برای جستجو در بین هزاران پایان نامه در موضوعات مختلف     

      و دانلود متن کامل آنها با فرمت ورد اینجا کلیک کنید     

 
دانلود پایان نامه

در مقابل طرح آمریکایی کنفدراسیون پاکستان و افغانستان که مورد حمایت حکومت ها و نخبگان سیاسی و نظامی پاکستان بود، دولت ها در کابل از طرح فدراسیون گسترده تری حمایت می کردند که متناسب با نیازهای افغانستان به عنوان یک کشور محصور در خشکی بود. آنچه در این زمینه دستاویز حکومت ها در کابل قرار گرفت وضعیتی بود که قبل از خط دیوراند و جنگ های افغان ها با انگلیس ها در منطقه حاکم بود. واقعیت آن است که در زمان حکومت خاندان بارکزایی که از قبایل دو زبانی پشتون و بلوچ بودند، پیوندهای نزدیکی بین خان نشین کلات و حکومت کابل وجود داشت. در مقاطعی از تاریخ نیز به ویژه در دوره حکومت قاجار در ایران، افغان ها بر بخش هایی از بلوچستان تسلط داشته اند. همچنان که در مقاطعی دیگر بر بخش هایی از هند هم اعمال قدرت کرده اند. در دوره های بعد که خان نشین کلات به صورت نیمه خودمختار در آمد و در پناه انگلیس قرار گرفت، افغان ها تسلط خود را بر بلوچستان از دست دادند، خاندان بارکزایی که در مناطقی از بلوچستان ایران باقی ماندند، بیشتر تابعیت از دولت مرکزی ایران داشتند تا افغانستان. به ویژه آن که آنها بیشتر بلوچ شده بودند و پیوندهای افغانی خود را به کناری گذاشته بودند. جا به جایی قدرت از خاندان بارکزایی به سلسله های بعدی و قومیت های صرفا پشتون در کابل، پیوند بارکزایی ها را با دولت ایران تقویت کرده بود. با این حال، واقعیت تاریخی آن است که در مقطع انقلاب مشروطیت که حاکمیت مرکزی ایران تضعیف شد، دوست محمدخان بارکزایی، آخرین خان قدرتمند که از خاندان بارکزایی در بخش هایی از بلوچستان ایران حکومت می کرد، از اطاعت دولت ایران سرپیچید و ادعای خود مختاری داشت. حکومت وی در سال 1307 توسط ارتش ایران از بین رفت.
اما حقیقت آن است که ذهنیت استقلال طلبی در میان اقوام بلوچ از بین نرفت. به ویژه در آن بخش که به بلوچستان پاکستان شهرت دارد. دولت ها در کابل این موضوع را دستاویز قرار دادند و با طرح فدراسیون افغانستان، پشتونستان و بلوچستان درصدد بهره برداری از آن برآمدند. این اندیشه با اهداف شوروی ها نیز همخوانی داشت. طرحی بود که در پاسخ به طرح ریچارد نیکسون می توانست اهداف استراتژیک روس ها و دستیابی به آب های گرم حوزه خلیج فارس در دریای عرب را که در تاریخ از آن به نام دریای مکران یاد شده است، تامین کند. سواحل بلوچستان تا نزدیکی کراچی، مهم ترین بندر تجاری پاکستان، کشیده شده است. از نظر افغان ها بلوچستان همواره پشتونستان جنوبی بوده است، هرچند که بلوچ ها این ادعا را نپذیرفته اند و برای خود هویت جداگانه ای قائل بوده اند.
