پایان نامه های کارشناسی ارشد سری 1

پژوهش – معناشناسی واژه حکمت به روش ایزوتسو در نهج البلاغه- قسمت ۸

در مکتب امیرالمؤمنین (علیه السلام) هر فکر و اندیشه‌ای که در غیر حکمت الهی باشد هوی و هوس است
«الفِکْرُ غیر الحِکْمَهِ هَوْس»[۲۳۵]
برابر نقل مورخین و اهل سیر از عامه و خاصه نبى اکرم فرموده است:
«انا مدینه العلم و على بابها فمن اراد العلم فلیات الباب»
هم‌چنین نقل کرده‏اند که فرمود:
«انا دار الحکمه و على بابها.»
خود آن حضرت درباره علم و حکمت خود می‌فرمایند:
«لقد علمنى رسول الله صلى الله علیه و آله الف باب کل باب یفتح الف باب. یعنى رسول خدا مرا هزار باب از علم یاد داد که هر بابى هزار باب دیگر باز می‌کند. شیخ سلیمان بلخى در کتاب ینابیع الموده می‌نویسد که على علیه السلام فرمود: “سلونى عن اسرار الغیوب فانى وارث علوم الانبیاء و المرسلین؛
(درباره اسرار غیب‏ها از من بپرسید که من وارث علوم انبیاء و مرسلین هستم) و باز نوشته‏اند که پیغمبر صلى الله علیه و آله فرمود: علم و حکمت‏بده جزء تقسیم شده نه جزء آن به على اعطاء گردیده و یک جزء به بقیه مردم و على در آن یک جزء هم اعلم مردم است.»
و از ابن عباس روایت‏شده است که پیغمبر صلى الله علیه و آله فرمود:
«على بن ابى طالب اعلم امتى، و اقضاهم فیما اختلفوا فیه من بعدى یعنى على بن ابیطالب دانشمندترین امت من است و در مورد آن‌چه پس از من اختلاف کنند داناترین آن‌ها در داورى کردن است».
ابن ابى الحدید که از دانشمندان بزرگ اهل سنت‏بوده و نهج البلاغه را شرح کرده است گوید که کلیه علوم اسلامى از على علیه السلام تراوش نموده است و آن حضرت معارف اسلام را در سخنرانی‌هاى خود با بلیغ‏ترین وجهى ایراد نموده است. ابن ابى الحدید که از دانشمندان بزرگ اهل سنت‏بوده و نهج البلاغه را شرح کرده است گوید که کلیه علوم اسلامى از على (علیه السلام) تراوش نموده است و آن حضرت معارف اسلام را در سخنرانی‌هاى خود با بلیغ‏ترین وجهى ایراد نموده است.
ابن ابى الحدید که از دانشمندان بزرگ اهل سنت ‏بوده و نهج البلاغه را شرح کرده است گوید که کلیه علوم اسلامى از على علیه السلام تراوش نموده است و آن‌ حضرت معارف اسلام را در سخنرانی‌هاى خود با بلیغ‏ترین وجهى ایراد نموده است.
على (علیه السلام) صریحاً فرمود:
«سلونى قبل ان تفقدونى؛
بپرسید از من پیش از آن‌که از میان شما بروم!»[۲۳۶]
و از این جمله کوتاه میزان علم آن‌جناب روشن می‌شود زیرا موضوع علم را قید نکرده و دائره سؤالات را محدود ننموده است‏ بلکه مردم را در سؤال از هر نوع مشکلات علمى آزاد گذشته است و این سخن دلیل احاطه آن حضرت برموز آفرینش و اسرار خلقت است و چنین ادعائى بغیر از وى از کسى دیده و شنیده نشده است چنانکه ابن ابى الحدید در شرح نهج البلاغه گوید همه مردم اجماع کردند بر این‌که احدى از صحابه و علماء نگفته سلونى قبل ان تفقدونى مگر على بن ابیطالب.
علماء و مورخین (از عامه و خاصه) نوشته‏اند که على علیه السلام فرمود سلونى قبل ان تفقدونى ـ از من بپرسید پیش از آن‌که مرا نیابید بخدا سوگند اگر بر مسند فتوى بنشینم در میان اهل تورات باحکام تورات فتوى دهم در میان اهل انجیل به انجیل و در میان اهل زبور به زبور و در میان اهل قرآن بقرآن بطوری‌که اگرخداوند آن کتاب‌ها را بسخن در آورد گویند على راست گفت و شما را با آن‌چه در ما نازل شده فتوى داد و باز فرمود بپرسید از من پیش از آن‌که مرا نیابید سوگند با آن‌که دانه را (در زیر خاک)[۲۳۷]
نقل از کتاب افکار امم ـ باید دانست که ارسطو و امثال او را نمی‌توان با على علیه السلام قابل قیاس دانست زیرا بطوری‌که گفته شد علم امام لدنى و الهامى است ولى علم دانشمندان تحصیلى و اکتسابى است و گفته آن فیلسوف هم از این نظر بوده که او دانشمندتر از سقراط و ارسطو کسى را سراغ نداشت.[۲۳۸]
و نیز آن حضرت در رابطه با علم و حکمت فرموده‌اند: حکمت‌ها گلزارها و گلستان‌های خردمندان است:
«الحکم ریاضُ النبلاء الحکِمه رَوْضَه العَقلاء و نُزْهَته النبلاء؛[۲۳۹]
وحکمت بوستان خردمندان و گلستان دانایان است.»

