پایان نامه های کارشناسی ارشد سری 1

معناشناسی واژه حکمت به روش ایزوتسو در نهج البلاغه- قسمت ۹

  1. ۱٫ ۳٫ حکمت حلیه الابرار

حکمت در نهج البلاغه به عنوان حلیه الابرار نام برده شده یعنی زینت ابرار و نیکان است:
«اِسْتَشعِرِ الحِکْمَهَ‌و تَجَلْبَبِ السَّکینَهِ فَاِنَّهما حلیه الابرار» «حکمت و متانت را بر خود بپوشان که آن‌ها زیور نیکوکاران هستند»[۲۵۰]

  1. ۱٫ ۳٫ حکمت همان نطق و کلام متقین است

و از اوصاف متقین آنست که کلامشان همه حکمت است:
«نِیهٌ خالِصَهٌ، اَعما لُهُ لیس فیها غِشٌ، ولاخدیعَهٌ، نَظَرهُ عِبْرهٌ ، سکوتُهُ فِکْرَهُ، و کلامُهُ حِکْمَهٌ. خالص است و اعمالش بی‌غش و بدون دغل و نیرنگ بازی، نگاهش عبرت، و سکوتش فکرش و اندیشه، و سخنش حکمت است.»[۲۵۱]
حکمت زیور سرافرازی و فخر آدمی است:
«وعَلَیکَ بالْحِکْمَهِ فَاِنَّها الحلیَتُه الفاخِره؛
حکمت را دریاب که حکمت زیور سرافرازی است»[۲۵۲].
در نهج البلاغه با توجه به شواهدی هم می‌توان عقل و تدبیر را به عنوان جانشین و هم به عنوان هم‌نشین با حکمت آورد:
«وَإِنْ کَانَ خَلْقاً صَامِتاً، فَحُجَّتُهُ بِالتَّدْبِیرِ نَاطِقَهٌ، وَدَلاَلَتُهُ عَلَی الْمُبْدِعِ قَائِمَهٌ»
«فَأَشْهَدۀ اٌَنَّ مَنْ شَبَّهَکَ بِتَبَایُنِ أَعْضَاءِ خَلْقِکَ، وَتَلاَحُمِ حِقَاقِ مَفَاصِلِهِمُ الْمُحْتَجِبَهِ لِتَدْبِیرِ حِکْمَتِکَ، لَمْ یَعْقِدْ غَیْبَ ضَمِیرِهِ عَلَی مَعْرِفَتِکَ، … »[۲۵۳]
«قَدَّرَ مَا خَلَقَ فَأَحْکَمَ تَقْدِیرَهُ، وَدَبَّرَهُ فَأَلْطَفَ تَدْبِیرَهُ، وَوَجَّهَهُ لِوِجْهَتِهِ فَلَمْ یَتَعَدَّ حُدُودَ مَنْزِلَتِهِ، وَلَمْ یَقْصُرْ دُونَ الْإِنْتِهَاءِ؛ “وَلاَ اعْتَوَرَتْهُ فِی تَنْفِیذِ الْأُمُورِ وَتَدَابِیرِ الْمَخلُوقِینَ مَلاَلَهٌ وَلاَ فَتْرَهٌ، بَلْ نَفَذَهُمْ عِلْمُهُ، وَأَحْصَاهُمْ عَدَدُهُ”.»[۲۵۴]
و اسلام را همان لبّ وحقیقت برای تدبیر کنندگان می‌داند:
«وَ بُرْهَاناً لِمَنْ تَکَلَّمَ بِهِ، وَشَاهِداً لِمَنْ خَاصَمَ بِهِ، وَنُوراً لِمَنِ اسْتَضَاءَ بِهِ، وَفَهْماً لِمَنْ عَقَلَ، وَلُبّاً لَمِنْ تَدَبَّرَ، وَآیَهً لِمَنْ تَوَسَّمَ، وَتَبْصِرَهً لِمَنْ عَزَمَ، وَعِبْرَهً لِمَنِ اتَّعَظَ، وَنَجَاهً لِمَنْ صَدَّقَ، وَثِقَهً لِمَنْ تَوَکَّلَ، وَرَاحَهً لِمَنْ فَوَّض ” وَجُنَّهً لِمَنْ صَبَرَ. فَهُوَ أبْلَجُ الْمَنَاهجِ وَاضِحُ الْوَلاَئِجِ، مُشْرَفُ الْمَنَارِ…»[۲۵۵]
تدبیر متقن در این جمله همان حکمت است:
«لِلْعُقُولِ بِمَا أَرَانَا مِنْ عَلاَمَاتِ التَّدْبِیرِ الْمُتْقَنِ، وَالْقَضَاءِ الْمُبْرَمِ. فَمِنْ شَوَاهِدِ خَلْقِهِ خَلْقُ السَّماوَاتِ مُوَطَّدَاتٍ بِلاَ عَمَدٍ، قَائِمَاتٍ بِلاَ سَنَدٍ»[۲۵۶]