احتمالا به دلیل هویت جداگانه قومی پشتون ها و بلوچ ها بوده که روس ها موضوع را در چارچوب واقع بینانه تر و در قالب فدراسیون افغان، پشتون و بلوچ مورد توجه قرار داده اند. البته اگر رای یک خان بلوچ پاکستانی را که گفته بود روسیه در دوران قدرت اتحاد شوروی اهداف جاه طلبانه تری داشته و ضلع چهارم فدراسیون را ایران سوسیالیست می دانسته اند که از نظر آنها با سقوط رژیم سلطنت و قدرت گرفتن حزب توده درایران می توانسته است علمی شود، در نظر بگیریم، آنگاه می توان گفت که فدراسیون مورد نظر روس ها طرحی کامل در مقابل طرح آمریکا بوده است. ((واقعیت ان است که در منابع رسمی افغان ها از بلوچستان به عنوان پشتونستان جنوبی یاد شده است. ناسیونالیست های چپ و مارکسیست های افغان این هدف خود را با سیاست های منطقه ای اتحاد شوروی سابق هماهنگ کرده بودند. در توضیح استراتژی اتحاد شوروی سابق از یکی از سردارهای ناسیونالیست چپ بلوچ نقل شده است که شوروی ها در طرح کودتای تره کی در افغانستان و اشغال این کشور، طرح تشکیل فدراسیونی مرکب از افغانستان کنونی و در ایالت پشتونستان و بلوچستان از طریق تجزیه پاکستان پیگیری می کردند که در مراحل نهایی، خود ایران سوسیالیست را نیز در بر می گرفته است. هر چند پیروزی انقلاب اسلامی درایران و شکست نظامی شوروی سابق در افغانستان این طرح را به شکست کشاند)).
به این ترتیب مشاهده می شود که روس ها نیز همچون آمریکایی ها طرح خاص خود را در ارتباط با افغانستان و ایران داشته اند. این تصور که از طریق ایجاد یک فدراسیون افغان، پشتون و بلوچ، روس ها می توانند به اهداف استراتژیک خود دست بیابند ظاهرا در مسکو قوی بوده است، در غیر این صورت، حمایت از کودتای حزب خلق در شرایط وقت افغانستان نمی توانسته توجیه پذیر باشد. در ذهنیت افغان ها در تمامی تحولات سیاسی در کابل و جابه جایی قدرت، پشتونستان همواره وجود داشته است. یکی از اختلافات ظاهرشاه با پاکستان همین موضوع بوده است. حکومت ها در افغانستان از سلطنت گرفته تا جمهوری داودخان، حکومت کمونیستی و دولت اسلامی ربانی و بعد طالبان و حتی دولت کنونی حامد کرزای نمی توانند خط دیوراند را بپذیرند. بنابراین، مشکل پشتونستان همچنان تا آینده ای نامعلوم باقی خواهند ماند. همچنان که بحث بلوچستان بزرگ نیز مرتبط با همین مسئله می تواند باقی بماند.
آنچه در ارتباط با مسئله فدراسیون افغانستان– پشتونستان و بلوچستان برای ایران می تواند مطرح شود آن است که این موضوع همواره تابعی از مناسبات ایران و افغانستان و وضعیت تحولات در پاکستان باقی خواهد ماند. مخاطرات تسلط طالبان بر افغانستان نوعا با آنچه بعد از سقوط طالبان و اشغال افغانستان به وسیله آمریکا اتفاق افتاد متفاوت بود، ولی این سوال مطرح است که اگر به هر دلیلی مشکلات ایران و آمریکا حل نشود، آیا آمریکایی ها موضوع طرح شده توسط ریچارد نیکسون را در قالب های جدیدی پی نخواهند گرفت؟ اطلاعات موثقی در این باره وجود ندارد. تنها می توان گفت که افغان ها همچنان به خروج از محاصره جغرافیایی خود می اندیشند و تا زمانی که چنین تصوری در کابل وجود داشته باشد، مسئله پشتونستان و بالطبع بلوچستان همچنان مطرح باقی خواهد ماند. در اینجا کافی است که یاد آور شویم سردار داود خان به همان نسبت از ایده پشتونستان دفاع می کرد که ناسیونالیست های هم فکر او در درون سلطنت ظاهر شاه از آن دفاع می کردند. همین اندیشه را حکومت مارکسیستی افغانستان به ارث برد و حفیظ الله امین را می توان یکی از پرشورترین هواخواهان پشتونستان و بلوچستان در میان رهبران ناکام رژیم مارکسیستی کابل به حساب آورد. دیه گو کوردووز اظهارات پرشور امین درباره پشتونستان را چنین به یاد می آورد:
((امین گفت تاریخ به ما یک پیام مقدس می دهد. ما نمی توانیم پشتون های برادر و جفادیده خود در آن سوی خیبر را فراموش کنیم. پاکستان می گوید پشتون ها و بلوچ ها را یاد نکنید ولی ما چگونه می توانیم این را قبول کنیم، بلوچ ها و پشتون ها در پاکستان قیام خواهند کرد و از ما دفاع خواهند کرد. هیچ کس نمی تواند انکار کند که مسئله انقلاب افغانستان و موضوع پشتونستان با یکدیگر ارتباط دارند)).
