پایان نامه های کارشناسی ارشد سری 1

معناشناسی واژه حکمت به روش ایزوتسو در نهج البلاغه- قسمت ۱۱

«و اصطفى سبحانه من ولده انبیاء اخذ على الوحی میثاقهم و على تبلیغ الرساله امانتهم لما بدل اکثر خلقه عهد الله الیهم فجهلوا حقه و اتخذوا الانداد معه و اجتالتهم الشیاطین عن معرفته و اقتطعتهم عن عبادته فبعث فیهم رسله و واتر الیهم انبیاءه لیستادوهم میثاق فطرته و یذکروهم منسی نعمته و یحتجوا علیهم بالتبلیغ و یثیروا لهم دفائن العقول و یروهم آیات المقدره؛.[۲۷۸]
خداوند سبحان از فرزندان آدم، پیامبرانى را برگزید، و از آنان تعهد گرفت که بر وحى او پایدار بوده، و در تبلیغ رسالتش بکوشند. و این در حالى بود که اکثر خلق، عهد الهى را شکسته، و حق او را نشناخته و براى او شریکان تراشیده بودند، و شیاطین سد راه معرفت آن‌ها از خدا شده، و از بندگى وى جداشان ساخته بودند. آن‌گاه خداوند براى آنان رسولانش را مبعوث نمود، و پیامبرانش را یکى پس از دیگرى فرستاد تا از مردم بخواهند به میثاق فطرت خویش پایبند بوده، و نعمت‏هاى فراموش شده وى را یاد کنند و با تبلیغ رسالت‏ حجت را تمام نموده، و خزائن اندیشه‏ها را به جوشش آورند. و آیات نهانى را بدیشان بنمایانند.»
و نیز میثاق رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) در ادامه و انجاز این میثاق است:
«إِلَی أَنْ بَعَثَ اللهُ سُبْحَانَهُ مُحَمَّداً رَسُولَ الله صَلَّی الله عَلَیْهِ وَآلِهِ لِإَِنْجَازِ عِدَتِهِ وَإِتَمامِ نُبُوَّتِهِ، مأْخُوذاً عَلَی النَّبِیِّینَ مِیثَاقُهُ، مَشْهُورَهً سِمَاتُهُ، کَرِیماً مِیلادُهُ.»[۲۷۹]
«(کتاب)…بَیْنَ مَأْخُوذٍ مِیثَاقُ عِلْمِهِ، وَمُوَسَّعٍ عَلَی العِبَادِ فی جَهْلِهِ…»[۲۸۰]
با توجه به این‌که در سخنان دیگر از حضرت که قبلاً اشاره شد میثاق و پیمان الهی و میثاق فطری خداوند از انبیاء همان کتاب و حکمت است پس منظور از عهد و پیمان الهی در نهج ا لبلاغه همان است.

  1. ۱٫ ۳٫ حکمت دلیل خلقت و هدفمندی هستی است

زیرا غایتمند بودن افعال اله حکیم لاهیجی فصل پنجم از مباحث عدل الهی را به بیان حکمت الهی به معنی یاد شده اختصاص داده و گفته است:
«بدان که اگر افعال خدای تعالی راغرض نبودی، هر آینه عبث بودی، و صدور عبث از واجب الوجود،‌ ممتنع است».[۲۸۱]
یکی از معانی حکمت در نزد متکلمان تنزه و پیراستگی فاعل از افعال قبیح و نارواست: فخر الدین رازی در این باره گفته است:
«الثالث: الحکمه عباره عن کونه مقدساً عن فعل مالا ینبغی؛ سومین معنای حکمت عبارتست از تقدس خداوند از انجام آن‌چه نارواست».
آن‌گاه دو آیه ذیل را شاهد آورده است.
۱ـ ﴿أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناکُمْ عَبَثاً وَ أَنَّکُمْ إِلَیْنا لا تُرْجَعُونَ﴾[۲۸۲]
۲ـ ﴿وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما باطِلاً﴾[۲۸۳]
امام علی (علیه السلام) در نهج البلاغه از هدفداری انسان و جهان چنین سخن به میان آورده است:
فَاِن الله سبحانه لَم یَخْلُقُکُم عَبَثاً وَ لَم یَتْرُکُکُم سُدی خداوند سبحان شما را بیهوده نیافریده و به حال خود وانگذاشته است .
«لَم یُرْسِل الاَنبیَاء لَعِباً وَ عَبَثاً وَ لا’خَلْق السَّموات وَالاَرْض وَ بَیْنَهُما باطِلاً؛
پیامبران را با بازی و بیهوده نیافرید و آسمان‌ها و زمین و آن‌چه را که در آن است به باطل نیآفرید.»
و نیز مولای متقیان حکمت را باطن اسلام و قرآن نام می‌برند: حکمت در نهج البلاغه به لفظ جمع یعنی حِکَم برای باطن قرآن بکار رفته است:
«وَبَیَّنَ حُجَجَهُ، مِنْ ظَاهِرِ عِلْمٍ، وَبَاطِنِ حِکَمٍ. لاَ تَفْنَی غَرَائِبُهُ، وَلاَ تَنْقَضِی عَجَائِبُهُ. فِیهِ مَرَابِیعُ النِّعَمِ، وَمَصَابِیحُ الظُّلَمِ؛[۲۸۴]
حضرت در این‌جا ظاهر اسلام را علم و باطن آن را حکمت می‌نامند.»

