برای جستجو در بین هزاران پایان نامه در موضوعات مختلف     

      و دانلود متن کامل آنها با فرمت ورد اینجا کلیک کنید     

 
دانلود پایان نامه

رابطه رضایت زناشویی و مکانیسم های دفاعی در زوجها
دانش روانشناسی در راستای هدف های خود مبنی بر کشف و تدوین قوانین حاکم بر روابط انسانی از تدابیری پرده برداشته است که از آن در موقعیت های گوناگون به منظور سازگاری و دافع از خود اتخاذ می کند . که از آن تحت عنوان مکانیسم ها و یا ساز و کار های دفاعی نام برده می شود آشنایی با این مکانیسم ها به ما این فرصت را خواهد داد که در موارد مشهور به تجزیه و تحلیل رفتار انسان ها پرداخته و برای اینگونه رفتار های توجیهی منطقی بیابیم . دفاع های روانی یا مکانیسم های دفاعی هر نوع ساز و کار برای گریز از احساسات واقعی است به همین دلیل دفعا ، که ماهیت خود فریبی دارد در موراد مرزی هویت خود تخریبی یافته و واقعیات درونی و بیرونی را تخریب می کند ( نجاتی ، 1385 ) . برونر به نقل از دلاسلوا ( 1976 ) بیان می کند که دفاع یکی از کارکرد های من است از این روی شناخت آن از طریق کنشی که اعمال می کند ممکن است و به همین خاطر کل دامنه کنش های من می تواند به عنوان سبک دفاعی مورد استفاده قرار گیرد در خصوص دفاع ها چند نکته حائز اهمیت است اولا افراد به ندرت با یک ساز و کگار به دفاع از خود در برابر تنش و اضطراب می پردازند . دفاع ها اغلب به صورت ترکیبی به کار می روند همچنین هر فردی برای مهار تنش و اضطراب خود گستره ای از دفاع ها را به کار می برد که در واقع در طی تحول این مکانیسم ها جز مشخصه های شخصیتی وی خواهد شد . دوانلو ( 1990 ) دفاع را به سه دسته سرکوب گر ، وسواسی ، واپس رونده تقسیم می کند . دفاع سرکوب گر ، افراد و احساسات دردناک را در خارج از حیطه آگاهی و هشیاری قرار می دهند . سرکوبی ، واکنش وارونه ، و جابه جایی را می توان در این مقوله جای داد . دفاع های وسواسی به عایق بندی عواطف از شناخت می پردازند مانند عقلی سازی ، دلیل تراشی ، مجزا سازی و در دفاع های واپس رونده فرد از روش های کودکانه و بسیار سازش نا یافته برای مهار احساسات اضطراب آور استفاده می کند . فرافکنی ، درون فکنی ، تبدیل ، برونریزی و انکار از جمله این دفاع ها می باشند . ( ایلانت 2000 ) یکی از معروف ترین محقیقان در خصوص ذفاع ها آن را به مقوله های نارسیستیک ، نا بالغ ، نوروزی و بالغ تقسیم می کند ( قربانی 1382 ) . تحقیقات زیادی بیانگر این امر می باشد که مکانیزم های دفاعی به طور منطقی این ظرفیت را دارند که در مداخلات تشخیصی و درمانی خصوصا در حوزه روابط زناشویی در نظر گرفته شوند و به عنوان نمونه مطالعات نشان داده اند که درمان های روان پویشی که مستقیما با دفاع های بیمار سر و کار دارند به کاهش چشمگیری در میزان استفاده از دفاع های غیر انطباقی و بالعکس افزایش معناداری در دفاع های انطباقی و سازگارانه کمک می کند . بنا براین صرف نظر از نوع دفاع ، ارتباط مشخصی بین بهبودی و دفاع های غیر مرضی وجود دارد. احمدی ( 1389 ) بیان داشته بین هوش هیجانی بالا و رضایت بین شخصی و مکانیسم های دفاعی رشد نایافته ، نوروتیک و نارسیستیک رابطه معکوس وجود دارد . اسپرینگ ( 1380 ) در تحقیقی اعلام داشته غالب زوج ها نا رضایتی زناشویی و جنسی خود را به جای درمان به دلیل نا آگاهی یا احساس شرم و یا دیگر دلایل ، حل نشده رها کرده و نیاز خود را با ایجاد رابطه نا مشروع جبران می کنند . اسپرینگ ( 1380 ) در تحقیقی دیگر اعلام نمود که در بعضی موارد زنان و مردانی که نسبت به وفاداری همسر خود سوءظن دارند و یا نسبت به وفاداری نسی آنها اعتماد ندارند از توعی مکانیسم دفاعی دلیل تراشی که نام آن را انتقام جویی می گذارد استفاده می کنند .
