پایان نامه های کارشناسی ارشد سری 1

خرد جمعی و راهکارهای حاکمیت آن در قرآن و حدیث- قسمت ۲

نظام حقوقی اسلام نظامی تکلیف گراست؛ به عنوان مثال در متون دینی وقتی صحبت از حقّ انسـانها میشود بحث از حقوقی است که انسانهای دیگر بر ما دارند و به عبارت دیگر مسئولیّتی که ما در قبال دیگران داریم. البته چون این حقوق طرفینی است ما نیز این حقوق را بر عهده دیگران داریم امّا به دلیل همان بعد سازندگی و تربیت و هدایت که دین اسلام برای خود، قائل است در بیان به جنبه تکلیف و وظیفه و مسئولیّت، توجّه بیشتری میکند؛ لذا امام سجّاد علیه السّلام می فرمایند«اعلم أن لله عز و جل علیک حقوقا محیطه بک فی کل حرکه تحرکتها أو سکنه سکنتها أو حال‏ حلتها أو منزله نزلتها أو جارحه قلبتها أو آله تصرفت فیها فأکبر حقوق الله تعالى علیک ما أوجب علیک لنفسه من حقه الذی هو أصل الحقوق» (مجلسی، ۱۴۰۳ق، ج۷۱، ص۲)؛ «بدان که خدای عزّوجلّ را بر تو حقوقی است که در هر جنبشی که از تو سر میزند و هر آرامشی که داشته باشی و یا در هر حالی که باشی یا در هر منزلی که فرود آیی یا در هر عضوی که بگردانی یا در هر ابزاری که در آن تصرّف کنی، آن حقوق اطراف تو را فرا گرفته است. بزرگترین حقّ خدای تبارک و تعالی همان است که برای خویش بر تو واجب کرده؛ همان حقّی که ریشه همه حقوق است).

منبع فایل کامل این پایان نامه این سایت pipaf.ir است

حضرت علی علیه السلام در مورد کسانی که به ظاهر در اجتماع حضور دارند، و نسبت به همه چیز بیتفاوت هستند و به هیچ واکنش و عکس العملی درباره مردم و رخدادهای جامعه از خود نشان نمیدهند، میفرمایند: «شهودا غیبا و ناظره عمیاء و سامعه صماء و ناطقه بکماء رایه؛ لا تأخذون‏ حقا و لا تمنعون ضیما» (نهج البلاغه، خطبه ۱۰۷-۱۲۳)؛ «به تن حاضر و به دل غایب، توان دیدنتان هست و چون کوران نمیبینید، توان شنیدنتان هست و چون کرا ن نمیشنوید، توان سخن گفتنتان هست و چون لالان هیچ نمیگویید؛ و نه در صدد گرفتن حقی هستید و نه در خیال رفع ستمی». اسلام نه تنها فرد را برای خود در مقابل خداوند مسئول و متعهد میداند، بلکه فرد را از نظر اجتماع هم مسئول و متعهد میداند. امر به معروف و نهی از منکر هم همین است که ای انسان تو تنها از نظر شخصی و فردی در برابر ذات پروردگار مسئول نیستی تو در مقابل اجتماع هم مسئولیت و تعهد داری (مطهری، ۱۳۶۱، ج۵، ص۶۲).

آثار سودمندی که به برکت ارتباط با جامعه و اجتماع نصیب انسان می شود، بی شک سبب ایجاد حس مسئولیت آدمی در برابر آنان خواهد شد و در این رهگذر، کمترین وظیفه او، بازداشتن خویش از آزار رساندن به دیگران است. حاکمیت خرد جمعی موجب مسؤلیت‌پذیری در تمامی آحاد مردم نسبت به حل مشکلات اجتماعی میشود. مردم را به تفکر و دقت در امور واداشته، جامعه را از گرفتار شدن در جمود فکری و بی‌تفاوتی باز‌داشته و رسیدن به بهترین راه حل‌ها را امکان‌پذیر می‌کند. لذا مسئولیتآفرینی به عنوان یکی از شاخصههای خرد جمعی بستگی به تجارب مختلف انسان در جامعه دارد. هرگاه سبک زندگی مسئولین سرمشق خوبی از مسولیتپذیری در جامعه باشد و مردم را به همکاری و مشارکت در تصمیم گیریها تشویق کنند و از انتقاد و بیاحترامی به مردم بپرهیزند، زمینه مناسبی برای پرورش و احساس مسئولیت در افراد فراهم کردهاند.

