برای جستجو در بین هزاران پایان نامه در موضوعات مختلف     

      و دانلود متن کامل آنها با فرمت ورد اینجا کلیک کنید     

 
دانلود پایان نامه

اما آنچه مسلم است در عقد صلح تفاهم و تعامل و سازش بین طرفین وجود دارد و همین موجب امتیاز عقد صلح بوده و آن را از سایر عقود ممتاز می کند.
مبحث سوم – پیشینه تاریخی صلح
گفتار اول– مفهوم و تعریف عقد صلح از نظر فقها
« صلح » در مفهوم کلی، به دو معنی به کار رفته است،در معنای اول، صلح در مقابل جنگ و جدال است که جایگاه فعلی آن در حقوق بین الملل عمومی می باشد و به بحث ما ارتباط نزدیکی نخواهد داشت. ولی، در مفهوم دیگر، صلح به عنوان یک عقد در حقوق خصوصی مطرح می شود که از برخی جهات در این نوشتار مورد بررسی قرار خواهد گرفت. در هر حال این دو پیمان، در لغت و تا حدودی عرف، مدلول و مفهوم مشترک دارند.
« صلح » کلمه ای عربی است و اسم مصدر از مصالحه و مصالحه، نیز مصدر باب مفاعله می باشد، این واژه در لغت به معنای آشتی و سازش آمده است، تعریفی که فقها از عقد صلح کرده اند نیز از معنای لغوی دور نیفتاده و از تعاریف آنها به نحوی سازش و تسالم فهمیده می شود.در اینجا قصد نداریم تعریفهای مختلف عقد صلح را ذکر نموده و درباره آنها بحث نماییم. بلکه، برای نمونه به بعضی از آنها اشاره خواهیم کرد تا به مفهوم این عقد آرام و دامنه وسیع آن در فقه امامیه آشنایی بیشتری پیدا نماییم.محقق حلی (ره) درباره عقد صلح می گوید: « و هو عقد شرع لقطع التجاذب». ولی، اما خمینی (ره)، صلح را این گونه تعریف می کنند: « و آن عبارت است از رضایت طرفین و سازش بر چیزی، از قبیل تملیک عین یا منفعت یا ساقط نمودن دین یا حق و غیر اینها و شرط آن نیست که مسبوق به نزاع باشد.»
اگرتعریف دوم نبود، این سوال مطرح می شد که آیا در فقه ما عقد صلح تنها برای خاتمه دادن به تنازع و خصومت تشریع گردیده است یا در غیر مورد دعوی نیز این پیمان می تواند بسته شود؟ تعریف اخیر به پرسش مزبور پاسخ منفی می دهد و از بررسی تعریفهایی که در نوشته فقیهان دیده می شود، می توان به نتیجه رسید که، ضرورتی ندارد که برای تحقق تمام انواع عقد صلح، اختلافی وجود داشته باشد تا بتوان بر اساس آن تنازع، پیمان صلحی منعقد کرد. به بیان دیگر، فقهای امامیه، سبق نزاع و تشاجر را از شرایط عقد صلح به شمار نیاورده اند.
صاحب جواهر (ره) در این باره عبارتی دارد که به نوعی این گفته را تایید می کند، از کلام ایشان فهمیده می شود که هر چند صلح برای پایان دادن به تنازع بین طرفین دعوی تشریع شده است، لیکن، وجود خصومت در صلح از حکمتهایی است که شیوع آن لازم و ضروری نیست، مانند سختی در قصر (نماز شکسته) و نقصان قیمت در رد به عیب و در ادامه، این فقیه بزرگوار، صلح بدون سبق خصومت را مشروع و صحیح می داند. بنابراین، حتی اگر صلح در اصل تشریع هم برای پایان دادن به خصومت بوده باشد، به عقیده فقها، سابقه نزاع و خصومت، شرط صحت عقد صلح نخواهد بود و این معنی، از مجموع تعاریف فقیهان امامیه راجع به عقد صلح، به خوبی استنباط می شود.بدین ترتیب، تعریف محقق حلی (ره) از دو جهت قابل تامل و بحث می باشد، نخست آنکه، تعریف نامبرده، شامل اقسام گوناگون عقد صلح نیست، مثلاً شامل صلح بدوی و معاملی نمی شود و دوم آنکه تعریف مزبور، این معنا را به ذهن متبلور می کند که عقد صلح اختصاص به صلح دعوی دارد و یا ناظر به پیدایش عقد صلح است، نه بیان ماهیت آن.نکته دیگری که در اینجا مناسب است گفته شود و علامه حلی در ادامه تعریف عقد صلح به آن اشاره کرده، مسئله اصل بودن عقد صلح است. در این باره محقق تصریح می کند: « و لیس فرعاً علی غیره، و لو افاد فائدته». از این کلام محقق حلی و نظرات بسیاری از علما استفاده می شود که از این جهت نیز علمای اسلام درباره عقد صلح نظر واحدی نداشته و به دو نظریه مختلف تمایل دارند.
بر اساس یک دیدگاه که علامه حلی نیز یکی از طرفداران آن بوده و نظر مشهور فقهای ماست، عقد صلح، عقدی مستقل است و فرع عقود دیگر نمی باشد، اما، مطابق دیدگاه دوم که شیخ طوسی از علمای شیعه و شافعی ها، آن را برگزیده اند، عقد صلح فی نفسه اصل نیست، بلکه فرع پنج عمل حقوقی دیگر، یعنی بیع، ابراء، اجاره، عاریه و هبه خواهد بود. شایان ذکر است که انتخاب هر یک از این دو نظر، آثار متفاوت و مهمی دارد که در جای خود بایستی مورد بحث و بررسی قرار گیرد.
فقهای اهل سنت معمولاً صلح را برای اختلاف و اصلاح بین طرفین دعوی مطرح کرده و پذیرفته اند. یعنی ، از این جهت دامنه عقد صلح از نظر آنان محدودتر از صلح، در فقه امامیه است.
گفتار دوم – مفهوم و تعریف عقد صلح از نظر حقوقدانها
به اختلافهایی که راجع به دایره شمول عقد صلح و اصل یا فرعی بودن آن بین فقها مطرح بوده، در قانون مدنی ( مواد 752 لغایت 770) پایان داده شده است و این قانون نه تنها با صراحت انعقاد انواع مختلف این عقد از جمله صلح ابتدائی را جایز و ممکن دانسته، بلکه نظریه مستقل بودن عقد صلح را نیز پذیرفته است.
شاید به دلیل وسعت دامنه عقد صلح، این عقد در قانون مدنی تعریف نشده، ولی به مفهوم گسترده و انواع مختلف آن در ضمن ماده 752 و مواد دیگر این قانون اشاره گردیده است. در ماده یاد شده می خوانیم: « صلح ممکن است یا در مورد رفع تنازع موجود و یا جلوگیری از تنازع احتمالی یادر مورد معامله و غیر آن واقع شود.» بدین ترتیب، در حقوق ما عقد صلح هم به منظور رفع ترافع و پایان دادن به دعوی، و هم برای یک معامله تمام عیار به کار می رود. هنگامیکه اشاره کردیم، قانون مدنی درباره تعریف عقد صلح، ساکت است. اما، برخی از حقوقدانها با ارائه تعریفی این سکوت را رفع کرده اند. ولی، عده ای بدون اینکه به تعریف این پیمان بپردازند تنها به معنای لغوی و قالب وسیع صلح پرداخته اند.
در اینجا از میان تعریف های ارائه شده به سه نمونه که به نظر می رسد برای صلح مناسب تر است اکتفا می کنیم و سپس سعی خواهیم کرد تعریف جدیدی از این عقد بیان نماییم.
یکی از حقوقدانها در جمله ای کوتاه و کلی می نویسد: « صلح عقدیست که طبق آن دو طرف در پیدایش یا زوال یک رابطه حقوقی توافق کنند». و دیگری با بیانی رساتر گفته است: « صلح عبارت از تراضی و تسالم بر امری است، خواه تملیک عین باشد یا منفعت و یا اسقاط دین و یا حق و یا غیر آن». و سومی با توجه به جمیع اقسام عقد صلح که گردآوری نموده و بالغ بر 36 قسم است، عقد صلح را این گونه تعریف می نماید: « صلح عبارت است از توافق برای ایجاد یا انتقاء یک یا چند اثر حقوقی بدون این که بستگی به احکام خاصه عقود معینه داشته باشد.»
هر چند تعاریف یاد شده هر کدام از جهتی گویا و بیان کننده ماهیت عقد صلح است، لیکن ممکن است دارای اشکالاتی نیز باشند. مثل اینکه در مورد تعریف اول، می توان گفت آن تعریف، تمامی انواع عقد صلح را در بر نمی گیرد. مع ذلک، چون تعریف بایستی جامع افراد و مانع اغیار باشد. یعنی کلیه افراد آن را شامل شود و از ورود افراد دیگر جلوگیری کند، یافتن یک تعریف مناسب و روشن برای عقد صلح کاری دشوار است ولی با کمک ماده 752 ق. م. می توانیم بگوییم: « صلح عبارتست از تراضی طرفین عقد به منظور رفع تنازع موجود یا جلوگیری از تنازع احتمالی، یا انجام معامله و غیر آن بدون اینکه شرایط و احکام ویژه آن معامله، لازم باشد.»
در این تعریف، از یک سو تراضی را آوردیم، زیرا، خشنودی و رضایت از یکدیگر و به بیانی توافق و تسالم، معمولاً بین دو طرف این عقد ارام، دیده می شود. و از طرف دیگر چون این پیمان، هم در مورد معامله و غیر آن بسته می شود و هم با هدف رفع نزاع واقع می گردد، تعریف به نحوی تنظیم گردید تا علاوه بر اینکه شامل مفهوم بسیار وسیع عقد صلح و انواع گوناگون آن می شود، مستقل بودن عقد صلح را هم بیان می کند.
وسعت و دامنه گسترده عقد صلح نسبت به عقود معین دیگر باعث شده است تا آن را « آقای قراردادها» گویند. و با وجود عقود دیگری مثل بیع، اجاره و هبه، گاهی متعاملین بنابر دلایلی، همین عقود را در قالب عقد صلح منعقد می نمایند.
این مفهوم گسترده را حقوقدانان نیز با توجه به قانون مدنی پذیرفته اند و به نظر آنان نیز صلح خواه در مقام معامله و خواه در معنای حقیقی آن ( که برای رفع تنازع موجود یا احتمالی است. ) جایز بلکه بسیار مفید خواهد بود، زیرا، این عقد به اصل حاکمیت اراده احترام می گذارد و بسیاری از ابزارها و راه حلهایی را که یک حقوقدان برای رفع نیازمندیهای افراد در حقوق خصوصی جستجو می کند، در اختیار وی قرار می دهد.
گفتار سوم– در حقوق اسلام
درباره زمان پیدایش صلح در مفهوم کلی، نه مأخذ مسلمی دیده می شود و نه از مبتکر خاصّی اسم برده شده است. ولی، با حدس و گمان و حتی ظنّ قوی می توان ادعا کرد که در گذشته نیز واژه مقدس صلح مورد توجه مردم و بزرگان جامعه های گوناگون قرار می گرفت، یعنی، از تاریخی که بشر هنوز پا را از مرحله خانواده فراتر ننهاده بود، صلح موضوعیت داشته و پیشنهاد و اجرای آن از طرف رئیس خانواده یا یکی از متخاصمین یا متداعیین بالطبیعه به عمل می آمد.
اما، از زمانی که به نحوی قانون حاکم شده است، دو طرف دعوی یا معامله به پیشنهاد یک طرف و قبول طرف دیگر و حتی پیشنهاد قاضی، صلح را منعقد می کنند و این روش حل اختلاف یا انجام معامله که معمولاً بر پایه آرامش، دوستی و سازش نهاده شده، در طول تاریخ نیز همواره از سوی پیشوایان به مردم توصیه می شده است، به طوری که اگر امروز هم ادعا شود، یکی از شیوه های مناسب و مفید برای حل اختلاف و انجام معامله، سازش و عقد صلح است، سخنی گزافه نیست و باید این گفته را تأیید نمود
تا آنجا که تاریخ نشان می دهد، پیامبر الهی در موارد زیادی به پیروان خود سفارش به صلح و تسالم می کرده اند ( که در گفتار بعد، برخی از آنها را مورد بررسی قرار خواهیم داد)، بدین ترتیب، صلح ، قبل از ظهور دین اسلام هم رواج داشته و اسلام آن را امضاء و تنفیذ کرده است. اما در شرع مقدس اسلام، نسبت به ادیان دیگر، به صلح اهمیت ویژه ای داده شده است، به طوری که آیات متعددی در قرآن مجید در رابطه با صلح نازل شده یا احادیث فراوانی از پیامبر (ص) و امامان شیعه (علیهم السلام) در این باره آمده است. به عنوان نمونه خداوند در یک جا می فرماید: « الصلح خیر» و در جای دیگر، هرگاه دشمنان به صلح و مسالمت تمایل داشته باشند، صلح را توصیه می کنند.
پیامبر اکرم (ص) نیز در حدیثی که می فرماید: « اصلاح ذات البین أفضل من عامه الصلاه و الصیام»، اهمیت ویژه صلح و سازش را در اسلام بیان می کند. و یا در حدیثی می خوانیم: « عن أبی عبدالله (ع) قال: لان اُصلح بین اثنین أحب الی من أن اتصدق بدینارین.»
با این حال، در اسلام صلح ظاهراً در ابتدا برای حل اختلاف و پایان دادن به خصومت بین طرفین مقرر شده، ولی بتدریج با توجه به نیازهای جامعه و مجوزهایی که با اطلاقات احادیث، در فقه وجود داشته است، ماهیت تازه ای هم پیدا کرده و به صورت معامله مستقلی در ردیف عقود معین دیگر، مورد استفاده قرار گرفته است، این گفته را تعریف عقد صلح از نظر بعضی فقها، تأیید می کند. چنانکه در مبحث گذشته دیدیم، محقق حلی معتقد بود، صلح برای پایان دادن به نزاع تشریع شده است و از ظاهر آیات قرآن کریم که دراین باره نازل شده است نیز، بیشتر این معنی به ذهن می رسد. لذا، این سوال مطرح می شود که، چگونه ممکن است عقدی به منظور رفع نزاع تشریع یا تأیید شود. ولی، آرام آرام به عقدی تبدیل گردد که بوسیله آن معاملات زیادی انجام می شود، بدون اینکه در آنها نزاعی وجود داشته باشد یا شائبه دعوی فرضی مطرح گردد؟
دسته بندی : علمی