برای جستجو در بین هزاران پایان نامه در موضوعات مختلف     

      و دانلود متن کامل آنها با فرمت ورد اینجا کلیک کنید     

 
دانلود پایان نامه
در مصاحبه های دلبستگی بزرگسالان ،با راهبردهایی مانند تاکید بر خود پیروی و اتکا به خود اهمیت رابطه با چهره دلبستگی را انکار می‌کنند و سعی در حفظ فاصله از چهره دلبستگی،ممانعت از بروز هیجانات منفی و نوعی اتکا به خود وسواسی دارند(میکولینسر و همکاران،1990).
2)بزرگسالان دوسوگرا
این گروه ویژگی‌های شبیه کودکان مقاوم یا دوسوگرا دارند،آن‌ها در روابط عاطفی خود با دیگران انحصار گرا و وابسته بوده(فینی و نولر،1996)،دائماً نگران طرد و رها شدن از سوی دیگران هستند و با وابستگی شدید به دیگری سعی در کاهش اضطراب جدایی خود دارند.آن‌ها نسبت به عواطف منفی خود در ارتباط با تجارب دلبستگی دوران کودکی هشیارند و در نتیجه از اضطراب و احساس درماندگی خود نیز آگاه هستند(مین،1985؛نقل از میکولینسر و همکاران،1990).
3)بزرگسالان سازمان نایافته
این افراد ویژگی‌های شبیه به کودکان دلبسته سازمان نایافته دارند.این دسته از بزرگسالان درباره رویداد فقدان و حوادث دردناک اولیه،ترسان و غیر معقول هستند.مانند داشتن احساس گناه از مرگ والدین(میکولینسر و همکاران،1990).
مقایسه دلبستگی کودک و بزرگسال
طبق نظر وست و شلدون-کلر،کنش دلبستگی(فراهم آوردن سلامتی و ایمنی)در چرخه حیات ثابت و تغییر ناپذیر باقی می‌ماند، اگر چه مکانیسم‌های دستیابی به آن همراه با بلوغ ممکن است تغییر کند،اصلاح و تعدیل شود یا تحول یابد.اما به نظر برمن و اسپرلینگ الگوهای دلبستگی بزرگسالان ریشه در روابط دلبستگی کودکانه دارند.بدیهی است که دلبستگی بزرگسالان واجد تفاوت‌های مفهومی و ساختاری با دلبستگی در دوره کودکی است.از آن جمله این موارد هستند:
1) در کودکی دلبستگی‌ها مکمل اند ولی در بزرگسالان دوجانبه است و هر کدام از طرفین،دهنده و دریافت کننده حمایت اند(پاکدامن،1380).
2) در بزرگسالی موضوع دلبستگی معمولاً یک نفر از همگنان و غالباً یک شریک جنسی است و اشکال اصلی دلبستگی بزرگسال شامل توحید یافتگی سه نظام رفتاری دلبستگی،مراقبت و ارتباط جنسی است(همان منبع).
3) طبق نظر هازن و شور(1993)در بزرگسالی نظام اکتشاف مانند دوره کودکی به آسانی به وسیله نظام دلبستگی پایمال نمی‌شود،هر چند که در طی دوره های داغ‌دیدگی یا از بین رفتن رابطه حتی برای بزرگسال مشکل اجتناب از پریشانی حواس در رابطه با موضوعات دلبستگی و فقدان وجود دارد که اغلب به عدم توانایی تمرکز یا کار موثر منجر می‌شود(همان منبع).
4) در طفولیت و کودکی جفت شدن مراقبت کننده و مراقبت شونده تقریباً همیشه فرایند طبیعی است و هیچ شانسی برای انتخاب وجود ندارد.اما در دلبستگی بزرگسالان این فرایند برای هر دو طرف مسلماً رابطه همراه با انتخاب است(همان منبع).
5) نظام دلبستگی در بزرگسالان در تعامل با رفتار جنسی عمل می‌کند(همان منبع).