۲-۲٫ تکریم دیگران

بنیاد اساسی فرهنگ دینی، توجه دادن انسان به کرامت ذاتی خویش است «وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنِی آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلى‏ کَثِیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضِیلاً» (اسراء/۷۰) و به راستى ما فرزندان آدم را گرامى داشتیم، و آنان را در خشکى و دریا بر مرکبها برنشاندیم، و از چیزهاى پاکیزه به ایشان روزى دادیم، و آنها را بر بسیارى از آفریده‏هاى خود برترى آشکار دادیم.

کرامت حافظ بسیاری از ارزشهای الهی و انسانی است و در حفظ دین، ارزشهای دینی نقش مهمی دارد. حفظ حرمت و ادب حتی در جایی که طرف مقابل به آن پایبند نیست، ضرورت دارد، حضرت ابراهیم علیهالسلام هنگامی زمان هدایت همراه با احترام عمویش آزر با توهین او مواجه شد و فریاد تهدید و تنفر او را شنید﴿یا أَبَتِ لا تَعْبُدِ الشَّیْطانَ إِنَّ الشَّیْطانَ کانَ لِلرَّحْمنِ عَصِیًّا فَتَکُونَ لِلشَّیْطانِ وَلِیًّا * قالَ أَ راغِبٌ أَنْتَ عَنْ آلِهَتِی یا إِبْراهِیمُ لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ لَأَرْجُمَنَّکَ وَ اهْجُرْنِی مَلِیًّا﴾ (مریم/۴۵و ۴۶)؛ «پدرجان، من مى‏ترسم از جانب [خداى‏] رحمان عذابى به تو رسد و تو یار شیطان باشى. گفت: اى ابراهیم، آیا تو از خدایان من متنفرى؟ اگر باز نایستى تو را سنگسار خواهم کرد، و برو براى مدّتى طولانى از من دور شو». ولی حضرت ابراهیم علیه السلام حرمت او را نگه داشت و فرمود: ﴿قالَ سَلامٌ عَلَیْکَ سَأَسْتَغْفِرُ لَکَ رَبِّی إِنَّهُ کانَ بِی حَفِیًّا﴾ (مریم/ ۴۷)؛ «گفت: «درود بر تو باد، به زودى از پروردگارم براى تو آمرزش مى‏خواهم، زیرا او همواره نسبت به من پرمهر بوده است» .

مشورت با افراد نیز موجب تکریم آنان میشود ﴿وَ شاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ﴾ (آل عمران/۱۵۹)؛ «و در کارها با آنان مشورت کن، و چون تصمیم گرفتى بر خدا توکل کن». لذا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله گاهی در مسائل اجتماعی با مردم مشورت میکرد و با عمل به این سنت الهی، نظرهای آنان را مهم میشمرد، و به آنها بها و شخصیت میداد. علامه طباطبایی فلسفه تکریم انسان را اختصاص یافتن به چیزهای میداند که در انسان دیده میشود؛ و در دیگران یافت نمیشود، و آن داشتن نعمت عقل است، انسان به واسطه عقل ویژگی در میان سایر موجودات هستی دارد که باعث برتری و افزایش بر دیگران در صفات و احوال و کارها میشود (طباطبایی،۱۳۷۴، ج ۱۳، ص۲۱۵).