بنابراین ، فقدان رضایت زناشویی می تواند زمینه ساز بروز اضطراب و ناراحتی ، افسردگی و دیگر مشکلات جسمانی و روانی گشته و فرد را جهت ایجاد سازگاری به سمت استفاده از مکانیسم های دفاعی سوق می دهد که با این توصیف، شناسایی مکانیزمهای دفاعی افراد دارای نارضایتی زناشویی ، در طرح ریزی یک فرایند تشخیصی و مداخله ای بسیار مفید خواهد بود . بنابراین هدف از انجام این تحقیق تعیین رابطه بین رضایت زناشویی با مکانیسم های دفاعی است . آیا بین رضایت زناشویی با مکانیسم های دفاعی رابطه ای وجود دارد ؟
نتایج نشان می دهد (رحیمی ،1391) که در زوج های دارای نارضایتی زناشویی استفاده از سبک های دفاعی رشد نایافته و غیرانطباقی است. مکانیسم های دفاعی در حقیقت تعریف کننده واقعیت هستند و میزان تعریف واقعیت در دفاع های واپس رونده و نابالغ بیشتر از دفاع های رشد یافته و سالم است هر چه میزان تعریف شناخته ی یک دفاع بیشتر باشد، به دنبال آن از میزان آگاهی هوشیارانه کاسته می شود و در نتیجه تلاش کمتری جهت مقابله با تحریف شناختی صورت می گیرد. بنابراین مکانیزم های دفاعی، شناخت آگاهانه ما را نسبت به خود و روابط زناشویی خود تغییر می دهند وآگاهی ما را ازتعارضهایمان کم می کنند واحساسات متعارض با باورهای ما را تحت تاثیر قرار می دهند.از این رومکانیزمهای دفاعی خصوصا مکانیزهای نابالغ ونوروزی مانعی برای درک واقعیت در زوجها شده و امکان دفاع منطقی وموثر را از آنها سلب می کند وظرفیت بینشی و خود اکتشافی وتحلیل درست از روابط زناشویی را کاهش می دهد.با این توصیف از مکانیز های دفاعی زوج های دارای نارضایتی زناشویی تمایل به استفاده نا خوداگاه از مکانیزم های واپس رونده دارند مانند فرافکنی،بازگشت،واپس رانی،انکار و جبران. دفاع های واپس رونده بازگشت به روشهای دفاعی متداول در سطوح فروتر تحول است. در این گروه از دفاع ها فرد از روشهای کودکانه و بسیار سازش نایافته برای مهار احساسات اضطراب آور و ناخوشایند استفاده می کند این گروه از دفاع های بدوی، انعکاسی از سطوح پایین سازش یافتگی زوجهاست و در زوجهایی با خوی شکننده و در شرایط پر استرس ظاهر می شوند. در مورد استفاده از مکانیزمهای فرافکنی، بازگشت، واپس رانی می توان این تبیین را مطرح کرد که نسبت دادن فکر و احساس، آرزو یا تکانه اضطراب آور منفی به افراد دیگر و یا یک پدیده خارجی و یا سرکوبی و فراموشی آن می تواند بیانگر ناتوانی زوج ها در اخذ یک تصمیم هشیارانه برای به تعویق انداختن تعارض و اجتناب از آن به شکل تعمدی و گذرا( فرونشانی) و عدم قابلیت بیان افکار و احساسهای درونی که ممکن است به شکل مستقیم ایجاد ناراحتی برای خود یا دیگری را فراهم آورد نشان می دهد.
