برای جستجو در بین هزاران پایان نامه در موضوعات مختلف     

      و دانلود متن کامل آنها با فرمت ورد اینجا کلیک کنید     

 
دانلود پایان نامه

ارتباطات ضعیف: باکوم و همکاران(2000) در طی پژوهش خود دریافتند که شیوه تعامل زوج ها با مدت کمی پس از ازدواج می توان آینده رابطه آنها را پیش بینی نمود.
تفاوت شخصیتی: در بسیاری موارد با وجود اینکه دو فرد نسبتا سالم و متعادل با همدیگر زندگی می کنند اما رابطه آنها سعادتمندی لازم را ندارد. این افراد ممکن است از نظر نیازها و ویژگی های شخصیتی و اخلاقی با هم متفاوت باشند یعنی تفاوت در عوامل تجربه ای و شخصی و تاریخچه ای پایدار که هر کدام از زوج ها با خود به رابطه می آورند (هالفورد، مور؛ 2002).
بعضی از شباهت ها: هر چند شباهت کلی زوج ها عاملی مناسب برای تداوم رابطه است بعضی از شباهت ها می توانند زمینه اشکالاتی را در زندگی زناشویی فراهم آورد. مثلا زوجی که هر دو خوشگذران و اهل تفریح باشند و به وظایف و جزئیات زندگی بی اهمیت باشند، به احتمال زیاد با صورت حساب های پرداخت شده و بی برنامه بودن مواجه می شوند البته در صورتی است که راه حل های سازگارانه ای برای این خصوصیات پیدا نکنند.
آسیب روانی یا مسائل حل نشده: علاوه بر تفاوت های مورد انتظار و نسبتا طبیعی مابین زوج ها در صورتی که یک یا هر دو زوج، دچار آسیب مهم روانی یا مسائل حل نشده و طولانی مدت باشند این منبع آشفتگی می تواند تنش هایی را به رابطه وارد نماید.
فرآیندهای تعاملی دوجانبه: گاهی همسران در ارتباط ناکارآمد هستند و احتیاج به یادگیری مهارت هایی در جهت ابراز عواطف یا حل موثر مشکلات دارند. اگرچه تعاملات ناسازگارانه ممکن است ناشی از کمبود مهارت باشد اما در بسیاری موارد اتفاق می افتد که همسران از عدم ارضای نیازهای خود ناامید شده اند. مثلا زن و شوهری که میل به صمیمیت دارند و این میل او ارضا نمی گردد در طول زمان ممکن است به گونه ای تعقیب گر و مداخله ای رفتار کند. این رفتار مشکل ساز ارتباط و کمبود مهارت نیست بلکه پاسخ به ناسازگارانه ای به نیازهای شخصیتی برآورده نشده می باشد.
عوامل محیطی: گاهی بحران مهم محیطی با خواسته های مداوم و فراوان اطرافیان شرایط خاصی هستند که حتی همسران متعادل را نیز مجبور به پاسخ نامناسب می نمایند. مثلا کار و ملزومات آن با مدت زمانی که همسران به یکدیگر اختصاص می دهند ناسازگار است. گاهی دوستان حمایت و فعالیت های مشترکی تدارک می بینند که فرصت بودن با همسر را کاهش می دهد.
مقابله به مثل: همسرانی که تمایل دارند یک رفتار منفی و به همین شکل به رفتار مثبت پاسخ دهند، در این طبقه قرار می گیرند. بدون توجه به عوامل خاصی که در مشکل یا تعارض اولیه سهم اند، وقتی یک یا هر دو همسر از رابطه ناخرسند می شوند یک فرایند خودتداومی ایجاد می شود که تمایل به ادامه مشکل دارد. از لحاظ رفتاری این موضوع را می توان به مطالعاتی مشاهده کرد که شوهر یک حرف منفی به همسرش می زند و همسرش نیز به گونه ای منفی پاسخ می دهد. از نظر شناختی هنگامی که زن احساس می کند شوهرش در حال نیست تازه تلاش بیشتری به رفتار منفی، اسنادی منفی شوهرش و پیشگویی یا انتظارات منفی در مورد احتمال رفتار منفی شوهر در آینده می نماید. از لحاظ احساسی وقتی همسران با یکدیگر به صورت منفی رفتار می کنند و به تفکری منفی در مورد هم می رسند هر کدام ممکن است یک برجستگی احساسی یا عواطف و احساسات منفی کلی نسبت به همسرش بوجود آورد آنگاه این احساس منفی احتمال رفتار و شناخت منفی را زیاد می کند (به نقل از سعیدی، 1385).
الگوهای تعاملی زوج های متعارض
یک روش برای مشاهده رابطه زوج ها بررسی الگوهای متداول تعارض است. این الگوها عبارت است از:
الگوهای تعقیب کننده / دوری کننده (تعقیب/گریز) این الگو در زوج هایی به وجود می آید که یک همسر در رابطه حالت پرخاشگرانه ای به خود می گیرد و مرتب به سمت مقابل می رود و تلاش می کند که او را با جدیت بیشتری درگیر رابطه نماید. روش هایی برای تعقیب وجود دارد که عبارت از شروع بحث یا تعارض، طرح ریزی افراطی برای اوقات همسر، دنبال کردن همسر در خانه، آغاز کردن تعامل جنسی، ارتباط و مراوده زیاده از حد است اما طرف دیگر فردی که دوری می کند، از رابطه کناره گیری می کند و اوقات بسیار کمی را برای فعالیت طراحی شده صرف می نماید.
الگوی یادآور/طفره رو: این الگو به نام های زوج وظیفه شناس / اهمال کار هم معروف است و معرف زوج هایی است که یکی از آنها مسئول بوده و باید دیگری برای احساس مسئولیت یادآوری کند و به فرد فرصت می دهد که در رابطه کارهای کمتری را به عهده بگیرد و با وجود این وقتی طرف مقابل به او گوشزد می کند میلی به این کار ندارد. هرچه این روند تکرار شود موجب نگرانی و اضطراب در فرد یادآور و بی میلی و دلیل تراشی در فرد طفره رو می شود.
الگوی والد – کودک: این نوع تعامل همانند الگوی بالا وابسته به یک والد منتقد است که تلاش می کند طرف مقابل را به وضعیت مطیعانه تری بکشاند و این کار از طریق انتقاد، تنبیه، اجتناب از تعریف انجام می دهد. زوج والد خشمگین است و احساس برحق بودن می کند و زوج کودک اغلب کناره گیری می کند، این شیوه مخرب است زیرا هر کدام به گونه ای رفتار می کنند که لزوما باید طرف مقابل در همان نقش ناخواسته باقی بماند و تغییری در خود ایجاد نکند (یونگ ولانگ، 1998).
بررسی دیگر در این زمینه توسط استوارت(1969) صورت گرفت. او در زمره اولین کسانی بود که به شناسایی تبادلات ارتباطی ناسازگار در زوج های متعارض پرداخت به اعتقاد او برخی الگوهای تبادلی خاص و مشکل ساز مابین زوج ها عبارت است از:
الگوی تبادلات اجباری: در این تبادل یکی از زوج ها در پاسخ به تقویت مثبتی که به طرف مقابل انتقاد قرار می دهد و این کار را تا بدان جا ادامه می دهد که زن بحث را رها کرده و اجازه پیروز شدن را به همسرش می دهد و در واقع مرد، در بدست آوردن هدفش پاداش می گیرد (تقویت مثبت) و زن نیز با این واقعیت که مرد از انتقاد نسبت به او دست برداشته تقویت می شود (تقویت منفی).
کناره گیری: در این تبادل فقط تقویت منفی وجود دارد به این صورت که منازعه و درگیری زوج ها در هنگام تعارض بسیار آزاردهنده می شود به طوری که یکی از آنها یا هر دو از منازعه کناره گیری می کنند. زیرا رهایی از درگیری و قطع منازعه و بحث و جدل(تقویت منفی) بسیار پاداش دهنده است.
تبادلات تلافی جویانه: پژوهش نشان می دهد زوج هایی که تحت استرس هستند درگیر تبادلات تلافی جویانه منفی می شوند. دراین الگو هر یک از زوج ها بلافاصله بعد از شنیدن یک استفاده از طرف مقابل، پاسخ منفی به وی می هد. در این حالت هر دو به قدری نسبت به عکس العمل فوری شرطی می شوند که حتی هنگامی که طرف مقابل قصد تنبیه و انتقاد ندارد و رفتارش حاکی از انتقاد تلقی شده و فورا واکنش نشان می دهد.
شکایت متقابل: در این الگو هر یک از زوج ها بدون توجه به مشکلات و مسائل طرف مقابل شروع به شکایت از او می کند. هر شکایت برای خنثی کردن طرف مقابل طراحی می شود.
سندرم خودمحوری در گفتار: در این الگو، گفتار زن و مرد هیچ تأثیری روی یکدیگر ندارد. هیچ کدام واقعا به افکار و احساسات طرف مقابل گوش نمی دهد. این الگو در درازمدت باعث ناسازگاری زوج ها می گردد.
دیدگاه های مختلف در زمینه تعارض های زناشویی
دیدگاه روان کاوی:
قبل از شکل گیری روان تحلیلی به وسیله فروید در دهه 1900 زوج ها عموما با کشیشان مشاوره می کردند کشیش بر اساس کتاب مقدس و الهیات علت تعارض را گناه و نافرمانی می دانست و از روش بخشش و ارزش های سنتی استفاده می کرد. با ظهور روان درمانی زوج ها از یک منبع جدید با تشخیص متفاوت برخوردار شدند (براون، 1991؛ اعتمادی، 1384).
دسته بندی : علمی