﴿لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ﴾ (تین/۴)؛ «که‏ براستى انسان را در نیکوترین اعتدال آفریدیم». این آیه هم نگاهی به سرشت کرامتمند و ارزشمند انسان دارد که اگر این اصل را زیر پا بگذارد، به پستترین مرتبه هستی سقوط میکند ولی آنان که آن را پاس میدارند از این سقوط در امان میمانند و پاداشی شایسته مییابند (شاذلی، ۱۴۱۲، ج۶، ص۳۳۳۹) .

سیره عملی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم گویای توجه و احترام به شخصیت مردم است. در زمان آن حضرت هرکس بر او وارد می شد، مورد تکریم قرار می گرفت که این خود یکی از عوامل بسیار مؤثر در گرایش مردم به دین مبین اسلام بوده است.

در حکومت امام علی علیه السلام کرامت انسان در عالی ترین درجه ممکن رعایت میشد. آن حضرت به کرامت ذاتی انسانها معتقد بود، زیرا انسان بر همه موجودات و بر فرشتگان برتری دارد و از این لحاظ دارای زمینه و استعدادی است که هیچ موجودی این امتیاز را ندارد. در نگاه امام علیه السلام انسانها بدون توجه به دین و اعتقادشان کرامت دارند و حکومت باید به ارزش انسانی آنان احترام بگذارد.

این مسأله به طور کامل در آغاز نامه آن حضرت به مالک اشتر آمده است: «اشعر قلبک الرّحمه للرّعیّه و المحبّه لهم و اللّطف بهم و لاتکوننّ علیهم سبعاً ضاریاً تغتنم اکلهم فانّهم صنفان: امّا اخٌ لک فی الدّین اونظیرٌ لک فی الخلق…» (نهج البلاغه، نامه۵۳)؛ مهربانی با مردم را پوشش دل خویش قرار بده و با همه دوست و مهربان باش. با مردم همچون حیوان درنده مباش که خوردن آنان را غنیمت بشماری، زیرا مردم دو دسته هستند: دسته ای برادر دینی تو و دسته دیگر همانند تو در آفرینش می باشند…» این فرمان زمانی صادر شد که زمام داران همچون درندگان با مردم رفتار می کردند و هیچ کدام از حقوق اولیه افراد را محترم نمی شمردند.

بی تردید حکومتی که بر مبنای فکری «تکریم انسان ها» استوار باشد، نمی تواند در برخورد با آنان اخلاق و اصول اخلاقی را زیر پا نهد. بدین سبب حضرت علی علیه السلام با هرگونه تبعیض میان مسلمان و غیر مسلمان، مرد و زن و موافق و مخالف حکومت مقابله میکرد و آن را با مبانی فکری خویش ناسازگار میدانست.

این مطلب را هم بخوانید :
متن کامل - تجلی فرهنگ عامه در آثار محمود دولت آبادی- قسمت ۲۸

در اسلام دو نوع کرامت برای انسان ثابت شده است که عبارت است از: ۱- کرامت ذاتی و حیثیت طبیعی که همهی انسانها مادامی که با اختیار خود به جهت ارتکاب به خیانت و جنایت بر خویشتن و دیگران آن را از خود سلب نکنند از این صفت شریف برخوردارند؛ ۲- کرامت ارزشی که از به کار انداختن استعدادها و نیروهای مثبت در وجود آدمی و تکاپو در مسیر رشد و کمال و خیرات ناشی میشود. این کرامت اختیاری و اکتسابی است و ارزش نهایی و غایی انسان به همین کرامت است (جعفری تبریزی، ۱۳۷۰ ،ص۲۷۹) .

در بینش الهی، انسان خلیفه خدا و دارای کرامت و انتخابگر است. شهید صدر در این رابطه مینویسد: خداوند بر پیامبرش واجب کرده است با این که رهبر معصوم است. با جامعه امتش به مشورت و رایزنی بپردازند تا مسئولیت آنها را در انجام «خلافت الهی» به آنها بفهماند (جمشیدی، ۱۳۸۰، ص ۲۸۹) .