البته حفیظ الله امین فرصت نیافت تا مشاهده کند پشتون ها و بلوچ ها به نفع انقلاب مارکسیستی در پاکستان قیام نکردند ولی اظهارات او انتظاراتی را انعکاس می دهد که در افغانستان قطع نظر از شکل حکومت ها همواره درباره پشتونستان و بلوچستان وجود داشته است. این موضوع همواره از شدت و ضعف برخوردار بوده ولی در هیچ مقطعی به فراموشی سپرده نشده است. این موضوع به لحاظ امنیتی برای ایران هم مطرح بوده است. درست به همین دلیل بود که ایران در سرکوب شورش قبایل مینگل و مری در پاکستان در دهه 70 میلادی به دولت وقت پاکستان به نخست وزیر ذوالفقار علی بوتوکمک کد و بوتو را تشویق نمود که دولت محلی میرغوث بخش بیزنجو را به بهانه همکاری با شورشیان برکنار و بیزنجو را به زندان بیندازد. سیاست دولت شاه سابق ایران در زمان حکومت داودخان در افغانستان نیز قطع حمایت داود از شورشیان پشتون و بلوچ در پاکستان بود. در کتاب پشت پرده افغانستان آمده است : ((جعفر نادم در سال 1977 گفت: ایران ادامه کمک هایش به رژیم کابل را مشروط به تداوم سرکوب خلق و پرچم کرده، علاوه بر آن از مقامات افغانستان قول گرفت که با پاکستان توافق صلح منعقد نمایند و هر نوع حمایت از گروه های شورشی پشتون و بلوچ پاکستان را خاتمه دهند)).
روشن است که سیاست مداخله گرایانه شاه در افغانستان و پاکستان در جمهوری اسلامی مطلوب نیست، با این حال تردیدی وجود ندارد که این مسائل امنیتی، مد نظر جمهوری اسلامی ایران نیز هست. اندیشه پشتونستان و بلوچستان بزرگ در هر حال دلالت بر این دارد که این منطقه در واحد سیاسی مستقلی سازماندهی شود و این اندیشه مناطق بلوچ نشین ایران را نیز شامل خواهد گشت. این تصور که با حذف طالبان از قدرت در افغانستان وتضعیف اندیشه کنفدراسیون افغانستان و پاکستان که مدنظر پاکستان و آمریکا بوده است، موضوع فدراسیون افغانستان– پشتونستان و بلوچستان هم منتفی شده باشد، اگر هم در شرایط کنونی مقرون به صحت باشد در بلند مدت این گونه نخواهد بود. حضور نظامی آمریکا در افغانستان، در بلندمدت، مسائل امنیتی خاص خود را برای ایران خواهد داشت. این احتمال وجود دارد که این بار آمریکا به جای کنفدراسیون پاکستان و افغانستان به دلیل ملاحظاتی که در ارتباط با هند پیدا کرده است طرح فدراسیون افغانستان، پشتونستان و بلوچستان را با اندک تغییراتی مورد توجه قرار دهد. آنچه بر دامنه تردیدها در این باره می افزاید، تضاد آمریکا و ایران است، این تضادها در سطحی حفظ شده اند که به رغم همکاری نسبی در جریان حذف طالبان از قدرت، ایران نتوانست از شرایط مساعد به وجود آمده استفاده کند و مشکل خود را با آمریکا حل کند. در نتیجه می توان گفت که تهدید قابل کنترل و محدود طالبان به تهدید بزرگ تر همسایگی آمریکا با ایران در مرزهای شرقی اش تبدیل شده است. فرصت ها از دست رفته و تهدید آمریکا جایگزین تهدید طالبان شده است. به هر دلیلی اگر قابل تصور باشد که مناسبات ایران وآمریکا همچنان خصمانه باقی بماند و آمریکا بتواند جنگ طالبان و القاعده را در آینده تحت کنترل خود در بیاورد، در آن صورت بعید نیست که مرزهای شرقی ایران را ناامن سازد. اندیشه پشتونستان و بلوچستان در چنین احتمالی بار دیگر در کابل به صورت جدی تری مطرح خواهد شد. هر چند که قابل پیش بینی است نوک پیکان این اندیشه این بار به جای پاکستان به طرف ایران نشانه گیری شود. اما این بدین معنا نیست که چون پاکستان متحد آمریکا در جنگ با طالبان و القاعده است از خطر مصون باقی خواهد ماند.