همچنین استفاده از دو مکانیزم جابجایی و دلیل تراشی (رحیمی ،1391 ) به عنوان مکانیزم های نوروزی حائز اهمیت است با توجه به اینکه مکانیزم جابجایی پرکاربردترین نوع در بین همه مکانیزم های مورد بررسی در این تحقیق از سوی زوجها بوده است. جابجایی به عنوان یک مکانیسم سرکوبگر، افکار و احساسات دردناک را در خارج از حوزه آگاهی هشیار قرار می دهد. جابجایی امکان تجسم فکر یا موضوع اصلی را در قالب فکر یا موضوعی که ناراحتی کمتری ایجاد می کند فراهم می سازد بنابراین زوجها با انتقال موضوعات تنش زای زناشویی به موضوعات کمتر بحرانی وناراحت کننده سعی در حل نامناسب مشکلات زناشویی خود دارند. و به این شکل مشکلات خود را حل نشده از حوزه آگاهی خود خارج می کنند. هچنین زوجها با بکارگیری مکانیسم دلیل تراشی سعی دارند توضیح و تبیین عقلانی برای افکار، احساسات، باورها و اعمال یکدیگر با هدف توجیه آنها که در غیر این صورت قابل قبول نخواهد بود دارند بنابراین سعی درخود فریبی و مخفی کردن مشکلات زناشویی و احساسات ناخوشایند ناشی از آن دارند.
بنابراین فرض اساسی در بررسی رابطه رضایت زناشویی و مکانیسم های دفاعی این است که استفاده عادتی از یک مکانیسم یا مکانیسم های دفاعی معین آسیب پذیری زوجها را در رابطه زناشویی آنها بیشتر می کند و بنابراین افراددارای نارضایتی زناشویی تمایل به استفاده از مکانیسم های دفاعی سازش نایافته، واپس رونده و نوروزی دارند همچنین با علم به اینکه چه مکانیسم های دفاعی در زمان نارضایتی زناشویی بیشتر استفاده می گردد می توان تشخیص بهتر و درک بهتر و درست تری از کیفیت روابط زناشویی زوج ها حاصل نمود.بنابراین از دو جهت قابل بررسی است از جهتی در ارتباط با نظریه های جامع روان تحلیلگری است که بیانگر ارتباط بین استفاده از مکانیسم های دفاعی و آسیب های روانی و اجتماعی و زناشویی است . و از جهتی دیگر بیانگر نیم رخ دفاعی زوج ها در روابط زناشویی آنها است. همچنین سبک های دفاعی به کار رفته از سوی زوجها غالباً مشابه سبکهای دفاعی افراد دارای اختلالات روانی است مانند وسواس- بی اختیاری، اضطراب تعمیم یافته و هراس اجتماعی( افضلی و همکاران،1388).
بنابراین توصیه می گردد در جهت بهبود کیفیت روابط زناشویی آموزشهای لازم به زوجها در زمینه خودشناسی، مهارتهای ارتباطی ، مهارتهای حل مساله، مهارتهای تصمیم گیری ، با تکیه بر شناخت این سبک های دفاعی در قالب فردی و زوجی و ارتباطی برای کنترل آنها صورت پذیرد. همچنین با در نظر گرفتن این موضوع که الگوی سبک های دفاعی در اختلالات مختلف متفاوت است( روزنهان، ترجمه سید محمدی،1382 ) و توجه به مکانیسم های استفاده شده از سوی زوجها در این پژوهش می تواند در شناسایی مشکلات زناشویی و اتخاذ راهبردهای درمانی مناسب در جلسات تخصصی زوج درمانی به کمک متخصصان آید.