با توجه به آن چه مورد بررسی قرار گرفت به این نتیجه میرسیم که احترام و تکریم شخصیّت آدمی به عنوان یکی از شاخصهای حاکمیت خرد جمعی از اصولی است که در فرایند حاکمیت خرد جمعی باید رعایت شود، زیرا انسان نیازمند این است که دیگران برایش قدر و منزلتی قایل باشند و خودش را با قدر و قیمت ببیند و در برخورد با قدردانی دیگران، این احساس را به دست آورد که دارای ارزشی است که وی را در فراز و نشیب زندگی یاری کند.

۲-۳٫ رشد شخصیت

با رشد شخصیتهای انسانی، زمینه برای توسعه و تحول ساختاری فراهم میشود و با تحول و تعریض ساختاری، امکان بیشتر برای رشد شخصیت افراد بیشتر فراهم میآید. بدون نظم شخصیتی مطلوب، امکان دسترسی به یک نظم اجتماعی مطلوب میسر نیست و بالعکس. با این حساب تغییر سازنده یا توسعه ایجاب میکند که ساختار اجتماعی همزمان فرآیند تفکیک و انسجام را تجربه نماید و در همان حال نظامهای شخصیت، فرآیند تفکیک و انسجام را در فرآیند جامعهپذیری را تجربه کنند (چلبی، ۱۳۷۵، ص ۲۳۷-۲۳۶). لذا شخصیت، ترکیبی از ویژگیهای روانی، بدنی، زیستی و اجتماعی است که به تدریج برای شخص حاصل میشود و چگونگی رفتار و تطابق با محیط را القا میکند (محسنی، ۱۳۷۵ش، ۴۴۷).

یکی از ویژگی‌های قرآن کریم توجه به شخصیت و هویت تربیتی است. در این کتاب، کمال انسان و به فعلیت رساندن توانایی‌های عالی او، یکی از محوری‌ترین و اساسی‌ترین اهداف رسالت پیامبران معرفی شده است. خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید: ﴿رَبَّنا وَ ابْعَثْ فِیهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِکَ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَهَ وَ یُزَکِّیهِمْ إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْحَکِیم﴾ (بقره/۱۲۹)؛ «پروردگارا، در میان آنان، فرستاده‏اى از خودشان برانگیز، تا آیات تو را بر آنان بخواند، و کتاب و حکمت به آنان بیاموزد و پاکیزه‏شان کند، زیرا که تو خود، شکست‏ناپذیر حکیمی» .

ائمه اطهار علیهم السلام به این مسأله توجه شایانی داشتهاند. به عنوان مثال حضرت علی السلام میفرمایند: «أفضل‏ الناس‏ رأیا من‏ لا یستغنی‏ عن رأی مشیر» (تمیمى آمدى، ۱۴۱۰ ق، ص۲۰۲)؛ «مهمترین مردم از نظر فکر و اندیشه کسی است که خود را بینیاز از مشورت نداند». و نیز در حدیثی دیگر در مورد کسب شخصیت میفرمایند: « إحْذَرْ مُصَاحَبَهَ کُلِّ مَنْ یُقْبَلُ رَأْیُهُ وَیُنْکَرُ عَمَلُهُ، فَإنَّ الصَّاحِبَ مُعْتَبَرٌ بِصَاحِبِهِ‏» (تمیمى آمدى، ۱۴۱۰ ق، ج۱، ص۱۶۱)؛ «از رفاقت با کسانی که افکار آنان خطاء و اعمال آنها ناپسند است، برحذر باش زیرا انسان بر روش دوست خویش، خو میگیرد و به افکار و اعمال وی عادت میکند». شهید مطهری مینویسد:

سه عامل در رشد و ساخته شدن شخصیت انسان دخالت دارند: عامل فطرت، که خود به خود در او تدریجاً رشد میکند، به عبارت دیگر عامل درونی فطرت، عامل بیرونی طبیعت، عامل بیرونی جامعه. اینها همه در هم اثر میگذارند و مجموع اینهاست که فرهنگ و روح جامعه را میسازد، و بالخصوص فطرت انسانی انسان (مطهری، ۱۳۷۸، ص۷۹۹).

