[19]. Kraaij

[20]. Weber., Puskar., & Ren

[21]. Elliott., & Carnes

[22]. Bolen., & Lamb

[23]. Feiring., Coates., & Taska

[24]. Gries

[25]. Vranceanu., Hobfoll., & Johnson

[26]. Bick., Zajac., Ralston

[27]. O’Connor., Dearing., & Collins

[28]. Zimmerman., Steinman., & Rowe

[29]. Werner., & Silbereisen

[30]. Kogan

[31]. Laflin., Wang., & Barry

[32]. Wolff

[33]. Kliewer., & Murrelle

دسته بندی : لوکس ترین ها