پیشنهاد می گردد با توجه به تابو بودن مسایل جنسی و اهمیت این موضوع در روابط زناشویی، رابطه رضایتمندی و نارضایتی جنسی با مکانیسم های دفاعی مورد بررسی قرار گیرد. همچنین تهیه و ساخت یک پرسشنامه مکانیسم های دفاعی ویژه روابط زناشویی هنجار شده با فرهنگ و آداب و رسوم ملی و دینی مد نظر قرار گیرد جهت تعمیم پذیری بهتر نتایج به افزایش تعداد شرکت کنندگان و انجام پژوهش مشابه در مناطق فرهنگی و جغرافیایی اهتمام گردد. (نوروزی ، 1389 ).
بخشودگی و میزان سازگاری زناشویی
زندگی زناشویی یکی از اساسی ترین پیوندهای زناشویی اشاره دارد کخ ز دو نفر با استعدادها و توانایی های متفاوت ، و با نیاز ها و علایق مختلف و در یک کلام با شخصیت های گوناگون تشکیل شده است ( گلدنبرگ و گلدنبرگ، 2004 ) . اما آنچه از خود ازدواج مهم تر به شمار می رود ، موفقیت در ازدواج یا سازگاری بین زوجین است. سازگاری زناشویی وضعیتی است که در آن زن و شوهر بیشتر مواقع احساس ناشی از خوشبختی و رضایت از همدیگر دارند ، و روابط رضایت بخش از طریق علاقه ی متقابل ، پذیرش و تفاهم قابل ارزیابی است ( ثنایی 1379 ) . بسیاری از عوامل از جمله ؛ داشتن احساس خصومت و توانیی ضعیف در کنار آمدن ، بخشایش کمتر در برابر خطاهای اطرافیان ، تعارض در روابط صمیمی و به ویژه روابط زوجین را در بر دارد ، و در چرخه معیوب تهدیدی برای سازگاری و رضایت زناشویی خواهد بود ( مک کولاف و همکاران ، 2006 ) . ازدواج شاد و موفق ، ازدواجی است که در آن بخشودگی ، شکیبایی ، تحمل و درک متقابل مرتب تمرین می شوند . همچنین بخشودگی به ما کمک می کند روابطی را که برای ما ارزشمند هستند را حفظ کنیم و از آن لذت ببریم ( ثنایی، 1388 ) . عیدیان ( 1383 ) در مطالعه ای بخشودگی را به عنوان افزایش دهنده ی سازگاری زناشویی معرفی می کنند ، و معتقدند به رقم تحقیقات اند که در این زمینه رابطه ای مثبت و متقابل بین این دو متغیر وجود دارد . یکی از مهارت های انطباقی که در انواع روابط نزدیک زوجین مفید است ، توانایی بخشیدن شریک زندگی خود است . که در انواع روابط نزدیک زوجین مفید است . ( خمسه 1378 )
از نظر مک کالوف ، فینچام و تسانگ ( 2003 ) بخشودگی میل درونی است که افراد را به سوی بازداری از پاسخ های نا خوشایند ارتباطی و رفتار مثبت نسبت به کسی که به طور منفی با آنها رفتار کرده است متمایل می سازد . معمولا سال اول ازدواج از نظر سازگاری بسیار نا پایدار بوده و بیشترین خطر را برای نا سازگاری و طلاق دارد . همچنین بخشودگی در زوجین ، کیفیت مراقبت از دیگران ، ارتباط ، پرخاشگری و رضایت از زناشویی را پیش بینی می کند . بخشودگی می تواند به عنوان عاملی در تحلیل بهتر تعارضات زناشویی و نهایتا دستیابی به سازگاری بهتر ، به کار گرفته شود . نوری ( 1389 ) در پژوهش خود نشان داد که آموزش بخشودگی می تواند صمیمیت زوجین را افزایش