مرحوم طالقانی در این زمینه میگوید: «صد بار من گفتم که مسئله رایزنی از اساسیترین مسئله اسلامی است که حتی به پیامبرش با آن عظمت میگوید: با این مردم مشورت کن، به اینها شخصیت بده، بدانند که مسئولیت دارند و متکی به شخص رهبر نباشند» (طالقانی، بی تا، ص۶۳-۶۴).

بنابراین حاکمیت خرد جمعی سبب احیای شخصیت و مایهی آرامش خاطر افراد جامعه میشود. مشاوره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم با امت میتواند برای شخصیت دادن به آنها باشد تا نپندارند که آن حضرت به آنها اعتنائی ندارد و برای رأی و نظر ایشان ارزشی قائل نیست بلکه برعکس دریابند که آنان برای ایشان حساب باز کرده و شخصیت و احترامی قائل است (فیضی پور، ۱۳۷۹، ص۲۹). و عیناً این مطلب درباره ادارهکنندگان مملکت که معصوم نباشند نیز صادق است یعنی میتوانند در مشورتهای خود با مردم علاوه بر استفاده از نظریههای آنان، این هدف را نیز داشته باشند که به مردم شخصیت دهند تا در نتیجه مردم به دولت خود علاقمند شده و در همکاری با او بیشتر بکوشند. لذا حاکمیت خرد جمعی سبب ارتباط سازندهی افراد با رهبران و ارائهی نظر خیرخواهانه به آنان است.

۲-۴٫ ایجاد الفت و تألیف قلوب

از مهمترین شاخصههای حاکمیت خرد جمعی ایجاد الفت و تألیف قلوب است. تألیف قلوب، کاری ربّانی و مقدّس و نیز متّحد شدن هنر کسانی است که مشمول توفیق و عنایت الهی‏اند. تالیف قلوب به معنای اجتماع یا پیوستن به جمع و ضمیمه کردن دو جزء کنار هم، (فراهیدی، ۱۴۱۹ق، ج۸، ص۳۳۶) همراه با التیام بخشی، انس، دوستی، هم بستگی و مهرورزی با دیگران است؛ چنان که به جمع کردن امور بیگانه از هم و یا ایجاد احساس همبستگی و پیوند میان دو قشر و گروه متفاوت اطلاق میشود.

تألیف قلوب هم به معناى ایجاد محبت در دلها و هم نزدیک کردن دلهاست. در کتاب مجمع البحرین نیز المؤلّفه قلوبهم به کسانى اطلاق شده است که دلهایشان با محبت و احسان جذب میشود (طریحى، ۱۳۶۲، ج ۵، ص۲۶).

خرد جمعی، سبب الفت میان برادران دینی و پیوند آنان با یکدیگر است. به تعبیر دیگر رایزنی مایهی رویه وحدت و اتفاق قلوب مومنان است زیرا پذیرندهی آن اصل، اذعان میکند که مقصودش از آن، جبران کاستیهای خود است در نتیجه غرور را کنار مینهد و تابع رای و نظر جمع میشود. خداوند متعال در قرآن کریم میفرمایند: ﴿إِذْ کُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ﴾ (آل عمران/۱۰۳)؛ «آن گاه که دشمنان یکدیگر بودید، پس میان دلهاى شما الفت انداخت، تا به لطف او برادران هم شدید». خداوند در اینجا مسأله تألیف قلوب مؤمنان را به خود نسبت داده مىیفرماید: «خدا در میان دلهاى شما الفت ایجاد کرد» با این تعبیر، اشاره به یک معجزه اجتماعى اسلام نموده است (مکارم شیرازی، ۱۳۷۴، ج‏۳، ص۳۰).