بحث جدی اکنون این است که آیا جمهوری اسلامی ایران در تعامل سازنده با همسایگان متعددش می تواند فضای امنیتی مطلوبی را برای خود ایجاد کند، یا این به تنهایی کافی نخواهد بود و لازم می شود که با قدرت های بزرگ و به ویژه آمریکا که با اشغال افغانستان و عراق در شرق و غرب با ایران همسایه شده است وارد معامله شود؟ روشن است که در این خصوص در داخل ایران اختلاف نظرهای جدی وجود دارد. جناح بندی های قدرت در ایران در شرایط کنونی به گونه ای است که به ظاهر اجازه نمی دهد ایران امنیت ملی خود را در تلاقی با قدرت های بزرگ تامین کند. این در حالی است که واقعیت را نمی توان انکار کرد که تامین امنیت ملی ایران در شرایط تداوم حالت خصمانه با آمریکا به سادگی ممکن نخواهد بود. محمود سریع القلم همین مفهوم را در قالب امنیت منطقه ای و فرامنطقه ای دیده و با اشاره به این موضوع که ایران با پانزده کشور همسایه است که از نظراو کشورهایی مثل افغانستان و پاکستان ضعیف و دست خوش زوال هستند، می نویسد:
((محیط امنیت ملی ایران ناامن است و ایران مجبور است هزینه های فراوانی برای تامین امنیت ملی، رفع تهدیدات و حفظ هویت ملی و سیاسی خود صرف کند. از این ویژگی های امنیت ملی و جغرافیای سیاسی می توان نتیجه گرفت که رویکرد اصلی ایران در تامین امنیت خود، منطقه ای است. ایران یک کشور بین المللی است چون جغرافیای سیاسی آن به بسیاری از کشورهای منطقه ای و قدرت های جهانی مربوط می شود. امنیت ملی ما کمتر به روابط منطقه ای ما ارتباط می یابد. باید در نظر داشته باشیم که تا برقراری روابط استراتژیک با همسایگان خود راهی طولانی در پیش داریم. جغرافیای سیاسی ما بی آن که بر انتخاب ها و تحلیل های ستون دوم علت سیاست خارجی مربوط باشد در تلاقی با قدرت های بزرگ است. بنابراین، تامین امنیت ملی و رفع تهدیدات نسبت به امنیت ملی و سپاس داشت شایسته هویت ملی و نظام سیاسی در ایران بدون توجه به قدرت های بزرگ دشوار خواهد بود. حفظ سطح قدرت منطقه ای ایران که بسیار قابل توجه است در تعامل منطقی با قدرت های بزرگ به دست می آید. مهم ترین موضوع نظری در سیاست خارجی ایران قاعده مند کردن روابط با قدرت هاست. ریشه اصلی استهلاک و مشکلات منطقه ای ایران در قاعده مند کردن روابط با قدرت هاست و محصول غرب است، چرا غرب، چون منابع اصلی قدرت در سطح جهانی در نزد غرب است و این یک واقعیت است)).