دهد و به کار گیری بخشودگی در حل مسایل زناشویی می تواند رضایت از زناشویی را در پی داشته باشد . همچنین دونکا ( 2008 ) در پژوهشی نشان داد بین صفت بخشودگی و سازگاری زوجین رابطه ی معنا داری وجود دارد . وای و ایپ (2008 ) معتقدند بخشودگی میتواند سازگاری میان فردی و بهزیستی روانشناختی را افزایش دهد و همچنین ممکن است در مقابل تجربه ها و ادراکات میان فردی منفی در رابطه با افسردگی محافظت کند . باول ( 2009 ) به ارتباط مثبت بخشودگی با برخی از جنبه های سازگاری در افراد مورد آزار قرار گرفته و کل سلامت روان آنها اشاره شد . پژوهش ربع قرن اخیر مجموعه ای از فواید مرتبط با بخشودن دیگران به خاطر آسیب گذشته را اشکار کرده است . از جمله ی این فواید ، تقلیل اضطراب و افسردگی و افزایش رضایت نسبت به زندگجی و سلامت ذهن می باشد ( گلدمن 2009 ) . لاوی ، مک کابین و السن ( 1987 ) به نقل از ملازاده ( 1381 ) معتقدند سازگاری زناشویی و در مقابل آن ، از هم گسیختگی زناشویی ، بیشتر مورد علاقه ی خاواده ی درمان گران و مشاوران است ، شناخت عوامل مرتبط با سازگار زناشویی به منظور افزایش بقا و آرامش و رفاه زوج ها می تواند برای همه سودمند باشد چرا که سازگاری زناشویی را عامل حفظ و تقویت روانی خانواده دانسته اند . با توجه به مطالب بیان شده هدف پژوهش حاضر بررسی رابطه بین بخشودگی و سازگاری زناشویی در زوجین مراجعه کننده به مراکز مشاوره سازمان بهزیستی شهر بهشهر است .
در پژوهشی که با هدف بررسی رابطه بین بخشودگی و میزان سازگاری زناشویی در زوجین مراجعه کننده به مراکز مشاوره بهزیستی شهر بهشهر صورت گرفته است. این پژوهش نشان می دهد وجود رابطه بین میزان بخشودگی و سازگاری زناشویی بدین معنی است که افزایش میزان بخشودگی افزایش سازگاری زناشویی را به دنبال دارد. سازگاری زناشویی در خورده مقیاس توافق دو نفری رابطه معناداری با ابعاد درک واقع بینانه و جبران عمل ارتکابی دارد. این بدین معناست که درک واقع بینانه و این که خود را بتوانیم جای فرد خاطی بگذاریم و او را درک کنیم و به عنوان یک فرد حق اشتباه کردن به او بدهیم از سوی هر یک از زوجهای مورد ستم واقع شده و همچنین جبران این عمل اشتباه از سوی فرد خاطی می تواند سازگاری را در خورده مقیاس همبستگی دو نفره افزایش دهد. سازگاری زناشویی همچنین در خرده مقیاس ابراز محبت رابطه معناداری با ابعاد تصدیق خطا، جبران عمل ارتکابی، دلجویی کردن و بعد احساس بهبودی دارد. یعنی تصدیق اشتباه و دلجویی از فرد آسیب دیده و تلاش در جهت و جبران و احساس سبکی و بهبود ی در هر یک از زوجها می تواند میزان ابراز محبت آنها را به طرز معناداری افزایش دهد. وای و ایپ که معتقدند که بخشودگی می تواند سازگاری میان فردی و بهزیستی روانشناختی را افزایش دهد و همچنین ممکن است درمقابل تجربه ها و ادراکات میان فردی منفی در رابطه با افسردگی محافظت کند. باول که به ارتباط مثبت بخشودگی با برخی از جنبه های سازگاری در افراد مورد آزار قرار گرفته اشاره دارد.