بر اساس آیات قرآن کریم ، جامعه مطلوب قرآنی جامعه‌ای است که بر اساس محبت خدا و محبت نسبت به یکدیگر شکل بگیرد؛ همه مردم خود را برادر یکدیگر بدانند و تا سر حد ایثار و فداکاری نسبت به یکدیگر محبت بورزند﴿إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَهٌ فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ‏﴾ (حجرات/۱۰)؛ «در حقیقت مؤمنان با هم برادرند، پس میان برادرانتان را سازش دهید و از خدا پروا بدارید، امید که مورد رحمت قرار گیرید». علامه طباطبایی در تفسیر المیزان ذیل این آیه شریفه مینویسد».

از نظر اسلام مهم‏ترین هدفى که در تعالیمش دنبال شده صلاح مجتمع و اصلاح عموم است، چون هر چند انسانها فرد فردند، و هر فردى براى خود شخصیتى و خیر و شرى دارد، و لیکن از نظر طبیعتى که همه انسانها دارند یعنى طبیعت مدنیت، سعادت هر شخصى مبنى بر صلاح و اصلاح ظرف اجتماعى است که در آن زندگى مى‏کند، بطورى که در ظرف اجتماع فاسد که از هر سو فساد آن را محاصره کرده باشد رستگارى یک فرد و صالح شدن او بسیار دشوار است، و یا به تعبیر دیگر عادتاً محال است (طباطبایی، ۱۳۷۴،ج۱۲، ص۴۷۶).

این مطلب را هم بخوانید :
تاثیر هشت هفته تمرین هوازی به همراه و بدون مصرف اسطوخودوبررسی تاثیرسطوح مختلف کنجاله ...

از معصومین علیهم السلام نیز در باب ایجاد الفت و تألیف قلوب احادیث فراوانی نقل شده است. به عنوان مثال پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودهاند« خیارکم أحسنکم أخلاقاً، الذین یَألفون ویُؤلفون» (نوری، ۱۴۰۸ق، ج۸، ص۴۵۱)؛ «بهترین شما از لحاظ اخلاقی کسانیاند که انس و الفت ایجاد میکنند و با دیگران الفت میگیرند». حضرت علی علیهالسلام نیز می فرمایند« طُوبى لِمَن یَألَف الناسَ ویَألفُونَه على طاعه الله‏» (ابن شعبه حرانی،۱۴۰۴ق، ص۲۱۷)؛ «خوش به حال کسی که با مردم انس و الفت میگیرد و مردم هم بر اطاعت از خداوند با او الفت میگیرند». و در روایتی دیگر فرمودهاند«خَیْرُ المُؤْمِنِینَ مَنْ کَانَ مَأْلَفَهً لِلْمُؤْمِنِینَ» (مجلسی، ۱۴۰۳ق، ج۱۶، ص۲۹۸)؛ «بهترین مؤمنان کسى است که محل انس و الفت مؤمنان باشد».

یکی از نعمتهای بزرگ الهی الفت و محبتی است که در قلوب مسلمین نسبت به یکدیگر نهاده بهطوری که آنها را چون اعضای یک پیکر در درد و رنج و سرور و شادمانی هم شریک کرده و به طور کلی میتوان گفت یکی از مشخصات بارز یک جامعه اسلامی این است که این نعمت بزرگ الهی در آن بروز کرده باشد (شبر، ۱۳۸۱، ص۱۴۹).

