برای جستجو در بین هزاران پایان نامه در موضوعات مختلف     

      و دانلود متن کامل آنها با فرمت ورد اینجا کلیک کنید     

 
دانلود پایان نامه
از این نمونه تاریخی بی اعتمادی پشتون ها به حکومت های مرکزی در ایران که بگذریم، شرایطی که در آن طالبان در افغانستان به قدرت رسیدند، از این سابقه تاریخی بی تاثیر نبود. دست کم این ذهنیت تاریخی پشتون ها کمک کرد که طالبان پشتون بدبینی بر جسته تری به ایران داشته باشند. احتمالا حکومت اسلامی مبتنی بر فلسفه سیاسی تشیع، در باز تولید ذهنیت منفی طالبان موثر بوده است. از این رو می توان تصور کرد که طالبان از دو زاویه به سیاست های ایران بدبینی بودند:
اول: از نظر ایدئولوژیک، آنها سنی های متعصب بودند و حکومت ایران شیعی مذهب بود.
دوم: حمایت ایران از دولت ربانی که دشمن طالبان بود.
طالبان بعد از تصرف مزار شریف مسئول کشتار دیپلمات های ایرانی بودند. هر چند که به درستی معلوم نشد که کشتار را چه کسانی انجام داده اند.
قتل دیپلمات های ایران در مرداد سال 1377 در جریان تصرف مزار شریف و حمله طالبان در دیگری به سر کنسولگری و خانه فرهنگ ایران در شهربامیان و قتل یک کارمند محلی خانه فرهنگ در آن مقطع برخی آن را اوج دراماتیک شکست ایران در افغانستان تعبیر نموده اند.
این بحران در وهله اول اهمیت و جایگاه افغانستان در ثبات ایران و روابط این کشور با سایر کشورها روشن شود و از طرف دیگر توطئه ایجاد شده برای منزوی ساختن ایران، خنثی نمودن فعالیت های اقتصادی ایران در آسیای مرکزی و منحرف کردن توجه ایران از تحولات عراق و مرزهای غربی و کشور ترکیه تا حدودی بود.
همچنین این واقعه باعث لطمات بر روابط ایران با سایر کشورها بخصوص عربستان و پاکستان صحه گذارد.
اما در این موضوع که حادثه مزار شریف باعث اعزام ارتش و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به مرزهای شرقی کشور شد و احتمال بروز جنگ بین طالبان و ایران را مطرح کرد، جای بحث ندارد. به ویژه آن که برای اولین بار طی یک قرن گذشته بود که ایران و افغانستان در آستانه رویارویی نظامی قرار می گرفتند. این واقعه هم در تشدید بدبینی های متقابل ایران و طالبان که ریشه در قبایل پشتون داشتند بی تاثیر نبوده است. اگر ناامنی های مرتبط با قاچاق مواد مخدر در جنوب خراسان و سیستان و بلوچستان را بر این گونه مسائل اختلاف انگیز اضافه کنیم، به روشنی معلوم خواهد شد که بی اعتمادی قبایل پشتون به سیاست های ایران تا چه اندازه جدی است.
آخرین نمونه تشدیدکننده بی اعتمادی ها این برداشت است که در هر حال، ایران در اشغال افغانستان توسط آمریکا و حمایت از جبهه متحد شمال دخالت داشته و یا حداقل از اشغال افغانستان و حذف طالبان از قدرت ناراضی نبوده است. حمایت ایران از جبهه متحد شمال که قومیت فارسی زبان تاجیک و شیعه های افغانستان در آن حضور موثر دارند و بعد از حذف طالبان سهم اصلی قدرت را در کابل از آن خود کرده است، در تجدید خاطرات تاریخی قبایل پشتون حامی طالبان بی تاثیر نیست. به ویژه آن که ایران اعضای القاعده را که حامی طالبان بودند، بازداشت کرد و به کشورهای متبوعشان تحویل داد.