وی در ادامه می گوید:
((بزرگ ترین چالش پیش روی دولتمردان و اندیشمندان ایرانی آن است که میان منافع ملی، امنیت ملی، هویت دینی، استقلال و حاکمیت ملی و تبار سیاسی داخلی تعامل نظری– عملی و کاربردی ایجاد کنند. حل وفصل مسئله تعامل با غرب یکی از مهم ترین مباحث نظری در مملکت داری جمهوری اسلامی ایران است. جمهوری اسلامی ایران نه می تواند کشور را مانند ایران قبل از انقلاب اداره کند و نه تحولات جهانی و نقش اقتصادی و ژئوپلیتیک ایران و رویکرد جهان مداری ایرانیان به آن مجال خواهد داد که با غرب در قهر فلسفی و سیاسی باقی بماند. بنابراین عاقلانه است که خود، مدیریت تحول و تغییر را به دست گیرد)).
اگر رای این استاد دانشگاه و پژوهشگر مباحث سیاسی را معتبر بدانیم، به راحتی می توان گفت که آنچه در افغانستان بعد از اشغال این کشور توسط آمریکا می گذرد و طرح اتهاماتی نظیر حمایت ایران از سازمان القاعده و یا پناه دادن تعدادی از اعضای این سازمان در ایران، نشانه های امیدوار کننده ای نیستند و می توانند در امنیت ملی ایران تاثیرات منفی بر جای بگذارد. در عین حال با نگاهی واقع بینانه به همسایگی آمریکا با ایران در شرق و غرب و حضور غیر مستقیم در جنوب و شمال ایران می توان به صورت روشن تر به خطرات امنیتی این همسایگی ناخواسته توجه کرد. بنابراین، اگر به هر دلیلی مشکل مناسبات ایران و آمریکا حل و فصل نشود و سیاست آمریکا بر این موضوع متمرکز شود که نظام اسلامی را در ایران حذف کند؛ در چنین حالتی حضور آمریکا در افغانستان واقعا مسئله ساز خواهد بود. یکی از این مسئله سازی ها می تواند بهره گیری از فدراسیون افغانستان، بلوچستان و پشتونستان باشد. این برداشت وجود دارد که ارتشبد مشرف، رئیس جمهوری پاکستان اساسا به این دلیل دست از حمایت طالبان برداشت که امنیت ملی پاکستان را حفظ کند. اما آسیب پذیری های پاکستان گسسترده تر از آن است که در بلند مدت بتوان پاکستان را از طریق این گونه مانورها حفظ کرد.
اگر تغییر جغرافیایی سیاست مورد نظر مقامات آمریکایی رخ دهد، قابل تصور خواهد بود که ایران یکی از اولویت های آمریکا باشد که تغییرات را به آن تحمیل کند. بعضی از کارشناسان، ایران و سوریه را از جمله کشورهایی می دانند که بعد از افغانستان و عراق در تیررس اهداف آمریکا قرار می گیرند. نگاهی به تاریخ این واقعیت را ثابت می کند که هرگاه قدرت تمرکزیافته در مرکز با چالش و بحران روبه رو شده ، گریز از مرکز در مناطق قومی نظیر کردستان و بلوچستان تشدید گردیده است. اگر در گذشته مسئله تنها قومی بوده، در شرایط کنونی عامل مذهب نیز به آن اضافه شده است. عملکرد کارگزاران حکومتی در دوره حکومت اسلامی هم به گونه ای نبوده است که باعث جذب مردم و کم رنگ شدن مسائل قومی و مذهبی شده باشد. از این رو می توان گفت که در صورت بروز وضعیت مشابهی با گذشته، گریز از مرکز احتمالا از شدت بیشتری در بلوچستان برخوردار شود.
استفاده از قومیت ها به عنوان ابزاری برای ایجاد آشوب و اختلاف، سیاسی– امنیتی کردن سیستان، تهیج قوم بلوچ ایجاد فعالیت های ضد انقلاب سیاسی و تروریستی توسط تحریکات آمریکا و انگلیس در حوادث حادثه تاسوکی (عبدالمالک ریکی با عقاید وهابی گری و گروهی که وی آن را جندا نامیده است)، قتل عام جاده بم کرمان و زاهدان همه امنیت وحدت و یکپارچگی ایران را در معرض تهدید قرار داده است.