نوری(1389 ) در پژوهشی نشان داد که آموزش بخشودگی میتواند صمیمیت زوجین را افزایش دهد. همچنین بخشودگی می تواند به عنوان عاملی در تحلیل بهتر تعارضات زناشویی و نهایتاً دستیابی به سازگاری بهتر، به کار گرفته شود (فینچام وبنیچ2004 ). نتیجه همه این پژوهش ها بیانگر این است که ارتباط مثبت معناداری بین میزان بخشودگی و سازگاری زناشویی وجود دارد. بخشودگی در زوجها همچنین می تواند در جهت حذف موانعی باشد که در روند طبیعی اشتیاق(شور شوق) در یک رابطه اتفاق می افتد، و با جلوگیری از مکانیزم غلبه و آسیب، احساس آسیب ، خشم و تنفر را به صورت هدایت شده نسبت به زوجها عرضه میکند. همچنین اجزای صمیمیتی که اشتنبرگ آن را در هسته یک رابطه عاشقانه قرار می دهد به وسیله بخشودگی قوت می گیرد و افزایش می یابد، همچنین بخشودن و طلب بخشودگی در تعاملات زوجین به واسطه ارسال پیامهاای احترام، درک و ارزشمندی و اعتماد از صمیمیت زوجین، حس نزدیکی، اتصال و حس تعهد را در رابطه زناشویی مورد حمایت قرار می دهد. از طریق افزایش اشتیاق، صمیمیت و تعهد، بخشودگی میتواند سازگاری زناشویی را پیش بینی کند(اشتنبرگ،1986؛ به نقل از دونکا، 2008) دیدگاه گاتمن(2000 ) از نتایج این پژوهش حمایت می کند.او در دیدگاه خود یکی از رکنهای کلیدی در روابط زناشویی را حال موثر تعارضاتی می داند که در هر رابطه صمیمانه ای اجتناب ناپذیر است او عنوان می کند بعضی رفتارهای منفی تعارض را در روابط بین زوجین پیش گیری می کند. از جمله انتقاد شدید ، تحقیر ، اهانت و حالت دفاعی داشتن همچنین رفتارهای مثبتی را گزارش کرد که زندگی را به سمت سازگاری، رضایت و صمیمیت سوق می دهد. که عبارتند از: آگاهی از فعالیت های روزانه ارائه مهربانی از طریق بخشودن طرف مقابل و داشتن یک مکالمه کم استرس روزانه. مختص بودن نتایج این پژوهش به زوجهایی که دارای سطح طبقاتی متوسط وپایین تر و دامنه سنی 25 تا 30 سال از جمله محدودیت هایی است که این پژوهش به همراه دارد از آنجایی که مولفه سن مدت مدت زمان ازدواج می تواند به عنوان افزایش دهنده بخشودگی در نظر گرفته شود. و شرایط فرهنگی و اقتصادی می تواند سازگاری را در زوجین افزایش دهد بنابراین نتایج این پژوهش انجام پژوهش های دیگری را در جهت اثبات نتیجه پژوهش حاضر پیشنهاد می کند. خصوصاً اگر سطوح بخشودگی بتواند از طریق مداخله افزایش پیدا کند اگر این مداخله ها در پژوهش ها توسعه پیدا کنند و افزایش معناداری سطوح بخشودگی و سازگاری زناشویی را نشان دهند پس هر یک از این مداخله ها برای آموزش زوجها و مشاوره های ازدواج مفید خواهد بود. این پژوهش همچنین انجام این چنین پژوهش هایی را در گروههای سنی و فرهنگی دیگر نیز پیشنهاد می کند. (نوری،1389).
