برای جستجو در بین هزاران پایان نامه در موضوعات مختلف     

      و دانلود متن کامل آنها با فرمت ورد اینجا کلیک کنید     

 
دانلود پایان نامه

البته تردیدی وجود ندارد که دولت قبلی پاکستان به نخست وزیری ذوالفقار علی بوتو، به رغم گرایش های سوسیالیستی شخصی او و نزدیکی اش با اتحاد شوروی درباره پشتونستان دیدگاهی مشابه ژنرال ضیاءالحق داشت. هر چند که خود او نیز بنا به روایتی قربانی سیاست های پیچیده ای شد که تحت تاثیر رقابت های آمریکا و اتحاد شوروی در آن مقطع زمانی وجود داشت. سردار داود خان، رئیس جمهور همزمان او در افغانستان و ذوالفقار علی بوتو، نخست وزیر پاکستان، هر دو جان خود را به این دلیل از دست دادند که داود از سیاست شوروی ها ناراضی بود و تلاش کرد با دنیای غرب نزدیک شود و ذوالفقار علی بوتو آمریکا و غرب را در تجزیه پاکستان و جدایی بنگلادش مقصر می دانست و در اندیشه نزدیکی پنهانی با روس ها بر آمده بود. هر دو با کودتای نظامی رو به رو شدند. داود در کاخ ریاست جمهوری با خانواده اش قتل عام شد و بوتو را ژنرال ضیاءالحق در زندان به دار آویخت. داود به مسئله پشتونستان دامن می زد و حداقل خواهان خود مختاری برای نواحی پشتون نشین و بلوچ نشین ایالت های سرحد و بلوچستان بود و در نهایت، ترجیح می داد که خط دیوراند از بین برود و افغانستان به مرز طبیعی اش از نظر ناسیونالیست های پشتون برسد. بر همین اساس بود که داود به شورشیان بلوچ و پشتون در دهه 70 و به سردار خیربخش مری و عطاالله خان مینگل دو تن از رهبران بلوچ که با ایل خود علیه دولت مرکزی پاکستان قیام کرده بودند، پناه داد و دفتر پشتونستان را در کابل فعال کرد. بوتو در سال 1974 در این باره گفته بود:
((ما نقاط ضعف آنها]داود[ را می دانستیم و آنها از ما غیر پشتون های آنجا، از سلطه بر پشتون ها نفرت داشتند. بنابراین، ما از وسایل خود استفاده کردیم تا داود مشکلات را بیشتر نکند. در اوایل سال 1975 نخستین دسته هایی که ISI ، آژانس اطلاعات محرمانه ارتش پاکستان، آموزش داده بود، به پایگاه نظامی رژیم داود پنج شیر حمله کردند. آنها تحت رهبری جمعیت اسلامی گروه عمده تاجیک بودند. جمعیت اسلامی و حزب اسلامی بزرگ ترین گروه های بنیاد گرا بودند که بعدها از کمک آمریکا برخوردار شدند)).
به این ترتیب، مشاهده می شود که پاکستان قبل از حکومت نظامی ژنرال ضیاءالحق و از زمان حکومت حزب مردم پاکستان به رهبری ذوالفقار علی بوتو در صدد پاسخ گویی به مسئله پشتونستان بوده است . هدایت عملیات نظامی در منطقه تاجیک نشین افغانستان در شمال این کشور، پاسخ روشنی به آن چه بود که از نظر دولت پاکستان تحریک جدایی طلبی پشتون ها و بلوچ ها در ایالت های سرحد و بلوچستان بود. روشن است که پاکستان امیدوار به حمایت آمریکا در این انتخاب دشوار بوده است و به نظر می رسد که با درک خواست آمریکا و رقابت هایش با شوروی سابق در افغانستان بوده است که برای رویارویی با افغانستان حرکت می کرده است. پاکستان از قبل به اهداف آمریکا در جلوگیری از پیشروی روس ها به طرف آب های گرم اطلاع کافی داشته است، به طوری که موضوع کنفدراسیون پاکستان و افغانستان را برای اولین بار ریچارد نیکسون، رئیس جمهور آمریکا، در سال 1953 مطرح کرد و خواهان ایجاد چنین کنفدراسیونی شده بود و حتی طرح این ایده را به شورای امنیت سازمان ملل در سال 1954 ارائه کرده بود.