این مطلب را هم بخوانید :
تاثیر هشت هفته تمرین هوازی به همراه و بدون مصرف اسطوخودوبررسی تاثیرسطوح مختلف کنجاله ...

  1. ۱٫ ۳٫ حکمت حیات القلب است

حضرت حکمت را حیات القلب می‌دانند و می‌فرمایند:
«وانّما دالک بمنزله الحکمه الّتی هی حیاه للقلب المیّت (حیات دل مرده)، وبصرّ للعین العمیاء، وسمعُ للاذن الصّماءو ریّ للظمآن،وفیها الغنی کلُهُ والطّلامّه.»[۲۴۰]
«وَ اِعْلَمُوا أَنَّهُ لَیْسَ مِنْ شَیْ‏ءٍ إِلاَّ وَ یَکَادُ صَاحِبُهُ یَشْبَعُ مِنْهُ وَ یَمَلُّهُ إِلاَّ اَلْحَیَاهَ فَإِنَّهُ لاَ یَجِدُ فِی اَلْمَوْتِ رَاحَهً وَ إِنَّمَا ذَلِکَ بِمَنْزِلَهِ اَلْحِکْمَهِ اَلَّتِی هِیَ حَیَاهٌ لِلْقَلْبِ اَلْمَیِّتِ وَ بَصَرٌ لِلْعَیْنِ اَلْعَمْیَاءِ وَ سَمْعٌ لِلْأُذُنِ اَلصَّمَّاءِ وَ رِیٌّ لِلظَّمْآنِ وَ فِیهَا اَلْغِنَى کُلُّهُ وَ اَلسَّلاَمَهُ کِتَابُ اَللَّهِ تُبْصِرُونَ بِهِ وَ تَنْطِقُونَ بِهِ وَ تَسْمَعُونَ بِهِ وَ یَنْطِقُ بَعْضُهُ بِبَعْضٍ وَ یَشْهَدُ بَعْضُهُ عَلَى بَعْضٍ وَ لاَ یَخْتَلِفُ فِی اَللَّهِ وَ لاَ یُخَالِفُ بِصَاحِبِهِ عَنِ اَللَّهِ قَدِ اِصْطَلَحْتُمْ عَلَى اَلْغِلِّ فِیمَا بَیْنَکُمْ وَ نَبَتَ اَلْمَرْعَى عَلَى دِمَنِکُمْ وَ تَصَافَیْتُمْ عَلَى حُبِّ اَلْآمَالِ وَ تَعَادَیْتُمْ فِی کَسْبِ اَلْأَمْوَالِ لَقَدِ اِسْتَهَامَ بِکُمُ اَلْخَبِیثُ وَ تَاهَ بِکُمُ اَلْغُرُورُ وَ اَللَّهُ اَلْمُسْتَعَانُ عَلَى نَفْسِی وَ أَنْفُسِکُمْ؛
به منزله حکمتى است که دل مرده را زندگى، و کور را بینایى، و کر را شنوایى مى‏بخشد، و تشنه را سیرآب مى‏کند و کمال بى‏نیازى و سلامت در آن است، به وسیله کتاب خدا حقایق را مى‏بینید، و با آن سخن مى‏گویید و با آن مى‏شنوید، بخشى از آن مفسّر و روشنگر بخش دیگر آن است، و برخى از آن بر بعض دیگر آن گواه است، درباره خداوند اختلافى ندارد، و کسى را که با آن یار و دمساز است از خداوند جدا نمى‏گرداند.»[۲۴۱]
در این خطبه عامل ایجاد بصیرت و شنوایی و عامل سیرابی را کتاب خداوند می‌داند و نیز حکمت بصیرت و روشنایی چشم‌های نابینا است: ” وبصرّ للعین العمیاء”[۲۴۲]
ابن میثم درشرح این فراز از خطبه ۱۳۳ می‌نویسد:
«إِنَّمَا اَلدُّنْیَا مُنْتَهَى بَصَرِ اَلْأَعْمَى لاَ یُبْصِرُ مِمَّا وَرَاءَهَا شَیْئاً وَ اَلْبَصِیرُ یَنْفُذُهَا بَصَرُهُ وَ یَعْلَمُ أَنَّ اَلدَّارَ وَرَاءَهَا فَالْبَصِیرُ مِنْهَا شَاخِصٌ وَ اَلْأَعْمَى إِلَیْهَا شَاخِصٌ وَ اَلْبَصِیرُ مِنْهَا مُتَزَوِّدٌ وَ اَلْأَعْمَى لَهَا مُتَزَوِّدٌ شاخص»[۲۴۳]: غافل و مسافر، و نیز معنای نگریستن و چشم دوختن به چیزى است. «دنیا نهایت دید کور دل است، و آن‌چه را در پس آن است نمى‏بیند، امّا کسى که داراى بینش است دیدش از آن مى‏گذرد، و مى‏داند که در پس آن، سراى دیگرى است، از این‌رو صاحب بینش در اندیشه کوچ کردن از آن‌، و کور دل در پى چشم دوختن و دلبستن به آن است ، بینا از آن توشه برمى‏گیرد‌، و نابینا براى آن توشه گرد مى‏آورد این که دنیا غایت نظر کوردلان و منتهاى هدف آنان است، واژه اعمى ( کور ) را براى نادان استعاره فرموده، هم‌چنان که خداوند متعال فرموده است[۲۴۴]