آموزش مهارتهای جرات ورزی به رضایت زناشویی
یکی از مهم ترین و اساسی ترین مهارت های اجتماعی که در برقراری حفظ و انسجام روابط بین فردی اهمیت دارد ، جرات ورزی است . جرات ورزی باعث می شود که فرد ارتباط نزدیک و صمیمانه ای با دیگران بر قرار کند و در این ارتباط ضمن احترام گذاشتن به حریم و حقوق دیگران خود را از سوء استفاده دیگران مصون نگاه دارد . چنین فردی طیف وسیعی از افکار و احساسات مثبت و منفی خود را بدون احساس گناه ، حقارت ، اضطراب و نقض حقوق دیگران بیان می نماید . جرات ورزی به معنی احترام گذاشتن به خود و دیگران و در واقع یک ابزار خالصانه ی دیدگاه ها احساسات و باور هاست و بر این عقیده استوار است که عقاید ، باور ها ، افکار و احساسات خود به همراه نشان دادن احترام و توجه به دیگران نشانه ی تحولی برای رفتار جرات ورزی است ( آلبرتی و آمونز 1379 ) جرات ورزی به عنوان یک مهارت اجتماعی دارای دو وجهه مثبت و منفی است که هر دو وجه آن لازمه ی تعامل اجتماعی موفق بوده و مجموعا به بیان افکار و احساسات و نشان دادن پاسخ های مناسب در روابط بین فردی می انجامد . وجه منفی جرات ورزی شامل مواردی نظیر درخواست تغییر رفتار غیر منطقی از دیگران ، پا فشاری برای احقاق حقوق خود و نیز رد درخواست های غیر منطقی دیگران می باشد . ولی وجه مثبت آن بیان افکار و احساسات ، پذیرش تعریف و تمجید و قدر دانی از دیگران را شامل می شود ( آقارشتی 1379 ) . با توجه به اینکه جرات ورزی رفتاری است که متاثر از شرایط محیطی و وابسته به یادگیری می باشد ، زمانی که رفتار های جرات ورزانه جزء عادت و ذخایز رفتاری فرد نباشد ، آموز جرات ورزی ضرورتی اساسی است . از این رو درمان گران و پژوهش گران علاقه مند به این حیطه با توجه رویکردهای نظری خود شیوه های آموزشی و درمانی گوناگونی را برای اصلاح و بهبود رفتار غیر جرات ورزانه به کار برده اند ، می توان به سر مشق پذیری ، تمرین رفتار ، بازی نقش ، آموزش مهارت های اجتماعی و روش حل مسئله اشاره کرد ( جلالی ، 1380 ) . شواهد فراوانی گویای آن است ک زوجین در جوامع امروزی برای برقراری و حفظ روابط صمیمی و دوستانه با یکدیگر با مشکلات فراوانی از جمله نقص در مهارت های اجتماعی روبه رو هستند . امروزه معضل اختلافات و نا سازگاری های زناشویی ، یکی از علل مهم مراجعه افراد به مراکز بهداشت روانی است . آمار بالای طلاق در دهه های اخیر ، بیانگر وجود اختلالات جدی در روابط زوجین می باشد . البته اینکه طلاق علل و عوامل مختلفی دارد شکی در آن نیست . عوامل اقتصادی ، فرهنگی ، اجتماعی ، فردی و … اما آنچه که توجه محقق را به خود وا داشته است ، جنبه فردی قضیه ، آن هم از نوع مهارت های اجتماعی است. گاتمن ( 1979 ) معتقد است همسرانی که دچار اختلافات زناشویی هستند ، در زمینه مهارتهای اجتماعی و ارتباطی دچار نواقصی بوده و درگیر الگوهای ارتباطی بی حاصل اند . هم چنین گرمن و نیسکرن ( 1978 ) اعتقاد دارد که عوامل رابطه ای و عدم داشتن مهارت های ارتباطی و اجتماعی مناسب ، علت اصلی بسیاری از نا سازگاری های زناشویی می باشند ، آنها معتقدند اختلافات زناشویی را می توان با درمان های رابطه ای و آموزش مهارت های اجتماعی و ارتباطی از میان برد . به نظر می رسد با ورود زوجین به دنیای جدید زناشویی ، هر یک از طرفین نیاز به یک سری مهارت های جدید اجتماعی دارند تا بتوانند درعین احترام به دنیای شخصی طرف مقابل ، به خواسته ها و فضای فردی خود نیز احترام قائل شوند . چیزی که توجه به آن در بدو شروع زندگی مشترک از اهمیت فوق العاده ای برخودار است .
کرویل و والتز(2002 ) بیان کرده اند که زنان سطوح بالاتری از آگاهی عاطفی را نسبت به روابط خود دارند و این آگاهی بیشتر منجر به رضایت کمتر از ارتباط زناشویی در مقایسه با مردان می شود ولی اگر آموزش مهارتهای اجتماعی به گونه ای موثر اعمال شود، می تواند میزان رضایت از ارتباط زناشویی را افزایش دهد. همچنین یافته های پژوهش با پژوهش های (گاتمی، 1990) و خداپناهی 1374 همسو می باشد.