با توجه به همین واقعیت است که این همه نوسان در سیاست های پاکستان در قبال افغانستان وجود دارد و این نوسانات جدا از این موضوع است که قدرت در اختیار جناح سیاسی باشد یا جناح نظامی. مسئله پشتونستان نیز تابع این حرکت پاندولی پاکستان بوده است. چنان که بعدا باعث سرخوردگی داودخان از سیاست های روسیه شد و با تشویق شاه سابق ایران، وی به طرف غرب تمایل پیدا کرد. ژنرال ضیاءالحق هم تحت فشار آمریکا به طرف مصالحه با داود گرایش یافت؛ یعنی درست سیاستی که ارتشبد مشرف پیگیری کرد و در مقطع اشغال افغانستان توسط آمریکا حمایت از طالبان را به دشمنی و کمک به سرنگونی آنها به دست ارتش های مهاجم آمریکا و انگلیس مبدل کرد. کوردووز در این باره قضاوت روشنی دارد، آنجا که می نویسد:
((ضیاءالحق تحت فشار آمریکا و ایران بنای تجدید رابطه با کابل را گذاشت. این برقراری رابطه با پاکستان برای کابل مفهومی جز پذیرش رسمی خط دیوراند و فراموش کردن مسئله پشتونستان در بر نداشت. داود ابتدا طفره رفت اما در دومین دیدار با ضیاءالحق در مارس 1978 که در اسلام آباد صورت گرفت، زمینه مصالحه پیش آمد. داود ظاهرا حاضر شده بود که از ادعاهای خود مبنی بر تشکیل ایالت های مستقل پشتون و بلوچ نشین که به مفهوم دادن نوعی خود مختاری برای این دو اقلیت قومی پاکستان بود صرف نظر کند. او طی یک کنفرانس مطبوعاتی پس از این دیدار، در پاسخ به این سوال که آیا خط دیوراند مورد بحث قرار گرفته یا نه اظهار داشت، هر چیزی ممکن است مورد بحث واقع شود و با گذشت زمان هر چیزی جایگاه خود را به دست می آورد)).
معمای تغییر جهت سردار داودخان از نزدیکی با آمریکا و فاصله گرفتن از روسیه تقریبا معمای راز گشوده ای است. به نظر می رسد که داودخان ناسیونالیست و چپ گرا از بازی های خطرناک اتحاد شوروی آگاهی یافته بود. رشد تدریجی حزب خلق و پرچم که طرافدار اتحاد شوروی بودند، سردار داود را متوجه خطر کرده بود. آخرین ضربه به مناسبات دوستانه داود و اتحاد شوروی را برژنف در دیدار سال 1977 داود از مسکو وارد کرد؛ درست مانند برخورد برژنف با محمدظاهرشاه. داود، تجربه ظاهرشاه را داشت و به همین دلیل در صدد برآمد که مناسبات خود را با آمریکا و کشورهای اسلامی از جمله پاکستان، عربستان سعودی و ایران بهبود بخشد. ماجرای دیدار تند داود و برژنف در سال 1977 تا مدت ها زبانزد بود و بسیاری از صاحب نظران بر این باورند که مقاومت داود در مقابل برژنف کودتای مارکسیستی را در افغانستان به جلو انداخت. ادن بی درباره آن ملاقات سرنوشت ساز چنین می نویسد:
((در سال 1977 در جریان دیدار داود با برژنف در مسکو، رهبر روسیه بی پرده هشدار داد که افغانستان متخصصان خارجی بسیاری را مجوز داده است، خارجی هایی که برخی از اعضای پیمان آتلانتیک شمالی((ناتو))هستند و حتی در افغانستان مستقر شده اند. عملی که از طرف دول قبلی افغان تصویب نشده بود. وی ادعا کرد که این کارشناسان خارجی صرفا جاسوسان امپریالیست بوده اند. داود با صراحت به برژنف پاسخ داد، ما هرگز به شما اجازه نمی دهیم که به ما دیکته کنید چگونه کشور خود را اداره کنیم و چه کسی را در افغانستان به خدمت بگیریم. این که ما چگونه و از کجا کارشناسان خارجی را استخدام می کنیم امتیاز ویژه انحصاری افغان باقی خواهد ماند و اگر لازم اشد افغانستان فقیر باقی می ماند اما در کارها و تصمیماتش آزاد خواهد بود. سپس از روی صندلی اش بلند شد و قصد ترک اتاق را نمود و طبعا تمام همراهان افغان وی هم او را همراهی کردند. برژنف – کاسگین و نیکولا پادرگورنی فورا سعی کردند جلوی او را بگیرند. عاقبت رئیس جمهور داود درنگ کرد و با میزبانش دست اد؛ اما دعوت برژنف برای یک دیدار محرمانه دو روز بعد را رد کرد)).
