برای جستجو در بین هزاران پایان نامه در موضوعات مختلف     

      و دانلود متن کامل آنها با فرمت ورد اینجا کلیک کنید     

 

مملکت بر ولیّ فقیه لازم باشد، نظارت بر وی نیز برای مشورت دهندگان لازم میگردد.
2-5. امانت بودن ولایت و مسؤولیت
در نظام ولایت انتصابی، ولایت در حقیقت از آنِ خداوند تبارک و تعالی است و حق تعالی بر اساس حکمت بیپایان خود، هر کسی را که خواست، به ولایت برمیگزیند؛ ولی این ولایت تنها امانتی در دست اوست.
از دیدگاه دین مبین اسلام مسؤولیت سیاسی و حکومت، امانتی است که به مدیران و زمامداران سپرده میشود تا به عنوان امانتدار در آن جایگاه انجام وظیفه و خدمت کنند. بنابراین، چون مسؤولیت، امانت است باید به اهلش سپرده شود تا امور به درستی و صحت تمام به گردش درآید و سلامت کارها تأمین گردد.
در قرآن کریم آمده است: «إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى‏ أَهْلِها‏»125. یعنی: خداوند به شما فرمان میدهد که امانتها را به اهل آن دهید.
از امام جعفر صادق (ع) در خصوص تفسیر این آیه و مفهوم امانت سؤال شد. حضرت فرمودند: «أَمَرَ اللَّهُ الْإِمَامَ الْأَوَّلَ أَنْ یَدْفَعَ إِلَى الْإِمَامِ الَّذِی بَعْدَهُ کُلَّ شَیْ‏ءٍ عِنْدَهُ»126. یعنی: خداوند به امام دستور داده هر چیزی که نزدش است به امام بعد از خود بدهد. البته که مهمترین چیزی که نزد هر امام میباشد، ولایت است که بر اساس این روایت، آن را به امام بعد از خود میدهد. در روایت دیگری از امام رضا (ع) منقول است که حضرت در تفسیر این آیه فرمودند: «هُمُ الْأَئِمَّهُ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ یُؤَدِّیَ الْإِمَامُ الْأَمَامَهَ إِلَى إمامِ بَعْدَهُ»127. یعنی: آنها ائمّهی آل محمّد (ص) هستند که امام به امام بعد از خود، امامت را میدهد.
خداوند در قرآن کریم میفرماید: «اِنّا عَرَضْنَا اْلأَمانَهَ عَلَی السَّماواتِ وَ اْلأَرْضِ وَ الجِبالِ»128. یعنی: ما امانت را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه داشتیم.
از حضرت رضا (ع) در خصوص مفهوم امانت در این آیه سؤال شد. حضرت فرمودند: «اَلأَمَانَهُ الوِلایَهُ مَن ادَّعَاهَا بِغَیرِ حَقٍّ فَقَد کَفرَ»129. یعنی: امانت ولایت است. هرکس آنرا بدون حق ادعا کند، کفر انجام داده است.
حضرت على (ع) در نامهای به یکی از فرمانداران خویش، امانت بودن مسؤولیت را گوشزد نموده و میفرمایند: «وَ إِنَّ عَمَلَکَ لَیْسَ لَکَ بِطُعْمَهٍ وَ لَکِنَّهُ فِی عُنُقِکَ أَمَانَه»130. یعنی: کار و مسؤولیت برای تو وسیلهی آب و نان نیست؛ بلکه آن امانتی است بر گردن تو.
ایشان در نامهای دیگر به فرماندارای دیگر مینویسند: «فَإِنِّی کُنْتُ أَشْرَکْتُکَ فِی أَمَانَتِی»131. یعنی: من تو را در امانتم (حکومت و زمامداری خود) شریک قرار دادم.
همچنین در نامهای به رفاعه، قاضی اهواز مینویسند: «اِعْلَمْ یَا رِفَاعَهُ أَنَّ هَذِهِ الْإِمَارَهَ أَمَانَهٌ فَمَنْ جَعَلَهَا خِیَانَهً فَعَلَیْهِ لَعْنَهُ اللَّهِ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَهِ وَ مَنِ اسْتَعْمَلَ خَائِناً فَإِنَّ مُحَمَّداً ص مِنْهُ بَرِی‏ءٌ فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَهِ»132. یعنی: ای رفاعه بدان، همانا این امارت و مسؤولیت، امانت است. پس کسی که آن را جایگاه خیانت قرار دهد، تا روز قیامت نفرین خدا بر او باشد و کسی که خائنی را به کار گمارد، حضرت محمّد (ص) در دنیا و آخرت از او برائت میجوید.