طالبان عمدتا از قبایل پشتون شاخه ((درانی)) بودند و درانی ها با برخی قبایل بلوچ پیوندهای تاریخی دارند و حذف طالبان از قدرت باعث کاهش قدرت و نفوذ قبایل پشتون در ساختار قدرت در کابل شد. از این رو، طالبان و هوادارانشان در میان قبایل، دولت های ایران و پاکستان را مقصر می دانند و بدبینی به سیاست های ایران در میان پشتون ها افزایش یافته است. تجدید و تشدید گرایش به پشتونیسم در قبایل هر دو طرف مرز دیوراند، در افغانستان و پاکستان، ناشی از چنین واقعیت هایی است. این برداشت نیز وجود دارد که سیاست آمریکا نیز به طرف طرح مسئله پشتونستان و بلوچستان گرایش دارد. حتی گفته شده است که دیدارهایی بین رهبران پشتون پاکستان نظیر عبدالولی خان با بعضی از مقامات دولت کابل با حمایت آمریکا صورت گرفته است. اگر به هر دلیلی قضیه پشتونستان و بلوچستان مورد توجه آمریکا قرار گیرد، بدون شک در امنیت ملی ایران تاثیرگذار خواهد بود. این تاثیرگذاری را نسبت به دو عامل باید جدی تر تلقی کرد:
1- احیای ناسیونالیسم پشتون و بلوچ؛
2- تشدید تضاد شیعه و سنی در شرق کشور.
البته پیش بینی قطعی که واقعا آمریکا درصدد باشد که از پشتونستان حمایت کند دشوار است ولی در هر حال، حضور نظامی آمریکا در افغانستان و مشکلی که در میان قبایل پشتون حامی طالبان پیدا کرده است، این احتمال را مطرح می کند که برای جلب نظری قبایل پشتون و قطع حمایت آنها از طالبان و القاعده به صورت ظاهری هم که شده از مسئله پشتون استفاده کند. روشن است که چنین حرکتی باعث طرح مجدد پشتونستان و بلوچستان و در نتیجه تقویت احساسات قوم محور در شرق ایران خواهد شد. به ویژه آنکه جریان طالبان نیز، به عنوان یک پدیده مذهبی، تاثیرات خاص خود را هر چند محدود و نامحسوس بر مناطق سنی نشین ایران در شرق کشور بر جای گذاشته است. یک محقق افغان همین مفهوم را این گونه توضیح داده است.
((طالبان با حمایت پاکستان و آمریکا درصدد است که با ناآرام ساختن مرزهای شرقی ایران امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران را در مخاطره قرار دهد. آمریکا که در برابر این گروه به رغم نقض صریح قوانین بین المللی با سکوت همراه با رضایت خود موضع حمایتی اتخاذ کرده است، تلاش دارد تا با ایجاد آشوب در مرزهای شرقی ایران، جمهوری اسلامی ایران را در تنگنا قرار دهد و نگذارد فعالیت فرهنگی و سیاسی این کشور در منطقه آسیای میانه موجب نفوذ این کشور گردد )).
روشن است که برداشت این محقق افغان مربوط به دوران قدرت طالبان در کابل است ولی گمان نمی رود که آنچه در ارتباط با برخورد طالبان و دولت ایران است بعد از حذف طالبان از قدرت دچار تحول مثبتی شده باشد. احتمال تشدید بی اعتمادی طالبان به دلیل دستگیری فراریان القاعده در ایران وجود دارد. بنابراین، قابل پیش بینی است که بدبینی طالبان به ایران در سطوح پایین تر جامعه هوادار آنها در قبایل پشتون انعکاس خاص خود را نیز داشته باشد. از چنین زاویه ای اگر به این موضوع توجه شود می توان گفت که پیامد چنین وضعیتی در شرق کشور در بلند مدت منفی و حاوی مسائل امنیتی خواهد بود. به ویژه آنکه در چنین مواقعی معمولا نگاه مرکز به مسائل کلی نیز بیشتر نگاه امنیتی و نظامی است که این خود بر دامنه مسائل چالش آمیز به نحو محسوسی خواهد افزود. در کنار این مسائل، موضوع قاچاق مواد مخدر و ترانزیت آن از مسیر ایران را می توان اضافه کرد که در هر حال، در کنار افغان ها بعضی از قبایل بلوچ ایرانی در گیر آن هستند. هر گاه توجه داشته باشیم که گرایش کم و بیش شناخته شده ای در مناطق شرقی کشور وجود دارد که هر نوع محدودیت را حتی به دلایل موجه امنیتی نشانه ای از سیاست حساب شده دولتی به منظور اعمال فشار بر اقلیت سنی مذهب تلقی کنند، آن گاه حساسیت موضوع روشن تر خواهد شد. درهرحال، شرق کشور ایران از پتانسیل و زمینه عملی برخوردار است که در مقابل تحولات آن سوی مرزهای ایران، افغانستان و ایران، پاکستان می تواند تاثیرپذیر باشد. از این رو می توان گفت که اگر آمریکا برای حل مسائل خود با پشتون ها، خود را با خواست های قومی آنها ولو در ظاهر و به صورت موقت هماهنگ کند، ایران و پاکستان هر دو با مسائل امنیتی مهمی روبه رو خواهند شد. بر اساس سخنان سخنگوی قوه قضائیه انفجارات فروردین 1387 در حسینیه در شیراز نشت گرفته از حمایت مالی و تجهیزاتی آمریکا و انگلیس بود که جمهوری اسلامی ایران طرح دعاوی ضد ای کشورها را در محافل قضایی بین المللی را مطرح خواهد کرد و شواهد مستدینی وجود دارد.