البته سردار داودخان به رغم گرایش به غرب و دریافت کمک از عربستان سعودی و شاه ایران حاضر نشد موضوع پشتونستان را به طور کلی فراموش کند. در ظاهر، شرایط زمانی را برای پیگیری موضوع مناسب نمی دانست ولی اعتقاد شخصی او همچنان آن بود که خط دیوراند تحمیلی است و روزی افغان های دو سوی این خط مرزی به هم خواهند پیوست. واقعیت آن است که در میان شخصیت های برجسته پشتون در هر دو طرف مرز، اندیشه پشتونستان عمیق است و این شاید بزرگ ترین مشکل قومی است که پاکستان را در بلند مدت تهدید می کند. عبدالغفار خان، یکی از رهبران پشتون پاکستان، تا لحظه مرگ به این اندیشه وفادار باقی ماند. وی از مبارزان اولیه و کسی بود که به همراه رهبران طراز اول هند نظیر گاندی و جواهر لعل نهرو مدتی را در زندان انگلیس ها گذراند و از همان آغاز تاسیس پاکستان خواهان جدایی پشتونستان بود. او هنگام مرگ نیز وصیت کرد که در جلال آباد در افغانستان دفن شود نه پیشاور پاکستان، جایی که در آنجا زندگی می کرد.
مسئله پشتونستان و بلوچستان در ذهنیت توده های مردم نیز نفوذ کرده است و به نظر می رسد که اختصاص به نخبگان سیاسی ندارد. احتمالا برای مقابله با همین اندیشه است که پاکستان در همان حال که به شدت درگیر افغانستان شده، در داخل نیز تدابیری اتخاذ کرده است که تا حدی بتواند رضایت پشتون ها و بلوچ ها را جلب کند؛ به ویژه پشتون ها در برنامه ریزی حساب شده تری در ارتش و نیروهای امنیتی وارد شده اند که نسبت به جمعیت شان در مقام مقایسه مثلا با سندی تبارها سهم بیشتری یافته اند. اگر قومیت پنجابی به دلیل اکثریت بیش از 50 درصدی جمعیت خود سهم اصلی را در ارتش دارد، قومیت پشتون را می توان در ردیف دوم و بیش از حد طبیعی اش در نظر گرفت.
