Comments: 0 Posted by: حمیدی Posted on: سپتامبر 20, 2019

parents of successful kids

موفقیت فرزندان تا حد زیادی مربوط به اصول تربیتی والدینه و اگه می خواید فرزندی موفق داشته باشین باید از همون اول تولد این هدف رو دنبال کنین.

به گزارش آلامتو و به نقل از سایت چیجوری؛ همه ی پدرومادرها دلشون می خواهد بچه هاشون دنبال دردسر نگردند، خوب درس بخونن و وقتی بزرگ شدن کارای فوق العاده ای بکنن. اما چیجوری به عنوان والدین به این آرزوی مون برسیم؟ هر چند واسه بزرگ کردن یه بچه ی موفق دستورالعمل معینی وجود نداره اما تحقیقات روانشناسی به عوامل معدودی اشاره دارن که پیش بینی می کنن در این راه موفق می شید.

جای تعجب نداره که بیشتر این عوامل به پدر و مادر بستگی داره. در ادامه به ویژگی هایی می پردازیم که پدران و مادران کودکان موفق در اون اشتراک دارن:

۱. بچه ها رو به انجام کارای روزمره ی خونه مجبور می کنن

جولی لیثکات-هیمز (Julie Lythcott-Haims)، مشاور اسبق سال اولی های دانشکده استنفورد و نویسنده ی کتاب «چیجوری یه آدم بالغ تربیت کنیم» بین یکی از برنامه های سخنرانی تدتاک (TED Talks) می گوید: «اگه بچه ها ظرف نمی شویند به این معناست که شخص دیگری داره این کار رو براشون انجام می دهد.»

اون اضافه می کنه: «و اینگونه س که بچه ها شونِه خالی کردن از انجام کارا رو یاد می گیرن؛ و از اینکه یاد بگیرن کار رو باید انجام داد و هر کدوم از ما در بهبود نتیجه ی پایانی باید سهمی داشته باشیم باز می مانند.»

لیثکات-هیمز باور داره بچه هایی که کارای خونه رو انجام میدن در آینده به عنوان نیروی کاری شناخته می شن که می تونن خوب با بقیه همکاری کنه و به خاطر این که شخصا تقلا کردن رو تجربه کرده ان از همدلی بالاتری بهره مند هستن و می تونن به طور جداگونه وظایفی رو عهده دار شن.

این محقق سخن خود رو به پشتوانه ی بلندمدت ترین «مطالعه ی طولی» انجام شده تا به امروز بوسیله دانشگاه هاروارد بیان می کنه. مطالعه ی طولی یه جور تحقیقه که در اون موارد مورد مطالعه، طی وقتی طولانی خیلی وقتا مورد بررسی قرار می گیرند.

لیثکات-هیمز می گوید:

«با مجبور کردن بچه ها به انجام کارای خونه – مثل بیرون بردن زباله و شستن لباس های خودشون – اونا متوجه می شن که واسه اینکه بخشی از زندگی باشم باید کارای مربوط به زندگی رو انجام دهم

۲. مهارت های اجتماعی رو به بچه هاشون یاد میدن

محققان دانشگاه پنسیلوانیا و دانشگاه دوک بیشتر از ۷۰۰ کودک مناطق جور واجور آمریکا رو از سنین مهدکودک تا ۲۵ سالگی دنبال کردن و بین مهارت های اجتماعی سنین مهدکودک و موفقیت اونا در بیست سال ی بعد، به عنوان یه بزرگسال، رابطه ی اتحاد معناداری پیدا کردن.

این مطالعه که ۲۰ سال به طول رسید نشون می دهد کودکانی که از لیاقت اجتماعی بالاتری بهره مند بودن، یعنی می تونستن بدون دریافت راهنمایی با همسالان خود همکاری کنن، به بقیه کمک کنن، احساسات بقیه رو بفهمن و مشکلات رو به تنهایی حل و فصل کنن، نسبت به کودکانی که مهارت های اجتماعی محدودی داشتن، با احتمال خیلی بیشتری تا سن ۲۵ سالگی یه مدرک دانشگاهی و کاری تموم وقت داشتن.

درمورد کسائی که مهارت های اجتماعی محدودی داشتن احتمال بیشتری وجود داشت که دستگیر شن، میگساری کنن و واسه سکونت در اقامتگاه های عمومی ثبت نام کنن.

کریستین شوبرت (Kristin Schubert)، مدیر برنامه ی موسسه ی ارتقای سلامت روبرت وود جانسون که تأمین مالی منتشر کردن این تحقیق رو رو دوش داشته می گوید: «این مطالعه نشون می دهد یکی از مهم ترین کارایی که واسه آماده کردن کودکان جهت داشتن آینده ای سالم می تونیم انجام بدیم، کمک به اونا واسه پرورش مهارت های اجتماعی و احساسی شونه.»

«داشتن یا نداشتن این مهارت ها از سنین پایین مشخص می کنن که یه کودک در آینده به دانشگاه راه می یابد یا به زندان و جایی مشغول به کار می شه یا گرفتار اعتیاد می شه.»

۳. پدر و مادران بچه های موفق از اونا انتظارات بالایی دارن

پروفسور رسیدن هَلفُن (Neal Halfon) و همکارانش از دانشگاه کالیفرنیای لوس آنجلس، با به کار گیری داده های به دست اومده از ۶،۶۰۰ کودک متولد سال ۲۰۰۱، به این نتیجه رسیدن انتظاری که والدین از بچه هاشون دارن بر پیشرفت اونا اثر بسیار کلی ای می گذارد.

اون می گوید: «به نظر می رسد بدون دخالتِ فرقِ موجود در درآمد و بقیه دارایی ها، والدینی که رفتن به دانشگاه رو در آینده ی بچه هاشون می بینن، انگار اونا رو واسه رسیدن به این هدف مدیریت می کنن.»

یافته های این امتحانِ استاندار دشده نشون می دهد: والدین ٪۵۷ از بچه هایی که بدترین کارکرد رو داشتن از اونا توقع داشتن که در آینده به دانشگاه برن، در حالی که از ٪۹۶ از بچه هایی که بهترین کارکرد رو داشتن انتظار می رفته در آینده به دانشگاه راه پیدا کنن.

این یافته با یافته ی مهم دیگری در روانشناسی به نام «اثر پیگمالیون» مطابقت داره، که بیان می کنه «چیزی که فردی از دیگری توقع داره می تونه به عنوان یه پیشگویی خودکامبخش به حقیقت ملحق شه.»

در مورد بچه ها این مسئله به این شکل خود رو نشون می دهد که اونا برابر با انتظارات والدین خود عمل میکنن.

۴. پدران و مادرانِ بچه های موفق رابطه ی سالمی با هم دارن

براساس مطالعه ی دانشگاه ایلینویز بچه ها در خونواده های پرتنش، در مقایسه با خونواده هایی که افراد در اونا با همدیگه کنار می آیند، فارغ از اینکه والدین در کنار هم زندگی کنن یا طلاق گرفته باشن، پیشرفت کمتری از خود نشون میدن. رابرت هیوز (Robert Hughes)، پروفسور این دانشگاه هم اینکه اشاره می کنه که بعضی تحقیقات نشون داده ان بچه ها در خونواده های تک والدِ بدون درگیری، بهتر پیشرفت می کنن تا کودکانی که در کنار هر دو والد زندگی پرتنشی رو سپری می کنن.

اختلافات قبل از طلاق بر کودکان تاثیر منفی دارن در حالی که اختلاف های پس از طلاق روی سازگاری کودکان اثر شدیدی برجای می گذارن.

تو یه مطالعه معلوم شد پس از طلاق اگر پدرِ بدون حق حضانت، در رابطه تکراری با بچه هاش باشه مادام که در این رابطه اختلافی بین والدین وجود نداشته باشه، کودکان پیشرفت بهتری از خود نشون میدن. اما وقتی که بین والدین اختلاف وجود داشته باشه، دیدار تکراری پدر با فرزندان به سازگاری پایین تر فرزندان منجر می شه.

در مطالعه ی دیگری بیست و چند ساله هایی که در کودکی تجربه جدایی والدینشون رو داشتن با گذشت ده سال هنوز درباره ی طلاق والدینشون بیان درد و ناراحتی می کردن و از این میان اونایی که گزارش داده بودن میان والدینشون اندازه بالایی از درگیری در جریان بوده، با احتمال خیلی بیشتری امکان داشت احساس از دست دادن و افسوس رو تجربه کنن.

۵. پدران و مادرانِ بچه های موفق مدارک تحصیلی بالاتری دارن

تحقیقی که در سال ۲۰۱۴ بوسیله ساندرا تنگ (Sandra Tang) روانشناس دانشگاه میشیگان انجام شد مشخص کرد مادرانی که دبیرستان یا دانشگاه رو تموم کرده ان، با احتمال بیشتری بچه هایی تربیت می کنن که تحصیلات خود رو به پایان برسانند. با بررسی نمونه ی حاصل از یه گروه ۱۴،۰۰۰ نفری از کودکان که بین سال های ۱۹۹۸ تا ۲۰۰۷ وارد مهدکودک شده بودن مشخص شد کودکانی که از مادران نوجوون (۱۸ سال و جوون تر) متولد می شن، نسبت به بقیه همتایان خود احتمال کمتری داره که دبیرستان رو تموم کنن یا به دانشگاه برن.

اشتیاق به موفقیت در والدین تا حدودی در موفقیت بچه هاشون دخالت داره. تو یه مطالعه ی بلندمدت درباره ۸۵۶ نفر از اهالی مناطق نیمه دهاتی نیویورک، اریک دوبو (Eric Dubow)، روانشناس دانشگاه بولینگ گرین استیت (Bowling Green State) فهمید سطح تحصیلات والدین وقتی که فرزندشون ۸ سال داره به طور معناداری موفقیت تحصیلی و شغلی کودکشون در ۴۰ سال بعد رو پیش بینی می کنه.

۶. در مراحل اولیه به بچه ها ریاضیات رو آموزش میدن

یافته های فراتحلیل انجام شده در سال ۲۰۰۷ با اطلاعات حاصل از ۳۵،۰۰۰ کودک پیش دبستانی از امریکا، کانادا و انگستان نشون می دهد یاد دادنِ زودتر از موعد متعارف مهارت های ریاضی به کودکان می تونه در آینده به مزیت بزرگی واسه اونا تبدیل شه.

گِرِگ دانکِن (Greg Duncan) محقق دانشگاه نورث وسترن (Northwestern) و یکی از نویسندگان این مقاله در مطلبی مطبوعاتی می گوید: «یکی از معماهایی که در این تحقیق حل شد، اهمیت فوق العاده ی داشتنِ مهارت های اولیه ی ریاضی بود. از جمله شروع کردن آموزش های مدرسه با شناخت اعداد، ترتیب اعداد و بقیه مفاهیم ابتدایی ریاضی.»

اون اضافه می کنه: «تسلط بر مهارت های ابتدایی ریاضی نه فقط موفقیت های فرد رو در ریاضیات بلکه در مورد خوندن هم پیش بینی می کنه.»

۷. با فرزندشون رابطه برقرار می کنن

تحقیقی که در سال ۲۰۱۴ روی ۲۴۳ فرد متولد شده در مناطق محروم انجام شد نشون می دهد کودکانی که در سه سال اول عمر از «مراقبت حساس» بهره مند بودن نه فقط در امتحانات تحصیلیِ زمان کودکی موفق تر عمل کردن بلکه روابط سالم تر و موفقیت های تحصیلی بیشتری در دهه ی سوم عمرشون داشتن.

اگر در سای بلاگ (PsyBlog) آمده، والدینی مراقبان حساس هستن که «به علامت هایی که کودک از خود بروز می دهد به سرعت و به درستی جواب میدن» و «پایگاه امن»ی واسه کودک خود جفت و جور می کنن تا با تکیه بر اون دنیا رو کشف کنه.

لی رِیبی (Lee Raby)، روانشناس دانشگاه مینه سوتا و از نویسندگان این مقاله در مصاحبه ای می گوید: «مطالب گفته شده نشون می دهد سرمایه گذاری در رابطه ی اولیه میان والدین و فرزندان منتهی به یافته های درازمدتی می شه که درزمان زندگی فرد روی هم انباشته می شه.»

۸. کمتر استرس دارن

براساس تحقیق بریجید شولت (Brigid Schulte) که در روزنامه ی واشنگتن پُست به اون اشاره شده، ساعاتی که مادر با فرزندان خود بین سنین ۳ تا ۱۱ سالگی سپری می کنه خیلی پیش بینی کننده ی رفتار، بهزیستی و موفقیت های کودک نیس. باحال اینجاس که روش ی «مادرانگیِ فشرده» یا «مراقبت هلکوپتری» می تونه نتیجه ی برعکس داشته باشه.