6) تفاوت دیگر در نتیجه غایی و نهایی نظام دلبستگی است.در نظام دلبستگی نوزادان و کودکان سطح بهینه پایدار و مداوم هم‌جواری- فاصله را یک چهره قوی‌تر/ داناتر تنظیم می‌کند و بدین ترتیب به حفاظت از طفل در مقابل خطرات منجر شده و بقای فرد را تضمین می‌نماید.در بزرگسالان نظام دلبستگی با فراهم آوردن واحد خانواده در خدمت تنظیم سطح بهینه پایدار و مداوم هم‌جواری- فاصله با همسر است که معمولاً به افزایش امکان بقای نوع منجر می‌شود(پاکدامن،1380).
7) اسپرلینگ و همکاران(1992)معتقدند که در دلبستگی نوزاد- بزرگسال،نوزاد چندان خاطره قبل از دلبستگی ندارد بنابراین آنچه در وهله اول به رابطه دلبستگی اضافه می‌کند بیشتر جنبه تعاملی و خلقی دارد.در بزرگسالان وجود تجسم‌های ذهنی ناشی از تجربیات گذشته در رفتار شخص با فرد مورد دلبستگی و همین‌طور برداشتی که از رفتار آن فرد می‌کند اثر دارد.افزون بر این، نقش‌های سرپرست و شخصی که تحت سرپرستی قرار می‌گیرد در روابط بزرگسالان قابل تعویض هستند،در حالی که در روابط سالم دلبستگی بزرگسال- نوزاد این نقش‌ها ثابت و قطعی‌اند.با این ملاحظات تمایز بین تأثیرات تجسمی و چارچوبی در دلبستگی بزرگسالی پیچیده تر و با معنی تر می‌شود(همان منبع).
2-9 پیامد های دلبستگی
باید دید که فواید داشتن دلبستگی ایمنی بخش نسبت به دلبستگی ناایمن چیست؟دلبستگی ایمنی بخش دارای اثرات کوتاه مدت و بلند مدت است.در کوتاه مدت فرایند دلبستگی به منظور نگه‌داشتن مجاورت بین نوزاد و مراقبت کننده‌اش،برای سلامتی،غذا و مراقبت عمومی اهمیت دارد.در رابطه ایمن نوزاد و والدین بر اساس تقویت مداوم به قابلیت لذت بردن متقابل دست می‌یابند.در حالی که در یک رابطه ناایمن،اجتناب مراقبت کنندگان از صمیمیت با نوزاد و جستجوی مراقبت توسط نوزاد در جایی دیگر یک چرخه تقویت منفی را بوجود می‌آورد.یک دلبستگی ایمن بخش یک پایه ایمن را برای کشف جهان و آشکار ساختن سهولت تحول شناختی اولیه را فراهم می‌سازد.برای مثال،هازن و دورت به این نتیجه رسیدند که کودکان کم سن دارای دلبستگی ایمنی بخش مستقلانه تر به اکتشاف محیطشان می‌پرداختند و همچنین نوآوری بیشتری را در روش‌هایشان برای حل مسئله نشان می‌دادند.اثرات بلند مدت دلبستگی ایمنی بخش در چندین حیطه مانند تحول هیجانی و روابط،والد بودن(رفتار والدینی)،تحول شخصیت،حرمت خود و تحول شناختی قابل مشاهده است (پاکدامن،1380).
دلبستگی اساس تحول هیجانی است.مفهوم الگوی عملی درونی بالبی این است که رابطه دلبستگی یک الگوی درونی را برای همه روابط آینده ایجاد می‌کند.الگوی درونی مجموعه ای از قوانین هشیار و ناهشیار روابط خود با دیگران است.در زمینه رفتار والدینی می‌توان گفت که دلبستگی‌های اولیه یک فرد را قادر می‌سازد تا به هر دو روابط خوب والد- کودک در مورد خود و تدارک الگوهای مناسب نقش والدینی شکل دهد.تعدادی از مطالعات نیز روابط بین الگوهای اولیه دلبستگی و ویژگی‌های خاص شخصیتی بعدی را مورد نظر قرار دادند. برای مثال اریکسون و همکاران(1985)نشان دادند که کودکان اجتنابی از اغلب کودکان ایمن در دوره پیش دبستانی متمایز می‌شوند.آنان در سطح بالایی وابسته، بد خلق و دارای فقر مهارت در تعامل‌های اجتماعی با همتایان هستند و توسط معلمان به عنوان افرادی توصیف شدند که دارای خصومت، تکانش، بدون پشتکار و کناره گیرند.در هر حال، پژوهشگران در مقابل بیش تعمیم دهی احتیاط می‌کنند، به دلیل اینکه آن‌ها مشاهده کردند که لزوماً هر کودک مضطربی مشکلات بعدی پیدا نمی‌کند و تعدادی از کودکان ایمن نیز مشکل داشتند.
2-10 اضطراب
اضطراب به منزله بخشی از زندگی هر انسان، در همه افراد در حدی اعتدال آمیز وجود دارد، و این حد، به عنوان پاسخی سازش یافته‌ تلقی می‌شود به گونه‌ای که می‌توان گفت « اگر اضطراب نبود همه ما پشت میزهایمان به خواب می‌رفتیم». فقدان اضطراب ممکن است ما را با مشکلات و خطرات قابل ملاحظه‌ای‌ مواجه کند. بنابراین اضطراب به منزله بخشی از زندگی هر انسان، یکی از مؤلفه‌های ساختار شخصیت وی را تشکیل می‌دهد و از این زاویه است که پاره‌ای از اضطراب‌های دوران کودکی و نوجوانی را می‌توان بهنجار دانست و تأثیر مثبت آن‌ها را بر فرآیند تحول پذیرفت به عبارتی دیگر می‌توان گفت که اضطراب در پاره‌ای از مواقع سازندگی و خلاقیت‌ را در فرد ایجاد می‌کند و بالعکس، اضطراب مرضی نیز وجود دارد، چرا که حدی از اضطراب می‌‌تواند سازنده و مفید باشد و اغلب مردم باید تجربه کنند، اما این حالت ممکن است جنبه مزمن و مداوم بیابد که در این صورت نه تنها نمی‌توان پاسخ را سازش یافته دانست بلکه باید آن را به منزله منبع شکست و استیصال فرد تلقی کرد که فرد را از بخش عمده‌ای از امکاناتش محروم می‌کند و طیف گسترده‌ای از اختلال‌های اضطرابی را که از اختلال‌های شناخته و بدن تا ترس‌های غیر موجه و وحشت‌زدگی‌ها گسترده‌اند، به وجود می‌آورند(دادستان، 1375، ص60).
بسیاری از اوقات ترس با اضطراب، به صورت یک جا در نظر گرفته می‌شود. حال آن که بین ان دو تفکیک وجود دارد، چنان که ترس بستگی به محرک شناخته شده‌ای دارد، در حالی که اضطراب، محرک ناشناخته و غیر مشخصی خواهد داشت. در مورد ترس، محرک تهدید کننده قابل ملاحظه‌ و مشاهده است، ولی اضطراب به انتظار خطر بستگی دارد، آدمی از عامل، خطر می‌ترسد ولی در اضطراب عامل ناشناخته است( عظیمی، 1370). ترس عبارت است از واکنش در مقابل یک خطر واقعی، ولی اضطراب عبارت است از واکنش در مقابل خطری که وجود ندارد(گنجی، 1376). در تقسیم‌بندی کلی دو نوع اضطراب وجود دارد. اول، نوعی که به طور طبیعی به عنوان عکس‌العمل در مقابل استرس یا خطر تجربه می‌شود. مثلاً شخصی بتواند تهدید علیه امنیت یا سلامتی‌اش را به درستی تشخیص دهد یا وقتی سارق مسلحی تهدیدش می‌کند، یا هنگامی که ترمز اتومبیل ببرد. در این هنگام شخص احساس لرزه و رعشه می‌کند، دهانش خشک می‌شود، کف دست‌ها و پیشانی‌اش عرق می‌کند، ضربان قلبش سریع‌تر شود، در معده‌اش احساس سوزش کرده و عصبی می‌گردد، او اضطراب و ترس روحی را تجربه می‌کند. بیشتر مردم این چنین احساساتی را به هنگام خطر یا فشار داشته‌اند. همچنین اگر کسی مکرراً در موقعیت معینی مورد حمله قرار بگیرد یا ترسانیده شود، یاد می‌گیرد که هر زمان با آن موقعیت مواجه شود، هراسان گردد. این یک عکس‌العمل دفاعی معمول است این اضطراب را که یک عکس‌العمل طبیعی به استرس موجود در محیط خارجی فرد است برون‌زا یا اضطراب تحریک شده می‌نامیم. عبارت فوق این عقیده را منعکس می‌کند، که فرد همیشه می‌تواند هنگام ظاهر شدن این نوع اضطراب منشأ قابل توجیهی بر آن تشخیص دهد.
نوع دیگری از اضطراب وجود دارد که اضطراب‌ درون‌زا نامیده می‌شود، اکنون شواهد جمع‌آوری شده نشان می‌دهد که نوع دوم اضطراب یک بسیاری است که به نظر می‌رسد قربانیان آن با یک آسیب‌پذیری ژنتیکی به آن زاده می‌شوند، این نوع معمول با علائمی از اضطراب شروع می‌شود که ناگهان و بدون هشدار و بی‌هیچ علت ظاهری، ضربه زننده هستند. گاهی به نظر می‌رسد که بخش‌های متفاوتی از بدن از کنترل خارج می‌گردد. حتی ممکن است در غیاب هر نوع خطر یا استرس ظاهری قلب به سرعت بزند یا حالت سرگیجه، خفگی و تنگی نفس و یا احساس مورمور شدن ظاهر شود. ناگهانی بودن این علائم و این حقیقت که آن‌ها بدون هشدار و بدون وجود استرس آشکار ظاهر می‌شوند، بیماری را از نوع دیگر اضطراب یعنی پاسخ طبیعی به تهدید جدا می‌کند در واقع اضطراب برون‌زا و درون‌زا کاملاً متفاوت هستند(شیهان، بی‌تاریخ).
2-10-1 تعاریف ارائه شده از اضطراب
اساساً اضطراب را نمی‌توان در قلمرو آن چه تحت عنوان آزردگی مشخص می‌شود محدود کرد، چرا که احساس اضطراب نه تنها در بیماران افسرده، وسواسی و روان گسسته وجود دارد، بلکه در افراد بهنجار نیز به صورت‌های مختلف، پدیدار می‌گردد. شاید به همین دلیل است که در مورد اضطراب نمی‌توان تعریف مشخص و روشنی را ارائه داد، چرا که اضطراب در افراد مختلف به گونه‌های متفاوت بیان می‌شود. با توجه به موارد ذکر شده می‌توان در زیر به تعاریفی در زمینه اضطراب پرداخت:
لافون اضطراب را این چنین تعریف می‌کند: اضطراب یک انتظار به ستوه آورنده است و ممکن است در تنشی گسترده، موحش و اغلب بی‌نام اتفاق می‌افتد، این حالت که به شکل احساس و تجربه کنونی است مانند هر اغتشاش هیجانی در سطح همبسته روانی و بدنی در فرد پدید می‌آید و ممکن است یک تهدید عینی و اضطراب‌آور داشته باشد. در واقع اضطراب به عنوان احساسی رنج‌آور است که با یک موقعیت ضربه آمیز کنونی یا به انتظار خطری که به شی نامعینی وابسته است تعریف می‌شود(دادستان، 1375، ص 61).