یاد آور شویم که اندیشه کنفدراسیون افغانستان و پاکستان اساسا ایده ای آمریکایی بود که ریچارد نیکسون، رئیس جمهور وقت آمریکا، مطرح کرد. اکنون که آمریکا بر افغانستان تسلط یافته است، شرایط برای پیگیری چنین هدفی بیش از هر زمان دیگری در گذشته مساعد به نظر می رسد؛ به ویژه آن که آمریکایی ها اطمینان کافی ندارند که پاکستان متحد جدی آنها در مبارزه علیه طالبان و القاعده باشد. ادامه عبور و مرور افراد مسلح طالبان و القاعده از مرزهای ایالت های سرحد و بلوچستان پاکستان و درگیری آنها با ارتش آمریکا که با تلفات همراه است، به نظر می رسد که مقامات نظامی آمریکا را قانع کرده باشد که پاکستان در مبارزه با تروریسم صادق نیست و یا توان آن را به دلایل داخلی و نفوذ احزاب اسلامی هوادار طالبان و القاعده در قالب مجلس متحد عمل، ائتلاف شش حزب مذهبی شیعه و سنی پاکستان ندارد. از این رو، طرح مسئله پشتونستان و بلوچستان می تواند در رفتار پاکستانی ها موثر باشد. اما بحث اصلی تر آن است که ناسیونالیست های پشتون در هردو سوی خط دیوراند، شرایط را برای درخواست اتحاد دو طرف و نادیده گرفتن خط مرزی دیوراند مساعد تشخیص داده اند. نادیده گرفتن درخواست اخیر پاکستان از سوی کابل که با دولت حامد کرزای بر سر شناسایی رسمی مرز بین المللی وارد مذاکره شود، موید چنین برداشتی است. اگر آن گونه که نشریه آسیا تایمز مدعی شده است ملاقاتی بین عبدالولی خان، رهبر حزب پشتون ها و حامد کرزای با تشویق آمریکا صورت گرفته باشد، می توان این بحث را در کابل شکل گرفته است مبنی بر اینکه اعتبار خط دیوراند صد سال بوده و در سال 1993 تمام شده است، جدی تلقی کرد.
این احتمال که آمریکا برای حل نهایی مشکل خود در افغانستان و قطع حمایت پشتون ها از طالبان و سازمان القاعده، پاکستان را قربانی کند از نظر نویسنده نشریه آسیا تایمز منتفی نیست. از لحاظ دیگری نیز پاکستان آسیب پذیر است و ادامه دشمنی اش با هند، احتمالا می تواند محور دهلی نو– کابل را با سیاست های منطقه ای آمریکا در جنوب آسیا هماهنگ کند. از این رو، دور از انتظار نیست که طی سال های آینده، موضوع پشتونستان و بلوچستان توسط ناسیونالیست های محلی، مورد تایید آمریکا قرار گیرد. فدرالی شدن احتمالی افغانستان می تواند بر دامنه این موضوع بیفزاید. در اینجا به دلیل اهمیت قضاوت آسیا تایمز بخش های اصلی مقاله آن با عنوان ((رویای پشتونستان)) را عینا می آوریم تا درک موضوع برای امنیت ملی ایران در ارتباط با مسئله بلوچستان روشن تر شود. آسیا تایمز می نویسد:
((آمریکا که در محدود کردن نیروهای افراط گرای آسیای مرکزی و جنوبی مانند طالبان و القاعده با مشکل جدی روبه رو شده است، سیاست جدیدی را در پیش گرفته که با زنده بزرگ آن کسی نیست جز پاکستان، متحد اصلی واشنگتن در جنگ با تروریسم. گزارش های رسیده از ایالت سر حد شمالی پاکستان و ایالت بلوچستان حاکی از احیای مجدد جنبش قومی پشتون ها و فعالیت آنها روی منطقه حساس خط دیوراند است. منطقه مرزی بین افغانستان و پاکستان که به طور مرتب شاهد عملیات نظامی پاکستان به منظور زهر چشم گرفتن از قبایل مخالف حکومت مرکزی است. در انتخابات اخیر در ایالت سرحد پاکستان، ائتلافی از شش حزب بنیادگرای حامی طالبان و بن لادن با نام((متحده مجلس عمل)) بخشی از ائتلاف حاکم بلوچستان به قدرت رسید.