همچنین آموزش جرات ورزی بر حل تعارض زوجین موثر می باشد. این یافته های پژوهش با نتیجه تحقیقات گرین و فالکتر 2005 که عوامل رابطه ای و عمل داشتن مهارتهای ارتباطی و اجتماعی مناسب (از جمله جرات ورزی) را علت اصلی بسیاری از ناسازگاریها و تعارضات زناشویی می داند همسو است. علاوه بر آن در پژوهش دیگر که توسط برنت(1993 ) صورت گرفت نتایج آن حاکی از اثر بخشی آموزش مهارتهای اجتماعی (جرات ورزی) در افزایش سازگاری و کم شدن اختلافات بین زوجین می باشد. علاوه بر این، نتایج پژوهش حاضر نشان داد که آموزش جرات ورزی نتوانسته در افزایش رضایت از ویژگی های شخصیتی همسر و افزایش رضایت از گذراندن اوقات فراغت با همسر موثر باشد این دو مورد مواردی است که تحت تاثیر علل و عوامل بسیار متعددی قرار دارد. همچنان که راکوس (1991 ) معتقد است، از جمله عواملی که بر میزان جرات ورزی افراد تاثیر گذار است، مسایل فرهنگی حاکم بر جامعه است. جرات ورزی یک مفهوم فرهنگی است و به عبارتی، فرهنگهای مختلف، واکنش متفاوتی به آن نشان می دهد.
یکی دیگر از عوامل تاثیر گذار بر این مسایل، عامل خانوادگی و تربیتی است که خود، از عامل فرهنگی تاثیر می پذیرد. به این معنا که افراد در محیط خانوادگی یاد می گیرند که چه نگرشی نسبت به جرات ورزی و بیان خواسته ها داشته باشد(جلالی 1380 ). با توجه به این موارد از آنجایی که به نظر میرسد در کشور ما نیز به عنوان یکی از کشورهای جوامع شرقی، همچنان که رگه هایی از تاثیر پیشداوری های مربوط به جنسیت دیده می شود و گاهی خانواده ها با در آمیختن مسئله حجاب و حیای زن با انفعالی و تسلیم بودن، زنان و دختران را از بیان خواسته های خود در اجتماع، منع می کنند، لذا به احتمال قوی، اکثر زنان جامعه ما تحت تاثیر عامل فرهنگی و تربیت خانوادگی، هنوز هم تا حدودی با نگرش نسبتاً منفی به مساله جرات ورزی می نگرند و اگر چه آموزش جرات ورزی توانسته باعث افزایش رضامندی زناشویی به طور کلی در گروه آزمایش شود ولی در این دو زیر مقیاس این آموزشها موثر نبوده است. به طور که گراسیو پیشنهاد کرده است که توانایی ابراز وجود اساسی سودمندی کمی را در رابطه صمیمی خواهد داشت و راکوس توانایی ابراز وجود همدلانه را برای روابط نزدیک در نظر می گیرد.
همچنین لازم به ذکر است که بالا بودن رضایت زناشویی زنان ممکن است به این علت باشد که گروه مورد مطالعه قشر تحصیل کرده جامعه هستند و به نظر می آیند که زنان دانشجو به علت بودن در فضای دانشگاه و ارتباط اجتماعی بیشتر اعتماد به نفس و توانایی ابراز وجودی بیشتری را دارند. در ضمن در پژوهش حاضر تنها چهار زیر مقیاس از 12 زیر مقیاس رضایت زناشویی مورد بررسی قرار گرفته است و بالا بودن رضایت زناشویی کلی می تواند در نتیجه بالا بودن دیگر زیر مقیاس های موجود در پرسشنامه انریچ باشد که در این پژوهش مورد بررسی قرار نگرفته است.( مینو ، 1389 ).
ارتباط مهارت حل مساله و رضایت زناشویی