  1. ۱٫ ۳٫ حکمت تدبیر نهان و آشکار

مقصود از تدبیر نهان و آشکار همان حکمت است:
«الْحَمْدُ لِلَّهِ الْعَلِیِّ عَنْ شَبَهِ الْمَخْلُوقِینَ، الْغَالِبِ لِمَقَالِ الْوَاصِفِینَ، الظَّاهِرِ بَعَجَائِبِ تَدْبِیرِهِ لِلنَّاظِرینَ، الْبَاطِنِ بِجَلاَلِ عِزَّتِهِ عَنْ فِکْرِ الْمُتَوَهِّمِینَ»[۲۵۷]
علامه طباطبایی در تفسیر آیه ۲۶۹ ـ بقره: ﴿یوتى الحکمه من یشاء و من یوت الحکمه فقد اوتى خیرا کثیرا و ما یذکر الا اولوا الالباب﴾ می‌نویسند:[۲۵۸]
«کلمه (الباب ) جمع (لب ) است، (ولب ) در انسان‌ها به معناى عقل است‌، چون عقل در آدمى مانند مغز گردو است نسبت به پوست آن، و لذا در قرآن (لب ) به همین معنا استعمال شده، و گویا کلمه عقل به آن معنائى که امروز معروف شده یکى از اسماء مستحدثه است، که از راه غلبه استعمال این معنا رابه خود گرفته، و به همین جهت کلمه عقل هیچ در قرآن نیامده، و تنها افعال مشتق شده از آن در قرآن استعمال شده است، مانند (یعقلون ).»
کلمه (تذکر) که مصدر (یذکر) است به معناى منتقل شدن از نتیجه به مقدمات نتیجه، و یا منتقل شدن از مقدمات به نتیجه است، و آیه شریفه دلالت دارد بر اینکه به دست آوردن حکمت متوقف بر تذکراست، و تذکر هم متوقف بر عقل است، پس کسى که عقل ندارد حکمت ندارد.”[۲۵۹]
برخی عقل را به عقل نظری و عملی تقسیم کرده‌اند چرا که محصولات عقل گاهی در حوزه هست و نیست و گاهی در حوزه باید و نباید است. از اولی به عقل نظری و از دومی به عقل عملی تعبیر شده است. عقل عملی خود دو مرتبه دارد: اول، آن‌چه فقط به تدبیر امور زندگی دنیوی می‌پردازد، که همان عقل مصلحت اندیش (فردی یا جمعی) است؛ این همان عقل بدلی است که از آن به عقل حسابگر و عقل جزئی نیز تعبیر شده که در آن ارضای تمایلات شهوانی مورد توجه است. دوم، عقل ایمانی که شهوات و تمایلات باطل را به بند می‌کشد.[۲۶۰]
عقل ایمانی خود درجاتی دارد به تناسب درجات ایمان که در اولیا و انبیاء الاهی عالی‌ترین حد آن به ظهور رسیده است که شامل درک مستقیم حقایق عالم هستی می‌باشد و همه پیامبران الاهی برای شکوفا کردن مراتب این نوع از عقل مبعوث شده‌اند که هم‌چون دفینه‌هایی در خاک فطرت انسانی پنهان مانده است؛ هم‌چنان‌که علی (ع) در این مورد فرموده‌اند:
«وَ یُثِیرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُول[۲۶۱]؛
خداوند پیامبران را بر انگیخت تا دفینه‌های پنهان عقول را برای آنان آشکار کنند.»

  1. ۱٫ ۳٫ حکمت قرار قلب مومن

در کلام امام حکمت قرار قلب مومن است و در قلب هرکس دیگری جز مؤمن بی تابن و بی قراری می‌کند: حکمت فقط در قلب مومن آرام می‌گیرد و گمشده مؤمن هست و تا مؤمن آن را نیابد آرام و قرار ندارد. امام علی (ع): حکمت را هر کجا که باشد فراگیر گاهی حکمت در سینه منافق است و بی تابی می‌کند تا بیرون آمده و در سینه مومن آرام گیرد و نیز فرمود حکمت گمشده مومن است آن را فرا گیرید هر چند از منافقان و گمراهان باشد.[۲۶۲]
سخنان حکمت آمیز با لفظ طرائف الحکم در نهج البلاغه آمده است و حضرت می‌فرماید:
«اِنَّ هذِهِ القُلوُبَ تَملُّ کَما تَمَلُّ الْاَبدانُ، فَابتغوا لَها طَرائف الحِکَم؛[۲۶۳]
همانا این دل‌ها همانند بدن‌ها افسرده می‌شوند، پس برای شادابی دل‌ها سخنان زیبای حکمت آمیز را بجویند»
سخنان اهل بیت علیهم السلام نیز از مصادیق بارز حکمت است:

برای دانلود فایل متن کامل پایان نامه به سایت 40y.ir مراجعه نمایید.

You may also like...