بسیاری از حکام فعلی افغانستان بر این باورند که توافق بین شاه عبدالرحمن خان و سرهنری مورتیمور انگلیسی در سال 1893 در تعیین خط دیوراند به عنوان خط مرزی دو کشور اعتباری صد ساله داشته و در سال 1993 منقضی شده است، حالا افغان ها از آمریکا می خواهند که مذاکرات جدیدی درباره خطوط مرکزی پاکستان ترتیب دهد. حتی برخی مقامات افغان صحبت از نقشه جدیدی می کنند که در آن شهرهای مهم پاکستان؛ مثل پیشاور و کویته جزء خاک افغانستان محسوب شوند. مقامات پاکستان هم اخیرا از ملاقات هایی بین حامد کرزای و عبدالولی خان، رهبر پشتون ها، مطلع شده اند که باعث نگرانی آنها شده است؛ به ویژه این که فهمیده اند این مذاکرات با ترغیب آمریکایی ها صورت گرفته است . ملاقات اخیر ولی خان و حامد کرزای که بر خلاف روند مذاکرات و سمینارهای برنامه ریزی شده در ایالت سرحد و بلوچستان انجام شد، بحث داغ پشتونستان را داغ تر از همیشه کرد؛ موضوعی که به وضوح مورد تایید آمریکا هم هست. موضوعات حساس و تحریک آمیزی مانند پشتونستان و توسعه بلوچستان حربه مناسبی برای شکست قدرت نظام های موجود در افغانستان و پاکستان است. احیای جنبش پشتون گرایی می تواند باعث تحریک و ایجاد جنبش تاجیک ها و ازبک های شمال افغانستان و در نهایت، مبارزات فراوان برای تجزیه کشور شود. حتی می توانند جنبش هایی برای کشمیر بزرگ تر و یا پنجاب بزرگ تر به راه بیندازد. البته اینها همه عواقب بلند مدت ماجراست. نتیجه فوری ومهم مطرح شده موضوع پشتونستان، بی ثباتی پاکستان، ایران و افغانستان است. افغانستانی که در عین مواجهه با اغتشاش و بی نظمی سعی خود را می کند تا به کمک آمریکا نفوذش را در منطقه گسترش دهد)).
– تسلط آمریکا بر افغانستان مانع بازسازی حوزه فرهنگ اسلامی- ایرانی در آسیای مرکزی
موقعیت جغرافیایی افغانستان به گونه ای است که با استقلال این کشور، طبق معاهده پاریس در دوران حکومت قاجار بر ایران، نوعی گسیختگی فرهنگی در حوزه فرهنگ اسلامی ایرانی ایجاد شد. واقعیت آن است که این گسیختگی فرهنگی تا مقطع فروپاشی اتحاد شوروی و شکل گیری پنج کشور مستقل در آسیای مرکزی و مهم تر از آن، پایان اشغال افغانستان وجود داشت. اما با استقلال کشورهای آسیای مرکزی، امید به شکل گیری یک حکومت اسلامی هماهنگ با ایران در دوره حکومت برهان الدین ربانی در افغانستان به این انتظار دامن زد که ایران در یک موقعیت مساعد منطقه ای قرار گرفته است که می تواند حوزه فرهنگ اسلامی– ایرانی را از نو احیا نماید. ظاهرا در همین ارتباط بود که ایران کشورهای آسیای مرکزی و افغانستان را تشویق کرد تا به سازمان همکاری های اقتصادی– منطقه ای (( اکو)) بپیوندند. در چارچوب اکو شرایط برای توسعه همکاری های در تمامی ابعاد اقتصادی، تجاری، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی مساعد می شد و ایران محور تحولات مثبت در این جهت قرار می گرفت. به ویژه آن که ایران از حالت دو محوریتی مرکزیت ایدئولوژیک و محوریت جغرافیایی برخوردار است. در دوره کوتاه حکومت برهان الدین ربانی در افغانستان به رغم مشکلات داخلی و ادامه جنگ داخلی که مجال هیچ کاری را به دولت ربانی نمی داد، همکاری فرهنگی ایران و افغانستان و از این طریق همکاری ایران و تاجیکستان به دلیل وجود مشترکات فرهنگی، وجود احساسات مثبت مشترک و زبان مشترک در حال گسترش بود. به طوری که خوش بینی به آینده بازسازی حوزه فرهنگی اسلامی ایران در منطقه محتمل بشود.