استاد شهید مرتضی مطهری (ره) با اشاره به اندیشهی خطرناک و گمراه کنندهی «ارتباط میان ایمان و اعتقاد به خدا و سلب حق حاکمیت تودهی مردم» در غرب، از نظر اسلام عکس این اندیشه را صحیح میشمارد. ایشان با استناد به آیات قرآن کریم و فرازهایی از کتاب شریف نهج البلاغه مینویسد: «قرآن کریم حاکم و سرپرست اجتماع را به عنوان امین و نگاهبان اجتماع میشناسد. حکومت عادلانه را نوعی امانت که به او سپرده شده است و باید ادا نماید تلقی میکند. برداشت ائمّهی دین و بالخصوص شخص امیرالمؤمنین علی علیه السلام عیناً همان چیزی است که از قرآن کریم استنباط می شود»133.
حال که امانت بودن ولایت و حکومت روشن گردید، واضح میشود که نفسِ امانت دانستن حکومت و تمام اختیارات و قدرتى که از راه حکومت در اختیار افراد قرار می‌گیرد، توجیه کنندهی حقّ نظارت خواهد بود. با این استدلال که وقتی خداوند کلّ هستی و هر آنچه در آسمانها و زمین هست را مسخر انسان قرار داده و نعمتهای خود را بر انسان ارزانی داشته، و از طرف دیگر انسانها در بین خود زمامدارانی را مشخص میکنند که مردم را در استیفای حقوق خود و بهرهبرداری از این نعمتهای الهی یاری رسانند، آنها موظف میشوند امانت خدا و مردم را به خوبی ادا نمایند. بدون شک صاحبان این ثروتها و نعمتها، حق نظارت بر حاکمان خود را خواهند داشت تا معلوم شود که آنان امانتداران خوبی بوده اند یا نه.
اگر حقیقت «امانت بودن حکومت و مسؤولیت» بر زمامداران و مسؤولان ملکه گردد و از نظارت مردم و انتظارشان در بهتر ادا نمودن امانت آگاه باشند، دغدغهی آنان برای حُسن انجام وظیفه مضاعف خواهد شد.
وقتی امیر المؤمنین علی (ع) مالک اشتر را به عنوان فرماندار مصر انتخاب کردند، در اولین و مهمترین توصیههایی که در نامهای به او نوشتند، بیان داشتند: «اعْلَمْ یَا مَالِکُ أَنِّی قَدْ وَجَّهْتُکَ إِلَى بِلَادٍ قَدْ جَرَتْ عَلَیْهَا دُوَلٌ قَبْلَکَ مِنْ عَدْلٍ وَ جَوْرٍ وَ أَنَّ النَّاسَ یَنْظُرُونَ مِنْ أُمُورِکَ فِی مِثْلِ مَا کُنْتَ تَنْظُرُ فِیهِ مِنْ أُمُورِ الْوُلَاهِ قَبْلَکَ وَ یَقُولُونَ فِیکَ مَا کُنْتَ تَقُولُ فِیهِمْ»134. یعنی: اى ما
لک، آگاه باش تو را به کشورى فرستادم که پیش از تو دولت‌هاى عادل و ظالم بر آن حکومت داشته‌اند و مردم به کارهاى تو همانگونه نظر می‌کنند که تو در امور زمامداران پیش از خود نظر می‌کردى و همان را دربارهی تو می‌گویند که تو دربارهی آن‌ها می‌گفتى.
همچنین باید متذکر شد که به نظر میرسد صرف قبول «مسؤولیت»، جدای از آنکه امانت باشد یا نباشد، اقتضای نظارت دارد. از این جهت که لازمهی پذیرش مسؤولیت، پذیرش پاسخ‌گویى است و به تعبیر دیگر، لزوم پاسخ‌گویى بر مسؤول دانستن افراد و مقامات مبتنى می‌باشد. همچنین لازمهی پاسخ‌گویى نیز پذیرش حق نظارت براى شخص یا مقامى خواهد بود که خود را در برابر آن پاسخ‌گو می‌دانیم.
