پایان نامه های کارشناسی ارشد سری 1

تجلی فرهنگ عامه در آثار محمود دولت آبادی- قسمت ۳۱

لیکن سوی کار خویش دارد»

(نظامی، ۱۳۸۵، ۴۲۷)
باور به سهیل زدگی سیب
«عبدوس به دستهای ورم کردۀ سامون نگاه کرد، از کنار او گذشت و زیر لب زمزمه کرد«سیبی که سهیلش نزند رنگ ندارد.»(دولت…، ۱۳۸۳، روزگار…، ج۲، ۴۶)
باوری کهن است که قدما دیدن سهیل را نشانه پایان گرما و رسیدن میوه‌ها می‌دانستند. «یکی از باورهای عامیانه دربارۀ سهیل این است که از تابش این کوکب چرم یا ادیم و کیمخت رنگ می‌یابد. بدین منظور چرم را در زیر آسمان می‌گسترده اند تا رنگ بگیرد.»(مصفی، ۱۳۸۱، ۴۲۲)
خاقانی و نظامی در اشاره به این باور می‌گویند:

«سجاده از سیهل کنم؛ نز ادیم شام تا می‌برم سجود سپاس از در سخاش»

(خاقانی، ۱۳۸۷، ۲۸۶)

«ادیم رخ بخون دیده می‌شست سهیل خویش را در دیده می‌جست»

(نظامی، ۱۳۸۵، ۲۱۰)
هفت ستون
«میانه راه، آنسوی زعفرانی و مانده به قلعه چمن، بر کنار کهنه راه مشهد، در جایی به نام حوض غلامو، هفت ستون گچی، چون هفت تخت دیو، خود را به رخ راه و مردم گذرنده می‌کشیدند. پیران این پاره از بیابان خراسان واگوی می‌کردند که درون این هفت ستون، هفت مرد را به گچ گرفته اند.»(دولت…، ۱۳۶۸، ۵۳۳)
باور به آتش باریدن از دهان اژدها
«باد تیره تر از خاکستر شده بود در طول مسیری که آنها پیموده بودند و حال اندک اندک می‌نمود که در غروب کلخچان، زیر ردای باد آتشی افروختهاند، زیرا که باد در آن پاره از زمین و هوا پیچ و موجی سرخ وش داشت، نظیر آنچه که دربارۀ دود و آتش پیچ کام و نفس اژدها در افسانه‌ها بازگوی و شنیده می‌شد.»(دولت…، ۱۳۸۳، روزگار…، ج۱، ۲۰۸)
باور به دعا گرفتن و در آب شستن آن و خوراندنش به شخص، برای عوض شدن نظرش
«… و مادر، با یک تکه خربزه وارد می‌شود، می‌نشیند در حاشیۀ بوم و می‌گوید «آقا طیالارض می‌کند. شما که باورتان نمیشود. این دعا را از او گرفتم برای پدر و مادر دختری که سلیم خواهاست. خود صبوره باید آن را در هفت آب بشوید و آب هفتمش را بخوراند به والدینش؛ اول به مادر بعد به پدرش در صبح روز هفتم، و خودش هم از آن آب جرعه‌ای بنوشد. بعد از هفت هفته مهر مادر و پدرش با او، با مهر او در می‌آمیزد و بعد از آن خودشان کسی را می‌فرستند پی سلیم که شام برود خانهشان، مثل یک قوم و خویش.»(دولت…، ۱۳۸۳، روزگار…، ج۳، ۱۸۶)
باور به انجام نکتههایی برای دفع جن در اطراف بچه
«بیبی آدینه پا سبک کرده و بوی اسپند دود بلند بود. حالا خاله مجی بنا کرده بود روی دیوار، دور تا دور اتاق خط کشیدن. سه دور خط متصل برای دفع شر آل و جن و جمنده. بعد از آن مراسم بود که خود آشیخ پیدایش شد. دیگر شب بود و بچه را قمار–قنداق کرده بودند. شیخ سرکتاب باز کرد و از روی علاقه‌ای که به استاد ابای در گذشته داشت، اسم نوزاد را گذاشت یادگار،… »(دولت…، ۱۳۸۳، روزگار…، ج۳، ۳۳۲)

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت zusa.ir مراجعه نمایید.

You may also like...