  1. ۱٫ ۳٫ حکمت به معنی عدل

در بحث‌های کلامی معمولا عدل و حکمت با هم آورده می‌شود، به جهت ارتباط و پیوستگی است که بین این دو موضوع وجود دارد و گرنه به یک معنا نمی‌باشند، بلکه معنای حکمت اعم از معنای عدل است چرا که عدل فقط شامل فعل خداوند می‌شود. عدل = فعل قبیح و ناروا از خداوند صادر نمی‌شود. ولی حکمت هم شامل علم است و هم شامل فعل[۲۸۵]. دربارۀ حقیقت عدل و حکمت در اصطلاح متکلمان باید گفت که کاربردهای حکمت در کلام اعم از کاربردهای عدل است، زیرا حکمت شامل علم هم می‎شود، ولی عدل مربوط به افعال الهی است. و از طرفی، سومین کاربرد حکمت در کلام با معنای عدل در علم کلام برابر است، زیرا مفاد هر دو این است که افعال خداوند از هر گونه قبح و زشتی منزه و پیراسته است. به عبارت دیگر، هر دو معنا مربوط به قلمرو عقل عملی است. یعنی حوزه بایدها و نبایدها را در بر می‎گیرد. بنابراین کاربردهای حکمت در حوزه افعال الهی نیز اعم از کاربردهای عدل در علم کلام است.آری، می‎توان حکمت به معنی احکام و اتقان در فعل را به گونه‎ای به حکمت به معنی تنزه فعل از آنچه نارواست بازگرداند، زیرا عدم احکام و اتقان فعل نیز برای فاعل دانا و توانا و حکیم پسندیده نیست. چنان که حکمت به معنی غایتمند بودن فعل نیز از مصادیق معنای سوم (تنزه از فعل قبیح است). این ارتباط و پیوستگی عدل و حکمت در علم کلام موجب شده است که متکلمان معمولاً این دو واژه را با یکدیگر به کار برده و در بحث عدل الهی آن دو را با هم ذکر کنند. عبارت «العدل» در تعابیر متکلمان شایع و رایج است.[۲۸۶] ۲ متکلمان عدلیه (اعم از شیعه و معتزله) اذعان دارند که در توحید و عدل وامدار امام علی ـ علیه السلام ـ می‎باشند. تعریفی را که آنان برای عدل الهی ذکر کرده‎اند در حقیقت برگرفته از سخنی است که امام علی ـ علیه السلام ـ در این باره دارند. از آن حضرت از توحید و عدل سؤال شد. در پاسخ فرمود: التوحید الا تتوهمه، و العدل الا تتهمه؛[۲۸۷] توحید آن است که درباره خداوند با وهم و پندار داوری. نکنی، و عدل آن است که خداوند را به کارهای ناروا متهم نسازی»[۲۸۸] شیخ سدید الدین حمصی (قرن ششم هجری) در این باره گفته است:
«سخن دربارۀ عدل، سخن در افعال الهی است و این که همه افعال خداوند پسندیده و نیکوست و از قبایح پیراسته است و چیزی را که به مقتضای حکمت لازم است، ترک نمی‎کند.»
حکیم لاهیجی نیز گفته است:
«مراد از عدل اتصاف ذات واجب الوجود است به فعل حسن و جمیل و تنزّه اوست از فعل ظلم و قبیح. بالجمله همچنان که توحید، کمال واجب است در ذات و صفات، عدل کمال واجب است در افعال».[۲۸۹]
همان طور که حکمت در قرآن به معنی خیر کثیر بکار رفته در نهج البلاغه نیز اینگونه استعمال شده:
علامه طباطبایی می‌گوید: «حکمت به خودى خود منشا خیر بسیار است، هر کس آن را داشته باشد (خیرى بسیار) دارد، و این خیر بسیار از این جهت نیست که حکمت منسوب به خدا است، و خدا آن را عطا کرده، چون صرف انتساب آن به خدا باعث خیر کثیر نمى شود، همچنانکه خدا مال را مى دهد ولى دادن خدا باعث نمى شود که مال ، همه جا مایه سعادت باشد، چون به قارون هم مال داد، و فرمود: (و آتیناه من الکنوز ما ان مفاتحه لتنوء بالعصبه اولى القوه) تا آخر آیات این داستان.
نکته دیگر اینکه فرمود: (حکمت خیر کثیر است) با اینکه جا داشت به خاطر ارتفاع شاءن و نفاست امر آن بطور مطلق فرموده باشد (حکمت خیر است) و این به آن جهت بود که بفهماند خیر بودن حکمت هم منوط به عنایت خدا و توفیق او است، و مساله سعادت منوط به عاقبت و خاتمه امر است، در مثل فارسى هم مى‌گویند (شاهنامه آخرش خوش است)، چون ممکن است خدا حکمت را به کسى بدهد، ولى در آخر کار منحرف شود، و عاقبتش شر گردد.»[۲۹۰]
فصل چهارم
واژه‌های هم نشین و مقارن حکمت در نهج البلاغه
واژه‌های هم نشین و مقارن حکمت در نهج البلاغه
با توجه به معنای واژه حکمت، در قرآن و نهج البلاغه باید اذعان داشت هیچ واژه‌ای مترادف با حکمت و حکیم وجود ندارد ولی از دیگر واژگان هم نشین می‌توان به فهم نزدیکی به آن دست یافت ولی باز حکمت اعم و ژرف‌تر از آنهاست. علم و فلسفه و عرفان وحتی معرفت قران … وسیله درک آن و شناخت حاملان آن است و نه خود آن.

  1. ۴٫ آثارِ حِکْمَتِه

عجائب پدیده‌‌های ظاهراً ساکت بخوبی نشانگر حکمت الهی هستند:

برای دانلود متن کامل این فایل به سایت torsa.ir مراجعه نمایید.

You may also like...