﴿فَإنَّها لاَ تَعْمَی الْأبْصَارُ وَ لَکِنْ تَعْمَی الْقُلُوبُ الَّتِیْ فِی الصُّدُورِ﴾[۲۴۵] وجه مناسبت این است که نادان حقّ را با چشم دل نمى‏نگرد، هم‌چنان که کور نمى‏تواند اشیا را با چشم سر بنگرد ، و با ذکر این که کوردلان در پشت سر این جهان چیزى نمى‏بینند، به نادانى آن‌ها به چگونگى مرگ و احوال پس از آن و سعادت و شقاوت جهان آخرت اشاره فرموده است. اگر گفته شود: امام (علیه السلام) در همان حالى که به کور نسبت نابینایى داده او را بینا به دنیا خوانده است، و این سخن تناقض دارد، پاسخ این است که مراد آن حضرت از کورى، عدم بینش و کورى دل است که این احوال نادانان و بى‏خبران است، و بر سبیل استعاره ذکر شده، لذا براى نابینا اثبات چشم سر نشده است تا با گفتن این که او دنیا را مى‏بیند تناقض داشته باشد، و نیز محتمل است که مراد از دیدن کور، بطور استعاره دیدن چشم بصیرت او باشد، آشکار است که منتهاى شعاع بینش نادان، تلاش در امور دنیا، و کوشش در جهت به دست آوردن و کامیابى از آن است، بى‏آن که براى جهان پس از این عبرتى بیندوزد، و پند و اندرز به حال او سودمند واقع گردد.
و البصیر ینفذها بصره، واژه بصیر را براى دانا استعاره آورده، و نفوذ و تأثیر بینش او عبارت از ادراک او به چگونگى احوال آخرت و جهانى است که پس از این دنیاست و همچنین یقین او به این‌که آن جهان سراى همیشگى و خانه دایمى اوست. فالبصیر منها شاخص، یعنى: آن کسى که داراى بصیرت و بینش است.[۲۴۶]
و همان‌طور که درفصل واژه‌های متقابل آمده دنیا گرایی یکی از موانع حکمت است.
همچنین حکمت مایه شنوایی برای گوش‌های کر:
«وسمعُ للاذن الصّماء و به معنای آب گوارای تشنگان آن آمده است:”و ریّ للظمآن.»[۲۴۷]
و نیز حکمت در نهج البلاغه به معنی موعظه بالغه استعمال شده :
«وَأَعِظُکُمْ بِالمَوْعِظَهِ الْبَالِغَهِ فَتَتَفَرَّقُونَ»[۲۴۸]
در آیه پنجم سوره قمر، تعبیر «حکمه بالغه» به‌کار رفته که در فرهنگ اسلامى پرکاربرد است. در این آیه و آیات پیش از آن، سخن از نزدیک شدن قیامت و شکافتن ماه است و این‌که کافران چون آیت و نشانه‌اى ببینند، روى بگردانند و تکذیب کنند و هوس‌هاى خویش را دنبال کنند، در حالى که اَخبار مردمان گذشته به عنوان حکمت بالغه‌اى که هشدارهایشان به کافران سود نبخشد، به آنان رسیده است.
حکمت بالغه یعنى نهایت و غایت حکمت. به نظر برخى مفسران، مراد از آن حکمتى است تمام و کمال، که به خودىِ خود و از حیث آثار، نقصانى ندارد و آن خود قرآن است.[۲۴۹]

این مطلب را هم بخوانید :
حفظ مشتری با رویکرد بازاریابی رابطه‌مند با توجه به عوامل وفاداری مشتری و رضایت مشتری- قسمت ...

برای دانلود متن کامل این فایل به سایت torsa.ir مراجعه نمایید.

You may also like...