پیامبر اکرم (ص) فرمودند: «کُلُّکُمْ رَاعٍ وَ کُلُّکُمْ مَسْؤولٌ عَنْ رَعِیَّتِه»135. یعنی: همهی شما سرپرست هستید و همهی شما نسبت به زیردستان خود مسؤول میباشید.
بنابراین از آنجایی که پذیرش مقام ولایت فقیه یک مسؤولیت است، پس لازمهی آن نظارت بر این مسؤولیت است. جدای از اینکه خودِ مقام ولایت و حکومت، یک امانت است و با توجه به آنچه که بیان شد، امانت اقتضای نظارت و مسؤولیت دارد.

مطلب مرتبط :   پایان نامه رایگان دربارهاوراق قرضه، امکان سنجی، فقهی و حقوقی

2-6. جمهوریت حکومت اسلامی
در جهان بینی اسلامی، خداوند تبارک و تعالی بر جهان و انسان حاکمیت دارد و در این حاکمیت هیچکس همتا و شریک او نیست. بنابراین، ولایت و سرپرستی جوامع بشری به طور ذاتی از آن اوست. خداوند متعال ولایت پیامبران و ائمّهی معصومین (ع) را در طول ولایت خود قرار داده است.
از دیدگاه ولایت انتصابی فقیه، مشروعیت حکومت ولیّ فقیه در عصر غیبت، ناشی از نصب عامّ امامان (ع) است. بنابراین مردم در تفویض ولایت به او هیچگونه اختیاری ندارند و مشروعیت حکومت دینى وابسته به قبول و نفى مردم نیست؛ اما مقبولیت حکومت ولیّ فقیه که از رهگذر رضایت عمومى در قالب بیعت مردم با رهبر جامعه دینی محقق مىشود، همواره مورد اهتمام پیشوایان دین بوده و در کارآمدی حکومت دینی نقش اساسی دارد. بیعت گرفتن پیامبر (ص) و امامان (ع) از مردم نیز برای کارآمد کردن ولایتشان میباشد، نه برای انتصاب آنان.
توضیح آنکه در بینش دینی، انسان موجودی آزاد و مختار است و حق تعیین سرنوشت خود را دارد و میتواند رهبری شایسته و کارآمد برای خود انتخاب کند. از طرف دیگر، با اینکه تنها ولایت ولیّ فقیه مشروع است و تنها جهت مشروعیت ولایت وی همان نصب عامّ امامان (ع) است، اما او نمی‏تواند از هر راهی نظیر اجبار و زور یا خدعه و نیرنگ یا کودتا و استیلای به قهر، برای در اختیار گرفتن مسند حاکمیت بهره گیرد؛ بلکه تنها راه باز برای او، راه مقبولیت مردمی است و حکومت اسلامی هیچگاه بدون خواست و ارادهی مردم، محقق نمیشود.
می‏توان دلایل و مؤیدات متعددی بر این ادعا اقامه نمود که به چند نمونه اشاره میشود:
امام رضا (ع) به نقل از اجداد بزرگوارشان از رسول اکرم (ص) میفرمایند: «مَنْ جَاءَکُمْ یُرِیدُ أَنْ یُفَرِّقَ الْجَمَاعَهَ وَ یَغْصِبَ الْأُمَّهَ أَمْرَهَا وَ یَتَوَلَّى مِنْ غَیْرِ مَشُورَهٍ فَاقْتُلُوهُ، فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ قَدْ أَذِنَ فِی ذَلِکَ»136. یعنی: هرکس نزد شما آید تا در میان جماعت تفرقه ایجاد کند و امور امّت را غصب کند و بدون مشورت، ولایت را بر عهده گیرد، او را بکشید که همانا خداوند عزوجل به این کار اذن داده است».
رسول اکرم (ص) پس از آنکه حضرت علی (ع) را از پیمان شکنی مردم نسبت بیعتش باخبر میکند، تکلیف علی (ع) را در مورد خلافتش چنین بیان میفرماید: «إِنْ وَجَدْتَ أَعْوَاناً فَبَادِرْ إِلَیْهِمْ وَ جَاهِدْهُمْ، وَ إِنْ لَمْ تَجِدْ أَعْوَاناً فَکُفَّ یَدَکَ وَ احْقِنْ دَمَکَ حَتَّى تَلْحَقَ بِی مَظْلُوما»137. یعنی: اگر یارانی یافتی، پس به سویشان بشتاب و با آنان (مخالفان و منافقان) بجنگ و اگر یارانی نیافتی، پس دست نگهدار و خون خود را حفظ نما، تا اینکه مظلومانه به من ملحق شوی.