2-3- شکل گیری یک دولت لیبرال دمکرات در افغانستان
از جمله پیامدهای اشغال افغانستان، تغییر ساختار سنتی قدرت در این کشور است. این واقعیت اکنون روشن شده است که بازگشت تسلط قومی پشتون ها بر قدرت در کابل، دست کم در همان شکل گذشته اش امکان پذیر نیست. اکنون جبهه متحد شمال موضع مسلط را دارد. هر چند که تصور حفظ این موضع برتر قومیت تاجیک، ازبک و هزاره شیعه نیز به دور از واقع بینی است. واقع بینانه تر آن است که تصور شود نوعی توازن قدرت در کابل شکل بگیرد. درغیر این صورت، افغانستان با دو احتمال رو به رو خواهد شد:
اول: توافق بر نوعی فدرالی کردن افغانستان بر مبناهای قومی– مذهبی و زبانی؛
دوم: از هم گسیختگی اجتماعی تا حد طرح تجزیه افغانستان.
قبل از آغاز بحث این گفته ریچارد نیکسون رئیس جمهورسابق آمریکا در کتاب خودش که نام آن ((جنگ واقعی)) باشد ، آورده؛ اصل ایده ای که آمریکا بیاید و لباس دمکراسی را برای کشورهایی که فرهنگ شان با فرهنگ ایالات متحده فرق می کند، ببرد و بدوزد، یک ایده خام و کودکانه است.
واقع امر آن است که روشن نیست ساختار قدرت در افغانستان تا تثبیت کامل با چه تحولاتی در آینده رو به رو خواهد بود. هر چه گفته شود بیشتر حدس و گمان خواهد بود تا واقعیت. با وجود این، مسئله مهم آن است که تسلط قومی بلامنازع پشتون ها بر قدرت در کابل، قابل تجدید نیست. از این رو پذیرش نظامی شبه فدرالی محتمل تر به نظر می رسد. چنین نظامی به رغم دشواری های علمی اش در افغانستان، وحدت ملی و ارضی این کشور را دستخوش تغیرات نسنجیده و نامطلوب نخواهد کرد و خطر چندانی در بر نخواهد داشت. گمان می رود که پذیرش نظامی شبه فدرالی برای همه قومیت ها و مذاهب در افغانستان قابل قبول تر باشد. اگر چنین برداشتی درست باشد، در آن صورت حکومت در کابل نیز نمی تواند در شکل سنتی آن باقی بماند و نیازمند تحولی جدی خواهد بود. از این رو قابل تصور است که شرایط در افغانستان برای روی کار آمدن نظامی لیبرال دمکرات به رغم تمامی موانع، مساعد شده باشد. چنین نظامی با شرایط اشغال افغانستان و انتظارات اشغالگران نیز همخوانی دارد. وضعیتی که می توان گفت عراق بعد از اشغال هم با آن رو به رو شده است. چالش برای جمهوری اسلامی ایران در این واقعیت نهفته است که جمهوری اسلامی ایران صاحب نظامی متمایل به تمرکز قدرت در تهران و با اندیشه های سیاسی مبتنی بر ولایت فقیه است. نمونه ای از قدرت که در سایر کشورها قابل درک نیست و دیدگاهی منفی درباره آن وجود دارد.
دسته بندی : علمی