شیخ طوسی (التبیان، بیتا، ج۳، ص۳۲) و شیخ مفید (الفصول المختاره، ۱۴۱۳ق، ص۳۲) یکی از شاخصهها و اهداف رایزنی و مشورتهای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را ایجاد الفت و تألیف قلوب میدانستهاند و مرحوم طبرسی(طبرسی، مجمع البیان، ج۴، ص۸۶۹) نیز ذیل آیه «وَ شاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ» بدان مطلب اشاره دارد. از اینرو خرد جمعی مایهی الفت اجتماعی، پیوند مردم و مشخص شدن قدر و جایگاهشان در امور اجتماعی است. خرد جمعی، سبب الفت میان برادران دینی و پیوند آنان با یکدیگر است. به تعبیر دیگر، رایزنی مایهی وحدت رویّه و اتفاق قلوب مؤمنان است، زیرا پذیرندهی آن اصل، اذعان میکند که مقصودش از آن، جبران کاستیهای خود است. در نتیجه، غرور را کنار مینهد و تابع رأی و نظر جمع میشود (سامانی، ۱۳۸۷، ص۵۰ -۵۱).

به نظر می رسد تألیف قلوب، اساس موفقیت و از مؤثرترین شاخصههای حاکمیت خرد جمعی است که در اسلام به آن توجه خاصی شده است و عاملی مهم در سلامت روحی و اعتدال روانی انسان و حاکمیت خرد جمعی است. با گرمایی تألیف قلوب است که زندگی معنا مییابد و استعدادهای انسان شعله میکشد و انگیزهی تلاش و خلاقیت فراهم میشود.

۲-۵٫ رشد فکری

رشد عبارتست از عنایت الهیّه‏اى که کمک کند انسان را هنگامیکه متوجه مقاصد خود میشود و تقویت کند او را بر آنچه که در آن صلاح او است و باز دارد او را آنچه که در آن فساد او است و آن از راه باطن روى میدهد نه راه ظاهر چنانکه خداى تعالى فرموده: ﴿لَقَدْ آتَیْنا إِبْراهِیمَ رُشْدَهُ مِنْ قَبْلُ وَ کُنَّا بِهِ عالِمِینَ﴾ (انبیاء/۵۱)؛ «و در حقیقت، پیش از آن، به ابراهیم رشد فکرى‏اش را دادیم و ما به شایستگى‏ او دانا بودیم». و در آیه دیگر میفرمایند: ﴿لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ﴾ (بقره/۲۵۶)؛ «در دین هیچ اجبارى نیست و راه از بیراهه بخوبى آشکار شده است». پس رشد عبارتست از هدایتی که باعث شود جهت سعادت را و به حرکت درآورد و بِکشد بنده را به سوى آن (میر جهانی، بی تا، ص۲۹۳).

اگر در جامعه یک احساس نو و ادراک نو پیدا شد علامت یک نوع رشد است، این هم اعلام خلقت است که احتیاج جدیدی را نشان میدهد. اینها را باید با هوی و هوس و شهوتپرستی را فرق گذاشت نباید اشتباه کرد و اینها را هوی و هوس دانست (مطهری، ۱۳۶۱، ص۱۰۹).

از نگاه قرآن، رشد فکری و روانی انسان و رسیدن او به مراحل سلامت و کمال، تدریجی است همانگونه که رشد جسمانی او، تدریجی است. قرآن برای غنا بخشیدن به وجودی انسان و شکوفا نمودن استعدادهای بالقوهی او، مسیری را برای او، ترسیم نموده و او را هم چون مسافری میداند که خواهان رسیدن به هدف و مقصد خویش است و از آن به صیرورت یاد میکند: ﴿صِراطِ اللَّهِ الَّذِی لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ أَلا إِلَى اللَّهِ تَصِیرُ الْأُمُورُ﴾ (شوری/۵۳)؛ «راهِ همان خدایى که آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است از آنِ اوست. هشدار که همه‏ کارها به خدا باز مى‏گردد».

هرگاه جامعه در مورد بسیاری از مسایل سیاسی و اجتماعی و … در حاشیه قرار بگیرند و فقط به کسب و کار شخصی خود مشغول باشند هیچگاه افکارشان در مسایل سیاسی و اجتماعی رشد نخواهد کرد، برعکس کسانی که در تصمیمات اجتماعی با آنان مشورت میشود قطعاً او را وادار میسازد که در دنیای پیرامون خود بیندیشد و این اندیشیدن باعث بالندگی و رشد فکری او خواهد شد.

جوادی آملی مینویسد: «رشد فکری و فرهنگی مردم مهم‏ترین عامل گسترش عدل و داد، است. اداره جامعه خردمدار و عدلمحور دشوار نیست. عمده تأمین چنین جامعه‏ای است که محصول کرامت و برکت حضرت ختمی امامت‏ علیه‌السلام است» (جوادی آملی، ۱۳۸۹، ج۲۲، ص۲۶۵).

این اصل مهم در روایات نیز مورد توجه قرار گرفته است. همانطور که یکی از اهداف معصومین علیهمالسلام آن بودکه افراد جامعه بدین طریق (خرد جمعی)، رشد فکری پیدا کنند و خمود و جامد بار نیایند و اندیشههای آنان در راه پیشرفت اسلام تکامل یابد. حضرت علی علیه السلام در این راستا میفرمایند« فَبَعَثَ فِیهِمْ رُسُلَهُ وَ وَاتَرَ إِلَیْهِمْ أَنْبِیَاءَهُ … یُثِیرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ اَلْعُقُولِ» (نهج البلاغه، خطبه۱)؛ «خداوند پیامبران را پى در پى فرستاد تا گنجینه‏هایى که در عقلها پنهان است آشکار سازند» .

خرد جمعی، عامل رشد فکری و فرهنگی مردم میشود و از خمودگی و جمود فکری و علمی جلوگیری میکند. حضرت علی علیهالسلام در روایتی دیگر میفرمایند«خَوافی الآراء تَکشِفُها المُشاوَرَه» (خوانسارى، ۱۳۶۶ش، ج‏۷، ص۱۸۳)؛ «مشورت، نظرات و افکار مخفی و پنهان را آشکار میکند».

اگر به مردم در مسائلى که باید در آنها فکر کنند از ترس اینکه اشتباه بکنند، به هر طریقى آزادى فکرى ندهیم یا روحشان را بترسانیم که در فلان موضوع دینى یا مذهبى مبادا فکرى بکنى، که اگر فکر بکنى و یک وسوسه کوچک به ذهن تو بیاید، به سر در آتش جهنم فرو میروى، این مردم هرگز فکرشان در مسائل دینى رشد نمیکند و پیش نمیرود. دینى که از مردم در اصول، براى مردم آزادى فکر قائل است (مطهرى، بیتا، ص۱۲۲).

مشاوره رهبر و ادارهکنندگان مملکت با مردم موجب میشود که مردم نیز فکر خود را به کار بیندازند و همه با هم در جستجوی حقیقت و بهترین رأی باشند. یعنی اینکه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به رأی و نظر امت نیازی ندارد ولی باز مؤظف است که با آنان مشورت کند تا آنان هم فکر خود را به کار بیندازند و در نتیجه رشد فکری پیدا کرده و خمود و جامد بار نیایند (استادی، ۱۳۶۰، ص۱۲۷). جامعهای که از رشد فکری برخوردار است با کسب معینی از موفقیت متوقف نمیگردد بلکه بر عکس دائماً در حال رشد کردن هستند. زیرا روابط ایشان با زندگانی مستحکمتر و غنیتر شده و نظریات آنها این روابط را بجای متوقف نمودن ترغیب مینمایند (اورستریت، بی تا، ص۵۱).

بنابراین رشد فکری یکی از مهمترین شاخصههای حاکمیت خرد جمعی است. زیرا اجرای اصل خرد جمعی، باعث میشود که مردم، فکر خود را به کار انداخته و همه با هم در جست و جوی بهترین راه و رأی باشند. لذا جامعه موفق جامعهای است که در تمام زمینهها بتواند از افکار و اندیشهها شایسته موجود در آن جامعه به وجه احسن استفاده نماید.

You may also like...