همچنین در نامهای امیرالمؤمنین امام علی (ع) به شیعیانشان نوشتند، آمده است: «وَ قَدْ کانَ رَسُولُ اللهِ ـ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ ـ عَهِدَ اِلَیَّ عَهْداً فَقالَ یَابْنَ اَبی طالِبٍ لَکَ وِلاءُ اُمَّتی، فَاِنْ وَلُوکَ فی عافِیَهٍ وَاجْمَعُوا عَلَیْکَ بِالرِّضا فَقُمْ بِاَمْرِهِمْ وَاِنِ اخْتَلَفُوا عَلیْکَ فَدَعْهُمْ»138. یعنی: پیامبر خدا (ع) به من سفارش کرد و گفت: ای فرزند ابیطالب، ولایت امّت من با توست، پس اگر در آسایش تو را به ولایت برگزیدند و با خرسندی بر تو توافق کردند، پس امر ایشان را به پادار و اگر بر تو اختلاف ورزیدند، پس آنان رها کن.
حضرت علی (ع) در خطبهی معروف به شقشقیه، پس از رد مشروعیت خلافت خلفای قبلی و اثبات مشروعیت خلافت خود، میفرمایند: «وَ الَّذِی فَلَقَ الْحَبَّهَ وَ بَرَأَ النَّسَمَهَ لَوْ لَا حُضُورُ الْحَاضِرِ وَ قِیَامُ الْحُجَّهِ بِوُجُودِ النَّاصِرِ… لَأَلْقَیْتُ حَبْلَهَا عَلَى غَارِبِهَا وَ لَسَقَیْتُ آخِرَهَا بِکَأْسِ أَوَّلِهَا وَ لَأَلْفَیْتُمْ دُنْیَاکُمْ هَذِهِ أَزْهَدَ عِنْدِی مِنْ عَفْطَهِ عَنْز»139. یعنی: سوگند به آنکه دانه را شکافت و جان را آفرید، اگر حضور بیعتکنندگان نبود و اگر اتمام حجت با وجود یاران نبود… مهار شتر خلافت را بر کوهان آن انداخته، رهایش میساختم و آخر خلافت را با کاسهی اول آن سیراب میکردم و آنگاه میدیدید دنیای شما نزد من از آب بینی بزغالهای بیارزشتر است.
حضرت علی (ع) در نامهای به طلحه و زبیر
برای بیان اینکه هیچ کسی را به بیعت با خود مجبور نکرد، نوشتند: «فَقَدْ عَلِمْتُمَا وَ إِنْ کَتَمْتُمَا أَنِّی لَمْ أُرِدِ النَّاسَ حَتَّى أَرَادُونِی وَ أُبَایِعْهُمْ حَتَّى بَایَعُونِی وَ إِنَّکُمَا مِمَّنْ أَرَادَنِی وَ بَایَعَنِی وَ إِنَّ الْعَامَّهَ لَمْ تُبَایِعْنِی لِسُلْطَانٍ غَالِبٍ وَ لَا لِعَرَضٍ حَاض»140. یعنی: شما میدانید، گرچه پنهان میدارید، که من دنبال مردم نرفتم تا آنان به سوی من آمدند و من از آنان بیعت نخواستم تا آنکه آنان با من بیعت کردند و شما دو نفر از کسانی بودید که مرا خواستند و بیعت کردند و همانا مردم نه به خاطر سلطهی غالب و نه به خاطر مال و ثروتی آماده، با من بیعت کردند.
امام صادق (ع) در روایت معتبرى دربارهی حکومت و رهبرى، از مردم مى خواهد که بنگرند چه کسى بر آنها حکومت مىکند و امور خود را به دست چه کسى مىسپارند. مگر نه این است که اگر صاحب گوسفندى، حیوان خود را در اختیار چوپانى قرار دهد و سپس چوپان داناترى پیدا کند، گوسفند را از چوپان اوّل پس مىگیرد و به دوّمى

دسته بندی : پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید