برای جستجو در بین هزاران پایان نامه در موضوعات مختلف     

      و دانلود متن کامل آنها با فرمت ورد اینجا کلیک کنید     

 
دانلود پایان نامه

ازدیدگاه فروید،شخصیت انسان به مثابه قطعه یخ بسیاربزرگی است که دراقیانوس شناور است وفقط قسمت کوچکی ازآن آشکار ودرسطح آگاهی است(خودآگاه)وبخش عمده آن زیرآب یعنی درناخودآگاه قرارگرفته ودنیای وسیع خواستهاوتمایلات وانگیزه ها وعقایدسرکوب شده ای است که انسان ازانهاآگاهی ندارد(ناخودآگاه).این بخش ناخودآگاه،درحقیقت تبیین کننده اصلی رفتارماانسانهاست.
فرویدساختارشخصیت راشامل سه لایه «نهاد »،«من »و «من برتر» می داند:
1- نهاد:نهادیه به اصطلاح قدما«نفس اماره»سرچشمه نیروی نفسانی بوده،ازغرایز اولیه ناخودآگاه انسان است که هیچ گونه قیدوبندی نمی شناسد،وفعالیت آن براصل لذت استواراست و می خواهدبه سرعت ارضاشود.این نیروی روانی که ناشی از اعمال حیاتی وسوز وسازبدن است مایه زندگی وپایه اصلی شخصیت است ومن ومن برترازآن منشعب می شوندوبرای فعالیتهای خودنیروی لازم راازآن می گیرند.
«نهاد»برای کاستن یاازبین بردن تنیدگیها وناراحتیها،یعنی پیروی از«اصل لذت»دو نوع فعالیت دراختیاردارد.«یک واکنش بازتابی ودیگر نخستین کامیابی».واکنش بازتابی شامل مجموع حرکات غریزی وافعال خود به خودی است مانندسرفه،عطسه وخمیازه.این کنشها معمولاً سبب کاستن تنیدگی می شوندوتاحدی رنج وناراحتی راازبین می برند.
اما«نخستین کامیابی»متضمن واکنش روانی پیچیده تری است وموجب به تصور درآوردن چیزهایی می شودکه می توانندتنیدگیهایی راکه ازبین بردنشان ازعهده حرکات انعکاسی یابازتابی خارج است ،کاهش دهند؛مثلاً:سبب می شوندکه آدم گرسنه غذارادرنظر خودمجسم سازد؛یااگر آرزوی نیل به مقام یابدست آوردن مالی دارد،درعالم خیال شاهدمقصد رادرآغوش گیرد(سیاسی،1371).
2- من:«من»هسته اساسی شخصیت است وبارشد کودک وآشنایی اوباحقایق محیط تشکیل می شود.«من»مبین آموزش وفراگیری واقعیات زندگی است.این بخش درواقع،پیوند دهنده نهادومن برتروبه اصطلاح «دروازه بان»شخصیت است وبه انسان کمک می کندتانیازهایش رابراساس واقعیات ودرارتباط باان وبااستفاده ازامکانات واقعی برآورده سازدوازتنش دورنی بکاهد.کودک به وسیله «اصل لذت»(نهاد)هدایت می شود؛یعنی برآورده شدن فوری نیازهای خودرامی خواهدونمی تواندارضای آنهارابه تعویق اندازد.چنانچه مادراین کودک بایک موازنه بین محبت وارضای نیازهای او«اصل لذت»(من)رارهنمون باشد،کودک سالمی راازنظرشخصیت خواهد داشت.
3- من برتر:وقتی کودک دربرابر محیط واکنش نشان می دهد،نه تنها«من»رشد می کند؛بلکه نوعی آگاهی نسبت به «درست یانادرست»نیزدراوایجادمی شود.این آگاهی مبنای همان چیزی است که معمولاًبه آن «وجدان اخلاقی»گفته می شودوفرویدآن را«من برتر»می خواند.بنابراین من برترشامل ارزشهای اخلاقی و وجدانی هرفرداست که به تدریج باآموزش وپرورش وتاثیرعوامل محیطی درضمیرناخودآگاه اوپدیدمی آید وبه وسیله پاداش وتنبیه استواروپایدار می گرددومی توانددرمقابل «نهاد»مقاومت کند.
دراینجابایدمتذکرشد که نهاد،من ومن برترسه چیزجداازیکدیگرنیستند؛بلکه بارهبری من باهم درکارند.نیروی زندگی دراختیار«نهاد»است ومن ومن برترنیروی خودراازاومی گیرند.
می توان به طورکلی ،«نهاد»راجزءزیستی (بدنی)شخصیت ،«من» راجزءروانی شخصیت ،و«من برتر»راجزءاجتماعی شخصیت دانست(سیاسی،1371)(ستوده،هدایت اله،1381).
همسانی شخصیت
روانشناسان درمطالعه شخصیت سعی دارندقانونمندیهای رفتاراوراکشف کنند.یکی ازفرضهایی که اساس اکثرنظریه های شخصیت است این است که مردم درموقعیتهاوزمانهای مختلف رفتار همسانی دارند.درنظریه های صفات فرض براین است که هرکس دارای صفات شخصیتی زیربنای خاصی است که درشرایط متنوع موقعیتهای روزمره وتااندازه ای درسراسر عمردراونمایان می گردد.مثلاً اگرچندین موقعیت رفتارشخص حاکی ازصداقت یاپشتکارباشدمافرض می کنیم که قادریم پیش بینی کنیم که وی درشرایط مختلف وحتی یکسال بعدنیز چگونه رفتارخواهدکرد.نظریه روانکاوی نیزفرض رابرهمسانی می گذاردتعارضهای حل نشده دوره کودکی (مثلاًدرزمینه آموزش آداب توالت رفتن)منجربه مجموعه ای ازویژگیهای شخصیتی می گردد.(مانندلجاجت،پاکیزگی افراطی وتوجه به جزئیات)که درسراسر عمرازحالات مشخصه فردمی شود.
درارتباط باشخصیت خصوصی ما،احساس وجودهمسانی درافکارورفتار،برای سلامت ماامری ضروری است.ازدست رفتن این احساس همسانی نشانگر نابسامانی شخصیت است.
بااین حال دربسیاری مواردتحقیقات نتوانسته نشان دهدکه شخصیت به آن اندازه که نظریه ها واحساس شهودی ماحکم می کندهمسانی دارد(زمینه روانشناسی،براهنی،محمدتقی،1382).
تعریف سلامت روانی
درموردسلامت روانی ،تعاریف نظری فراوانی وجود داردویک توافق جمعی ومشترک بین اندیشمندان رشته های مختلف دراین موردوجود ندارد.مثلاًپزشکان وافرادی که بادیدگاه پزشکی به این مسئله نگاه می نگرند،سلامت روان رامنوط به نداشتن علایم بیماری تلقی می نمایندو روانشناسان و ورانپزشکان نیزفردی را ازنظرروانی سالم می دانندکه دچارعلائم روانی که بیانگراختلال درکارکرد های روانی است ،نباشدوبتواندبه هنگام مواجهه بامسایل ومشکلات اجتماعی ،تعادلی دررفتارهایش برقرارنماید.
کارشناسان سازمان بهداشت جهانی سلامت فکر وروان راچنین تعریف می نمایند:
سلامت فکر،عبارت است ازقابلیت برقراری ارتباط هماهنگ وموزون بادیگران،تغییر واصلاح محیط فردی واجتماعی ،حل تضادها،مشکلات وتمایلات فردی به طورمنطقی،عادلانه ومناسب(میلانی فر،1373).
تاریخچه سلامت روانی
تاریخچه سلامت روانی باتوجه به وجود بیماریهای روانی اززمانی که بشر وجود داشته ومخصوصاً زندگی اجتماعی راشروع کرده همراه بوده است.پیداکردن ،شروع وآغاز هرنهضتی به خصوص نهضت های اصلاحی وعلمی به علت داشتن منابع گوناگون وچند جانبه مسئله مشکلی است.درحقیقت روانپزشکی را می توان قدیمی ترین حرفه وتازه ترین علم به شمارآورد.
ازاسناد ومدارک موجود چنین استنباط می شودکه تااواخر قرن هیجدهم وهمزمان باانقلاب کبیرفرانسه ازتاریخچه سلامت روانی اطلاعات کافی دردست نیست به علت جهل وبی سوادی ازبروز بیماری های روانی،اختلافات رفتاری وبیماریهای روانی رابه دخالت ارواح خبیثه وشیاطین ،قدرت های ماورای انسانی ونفوذعوامل طبیعی مانندخورشید ماه ورعد وبرق دربدن می دانستندکه بااین بیماری هابانیروی ماوراء الطبیعه وساطت افرادمقدس درنزدخدا بهبود یابندواین شفاعت موقعی اتفاق می افتدکه بیماردرخواب باشد.
اولین باربقراط فیلسوف مشهوریونانی بودکه خرافات درباره بیماری های روانی راکنارگذاشت واختلافات روانی رابه طرف پزشکی کشانید.دراوایل قرن سیزدهم واوایل رنسانس ارتباط جسم و روان ویکپارچگی واکنش آنها موردبحث قرارگرفت.
اطلاعات جسته وگریخته ای وجود داردکه تاقرن چهاردهم مکان های برای مواظبت ئنگهداری بیمارروانی وجود داشته است.درقرن هفدهم ارتباط جسم و روان ومحل این ارتباط درسلسله اعصاب موردبحث قرارگرفت درهمین قرن درسال 1602 اولین کتاب پزشکی درباره بیماری های روانی بانام پراکسین مدیا توسط یک سوئیسی نوشته شد(میلانی فر؛1373).
در اواخر قرن 18 واوایل قرن 19 نام 3 نفربایددرسرلوحه پیشتازان ورهبران درمان اخلاقی وانسانی که عبارتنداز فیلیپ ازفرانسه،ویلیام تیوک ازانگلستان ،و ون سنزوکیاروکی ازایتالیا قرارگیرد.دراین قرن علوم وتکنولوژی پیشرفت قابل توجهی کرد. درقرن بیستم تئوریهای مختلف روانکاوی ،روانپزشکی ،دینامیک،ژنتیک،بیولوژی ،ارتباط جسم وران ،تئوریهای سرشتی،مطالعه درباره اثرات الکتروشوک وعمل جراحی مغز دربعضی ازبیماریهای روانی،گشایش مراکزاورژانس ،روانپزشکی به علت بروز جنگ جهانی دوم ومطالعات اپیدمیولوژیک درکودکان که ازخانواده هایشان جداشده بودندوبه سایرکشورها پناه آورده بوندباز شد.کم کم مکتب رفتارگرایی توسط واتسون مفهوم همئوستازی ومطالعه واکنشهای اعصاب ،اتونوم به وسیله کائن دراثربرخوردبااسترس وفشارها،فرضیه فشارسندروم سازش عمومی توسط هانس سیله وبالاخره فرضیه های دیگریکی پس ازدیگری پیداشدو روانپزشکی بصورت روانپزشکی امروزی درآمد(میلانی فر،1373).
کلید سلامت روان
سلامت روان به نحوه تفکر،احساس وعمل فردمربوط می شود.به طورکلی افرادی که ازسلامت روانی برخوردارهستند:
نسبت به زندگی نگرش مثبت دارند.
آماده برخوردبامشکلات زندگی هستند.