اما تحولات نامطلوب منجر به قدرت گرفتن طالبان، تداوم بحران و در نهایت اشغال افغانستان توسط آمریکا و حذف طالبان از قدرت، یک بار دیگر بر گسیختگی تاریخی حوزه فرهنگی ایران تاکید کرد. آمریکا در شرایط کنونی مانع اصلی همگرایی منطقه ای در حوزه فرهنگی ایرانی– اسلامی شده است. به این ترتیب، در شرایط تسلط آمریکا بر افغانستان و تمایل این کشور به دور نگاه داشتن آسیای مرکزی از ایران، آینده همگرایی در این منطقه با ابهام روبه رو شده است. چنین تحولی از نظر امنیتی برای ایران نامطلوب ارزیابی می شود. به ویژه آن که با حذف ایران، کشورهای دیگر نظیر ترکیه و اسرائیل فرصت نفوذ یافته اند که این خود به لحاظ امنیت ملی ایران در بلند مدت منفی و چالش برانگیز است. البته شکی وجود ندارد که ایران در مقام مقایسه با ترکیه و اسرائیل و حتی روسیه که تلاش می کند موقعیت از دست رفته خود را در آسیای مرکزی و افغانستان باز سازی کند در موقعیت نسبتا مساعدتری قرار دارد ولی در هر حال، شک نباید داشت که آمریکا از گسترش نفوذ فرهنگی ایران در منطقه جلوگیری خواهد کرد.
((در مورد ایران سعی امریکا بر این بوده که میزان و گسترده حضور ایران در منطقه را محدود نماید و این روند در حال پیش روی بود و حادثه 11 سپتانبر روند آن را تشدید کرد و این امر یک پروژه خلق الساعه و نه یک روند طبیعی و غیر متاثر از تحولات دانست بلکه آن را می توان یک پروژه در عین پروسه دانست)).
با در نظر گرفتن این گونه مسائل، می توان نفس حضور آمریکا را در افغانستان و آسیای مرکزی برای امنیت ملی ایران مخاطره آمیز ارزیابی کرد. هر چند که این موضوع بستگی کاملی به مناسبات خصمانه و یا غیر خصمانه در آینده بین ایران و آمریکا خواهد داشت ولی در هر حال و در شرایط بقای حالت خصمانه در مناسبات ایران و آمریکا، حضور این کشور در افغانستان و آسیای مرکزی مخل امنیت ملی ایران تلقی می گردد؛ دست کم از این نظر که ایران را از شرایط استثنایی تاریخی به وجود آمده برای بازسازی حوزه فرهنگی اش که بعد از سقوط اتحاد شوروی در منطقه پیش آمده بود محروم می کند. روشن است که به هر دلیلی فرصت تاریخی که بعد از اتمام 70 سال تسلط شوروی ها بر آسیای مرکزی ایجاد شده بود و برای ایران امیدوار کننده ارزیابی می شد با حضور آمریکا از دست می رود و این واقعیتی غیر قابل انکار است.
سید عبدالقیوم سجادی، محقق افغانی در این زمینه می نویسد:
((موفقیت های دیپلماتیک ایران در سال 1371 در روی کار آمدن دولت آقای ربانی آمریکا را متوجه این منطقه کرد و آن را وادار ساخت تا با هم پیمانان منطقه ای خود ترتیباتی را اتخاذ نماید که از نفوذ چشمگیر ایران در منطقه و به ویژه آسیای مرکزی جلوگیری کند. از این رو آمریکا با همیاری پاکستان و عربستان و پس از ناکامی اپوزیسیون حکمتیار- دوستم علیه دولت آقای ربانی، به راه اندازی، تجهیز و حمایت طالبان در ابعاد سیاسی – نظامی و دینی مبادرت ورزید)).
2- تهدید از ناحیه افغانستان
دسته بندی : علمی