پایان نامه های کارشناسی ارشد سری 1

مقاله علمی با منبع : تجلی فرهنگ عامه در آثار محمود دولت آبادی- قسمت ۳۰

«… این که در چاه خواهد مرد، برایش یقین بود. اما این که چگونه وکی ماران به سراغش خواهند آمد، چیزی بود که تصورش ممکن نبود. تنها چیزهایی، روایت‌ها و داستانهایی از قول مارگیرها، ساربانها، چوپانها؛ یا به ندرت، دهقان‌های پیر- خبره‌ها و آشنای مار- کنار گوش عباس گذشته بود:
«مار به معصوم کاری ندارد» «تا قصد مار نکنی، قصد تو نمیکند.»
«مار، نیت آدم را می‌فهمد.»همچنین پندهایی که:«پا روی دم مار مگذار»
اگر دیدی مار می‌رود، تو هم راهت را بگیر و برو «مار خانگی برکت کندوست. قصدش مکن»
اما این حرف و سخن‌ها چیزی نبود که این جا و حال به کار عباس بیاید. عباس هیچگونه وضعیت آزادانه‌ای نسبت به خطر نداشت تا بتواند تصمیمی در«چکنم؟» بگیرد.»(دولت…، ۱۳۹۱، ۲۸۶-۲۸۵)
اعتقاداتی است که مردم در مورد مارها می‌گفتند. از جمله اینکه «بودن مار را، در منزل نشانه خیر و برکت می‌دانند و می‌گویند مار سفیدی که از دیر زمان در منزلی لانه داشته باشد «فرشته » است و عده‌ای بر این عقیده اند که مار سفید «جن» است و کسانی که در منازل یا باغات «در قسمت ساختمان مسکونی» چنین ماری را ببینند او را نمی کشند و می‌گویند «همسایه» است.»(مویدمحسنی، ۱۳۸۱، ۴۸۵)
عزیز بودن برادر
«ایلیاتی‌ها…. زنها، اسب‌ها و گله‌هایشان، عزیزانشان هستند. اما از این‌ها عزیزتر، برای هر ایلی، برادرش است.»(دولت…، ۱۳۶۸، ۸۷۱)
در باور تودۀ مردم برادر کسی است که بسیار عزیز است و جایگزینی برای آن نتوان دانست. چه بسا مردمانی که با وجود ضعف مالی، ولی باز به کنترل جمعیت خانواده بیاعتقاد بودهاند به این اعتقاد که برادر یا خواهر باید، برادر داشته باشد. چرا که برادر را عزیز، و عنوانی برای ارج و ارزش بخشیدن به سایر خواهر و برادرها می‌دانند. برادر تا حدی عزیز است که برای خاطر وی حاضرند همه چیز خود را فدا کنند. در این باور داستانی از مرزباننامه نقل می‌شود:
«در عهد ضحاک که دو مار از دو کتف او برآمده بود و هر روز تازه جوانی بگرفتندی و از مغز سرش طعمۀ آن دو مار ساختندی زنی بود هنبوی نام، روزی قرعۀ قضای بد بر پسر و برادر او آمد. هر سه را باز داشتند تا آن بیداد معهود برایشان برانند. زن بدرگاه ضحاک رفت، خاک تظلم بر سرکنان، نوحۀ درد آمیز در گرفته که رسم، هر روز از خانۀ مردی بود، امروز بر خانۀ من سه مرد متوجه چگونه آمد؟ آواز فریاد او در ایوان ضحاک افتاد، بشنید و از آن حال پرسید. واقعه چنانکه بود اِنها کردند. فرمود که او را مخیر کنند تا یکی از این سه گانه که او خواهد، معاف بگذارند و بدو باز دهند. هنبوی را بدر زندان سرای بردند. اول چشمش بر شوهر افتاد، مهر مؤالفت و موافقت در نهاد او بجنبید و شفقت ازدواج در ضمیر او اختلاج کرد، خواست که او را اختیار کند؛ باز نظرش بر پسر افتاد نزدیک بود که دست در جگر خویش برد و بجای پسر جگر گوشۀ خویشتن را در مخلب عقاب آفت اندازد و او را بسلامت بیرون برد؛ همی ناگاه برادر را دید در همان قید اسار گرفتار، سر در پیش افکند خوناب حسرت بر رخسار ریزان، با خود اندیشید که هر چند در ورطۀ حیرت فرو مانده ام، نمیدانم که از نور دیده و آرامش دل و آرایش زندگانی کدام اختیار کنم و دل بی قرار را برچه قرار دهم، اما چکنم که قطع پیوند برادری دل بهیچ تأویل رخصت نمیدهد، بر بی بدل چگونه گزیند کسی بدل. زنی جوانم، شوهری دیگر توانم کرد و تواند بود که ازو فرزندی آید که آتش فراق را لختی به آب وصال او بنشانم و زهر فوات این را بتریاک بقای او مداوات کنم، لیکن ممکن نیست که مرا ازآن مادر و پدر که گذشتند، برادری دیگر آید تا این مهر برو افکنم. ناکام و ناچار طمع از فرزند و شوهر برگرفت و دست برادر برداشت و از زندان بدر آورد.»(وراوینی، ۱۳۸۷، ۵۲-۵۰)
ناصرخسرو نیز در عزیر بودن برادر گوید:

این مطلب را هم بخوانید :
شناسایی و رتبه بندی مولفه های سنجش موفقیت سیستم های یادگیری الکترونیکی ...

«مرد را همسایه هرگز چون برادر کی بود لنگ خر را خیره با شبدیز چون همبر کنی»

(قبادیانی، ۱۳۸۵، ۳۹۶)

«چون برادر نبود هرگز همسایه گرچه با مرد به کهسار و به غار آید»

(همان، ۱۲۰)
هوس زن
«حجب زنانه به کار تا بدان هنگام است که دامگه‌ای تواند بود. و مبادا این حجب به زیر پای نهاده شود! که زن به عطش، نه است و مرد، یک.»(دولت…، ۱۳۶۸، ۱۵۹۴) «… خبر که داری، اشتهای زن نه و نیم و از مرد، نیم.»(دولت…، ۱۳۸۳، آوسنه…، ۷۹)
از باورهای عوامانه می‌باشد. نظامی می‌گوید:

«زن میل زمرد بیش دارد
برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت zusa.ir مراجعه نمایید.

You may also like...