بنابراین، دور از انتظار نمی تواند باشد که همسایگی ایران با آمریکا در افغانستان و عراق باعث تحریک ناسیونالیستی قومی بلوچ شود. هر چند که در حال حاضر چنین خطری جدی و فوری به نظر نمی رسد ولی در بلند مدت احتمالا چنین نخواهد بود. از این رو، خطرات امنیتی با ضریب شدت بالاتر را در آینده برای ایران نمی توان نادیده گرفت.
افزایش بی اعتمادی قبایل پشتون به سیاست های ایران
بی اعتمادی قبایل پشتون به ایران سابقه ای دیرینه دارد. یک علت آن به دوره ای از تاریخ باز می گردد که افغانستان بخشی از خاک ایران محسوب می شد. هر چند که تسلط دولت های مرکزی ایران بر مناطق قبایل شرق و جنوب افغانستان یک تسلط کامل نبوده است ولی در هر حال رسما آنها رعیت دولت ایران به حساب آمده اند و گاهی دولت مرکزی برای نشان دادن حاکمیت خود مالیاتی از سران قبایل دریافت می کرده است. قندهار مرکز مناطق قبایلی پشتون بوده است. به لحاظ تاریخی اولین تضاد جدی بین پشتون ها و دولت مرکزی ایران در زمان حکومت صفویه بروز کرد. در اواخر دوران حکومت صفویه در ایران یک گرجی تازه مسلمان شده به نام گرگین خان، مامور حکومت قندهار شد. گرگین خان سیاست خشونت آمیزی علیه قبایل پشتون در پیش گرفت و به اذیت و آزار مردم پرداخت. در اعزام چنین فرمانده خشنی به منطقه ای حساس نظیر قندهار، احتمالا تمرد سران برخی از قبایل پشتون و خودداری از پرداخت مالیات بی تاثیر نبوده است. دلیل واقعی هر چه باشد، ظلم و ستمی که گرگین خان بر مردم روا داشت با یک حادثه دیگر همراه شد و شورش قبایل علیه دولت صفوی را در پی داشت. گرگین خان قصد داشت به زور دختر بردار میرویس را به عقد ازدواج خود در بیاورد اما میرویس (پدر محمود افغان) رضایت نمی داد و در پی این حادثه بود که او به دربار صفوی به اصفهان آمد و شکایت به دربار برد. اوضاع آشفته دربار و بی اعتنایی به شکایت او، خان افغان را به مکه کشاند و دریافت فتوای خروج علیه دولت شیعه از علمای سنی مذهب وقت، به او کمک کرد تا مردم را به قیام تشویق کند. گرگین خان کشته شد و قبایل افغان از اطاعت دولت ایران پیچیدند. بقیه ماجرا را تا تصرف اصفهان، پسر میرویس، محمود غلجایی، در تاریخ به صورت مشروح به ثبت رسانده است. اما در این ماجرای تاریخی دو نکته قابل تامل وجود دارد:
1- قیام پشتون ها آغازی بر جدایی افغانستان از ایران به طور کامل بود.
2- قیام قبایل، جنبه مذهبی یافت و پشتون های سنی را در مقابل حکومت شیعه صفوی قرار داد.
این هر دو نکته در تشدید بی اعتمادی متقابل ایرانیان و قبایل پشتون از نظر تاریخی موثر بوده است. به طوری که به هنگام هجوم قبایل پشتون به داخل ایران و سرنگونی حکومت صفوی، ایرانیان هرگز حاضر به پذیرش حکومت افغان ها نشدند و تا ظهور نادر، جنگ با افغان ها ادامه یافت؛ به طوری که حکومت افغانی در ایران شکل نگرفت. شدت این تضاد را در فتوای ملا زعفران، مغز متفکر و توجیه گر شرعی مظالم محمود افغان، درباره ایران می توان مشاهده کرد. ملا زعفران فتوی داد که شیعه رافضی است و رافضی مهدورالدم و جان و مالش برای افغان حلال است. این فتوای را می توان یکی از عوامل مهم بدبینی تاریخی ایرانیان و پشتون ها دانست.
دسته بندی : علمی