کِی نُمِگوچی (Kei Nomaguchi)، جامعه شناس از دانشگاه بولینگ گرین استیت و از نویسندگان این مقاله به روزنامه ی پُست می گوید: «استرس مادران، به خصوص استرس به وجود اومده بوسیله تلاش واسه برقرار کردن تعادل بین انجام کار و پیدا کردن وقتی واسه گذروندن با بچه ها، واقعا ممکنه اثر منفی روی بچه ها داشته باشه.»

سرایت احساسات – این مسئله رو پدیده ای روان شناختی توضیح می دهد که به موجب اون مثل گرفتن سرماخوردگی از دیگری، مردم به احساسات همدیگه دچار می شن. تحقیقات نشون می دهد اگه دوست شما خوشحال باشه، شادی اون روی شمام اثر می گذارد و اگه ناراحت باشه، این دلتنگی به شمام منتقل می شه. همین طور اگه پدر و مادری درمونده و تحلیل رفته باشن، حالت روانی اونا هم می تونه به بچه ها منتقل شه.

۹. واسه تلاش فرزندشون ارزش قائل ان نه واسه دوری از شکست

اگه بدونیم بچه ها درباره ی منشأ موفقیت خود چیجوری فکر می کنن، می تونیم موفقیت اونا رو پیش بینی کنیم. کَرول دوک (Carol Dweck)، روانشناس دانشگاه استنفورد پس از چند دهه تونست کشف کنه که کودکان (و بزرگسالان) درباره ی موفقیت به دو روش فکر می کنن.

ماریا پاپووا (Maria Popova) در سایت همیشه عالی Brain Pickings این دو روش ی تفکر رو به صورت زیر توضیح می دهد:

در «نگاه ایستا» اینطور فرض می شه که شخصیت، هوش و خلاقیت ما مواردی از پیش تعیین شده و ثابت هستن که ما به هیچ روشی قادر نیستیم اونا رو تغییر بدیم، در این نگاه، موفقیت راهی واسه اثبات هوش ذاتی فرده. چون که موفقیت می تونه برآوردی از اندازه استعداد ذاتی اون رو در مقایسه با یه استاندارد ثابت به فرد ارائه کنه. در نگاه ایستا، فرد تلاش شدید واسه رسیدن به موفقیت و دوری از شکست به هر قیمت رو به عنوان راهی واسه حفظ احساس باهوش یا ماهر بودنِ خود انتخاب می کنه.

اما در مقابل، فرد با داشتن «نگاه رشد» با رقابت ها شکوفا می شه و شکست ها رو نه به عنوان نشونه ای واسه هوش کم، بلکه تخته ی پرشی می بیند که تشویق کننده اون واسه رشد و گسترش توانایی های حال حاضر اونه.

در هسته ی این دو نگاه، تفاوت اصلی اینه که درباره ی تاثیر اراده ی خودتون بر شکل دادن به توانایی هاتون چه نظری دارین. این دو دیدگاه هم اینکه اثر قدرتمندی بر کودکان به جای می گذارن، اگه به کودکی گفته شه چون بچه ی باهوشیه در امتحان عالی عمل کرده، این جمله نگاه «ایستا» رو در اون شکل میده. اما اگه به اون گفته شه چون تلاش کرده موفق شده، این جمله نگاه «رشد» رو در اون شکل می دهد.

۱۰. مادران بچه های موفق بیرون از خونه کار می کنن

براساس تحقیق دانشگاه کسب وکار هاروارد، منافع زیادی واسه کودکانی که مادران اونا بیرون از خونه کار می کنن هست. در این تحقیق مشخص شد دختران مادران شاغل مدت بیشتری به تحصیل ادامه میدن، با احتمال بیشتری در سِمَت های بالا مشغول به کار می شن و به نسبت همسالان خود که مادران خونه دار داشته ان ٪۲۳ بیشتر درآمد دارن.

پسران مادران شاغل در کارای خونه و نگه داری از بچه ها به فعالیت بیشتری گرایش دارن. در این تحقیق معلوم شد که این پسران در هفته، هفت ساعت و نیم بیشتر در نگهداری از بچه ها و ۲۵ دقیقه بیشتر واسه کارای خونه وقت صرف می کنن.

کَتلین ال. مک گین (Kathleen L. McGinn) به بیزنس اینسایدر (Business Insider) گفت: «سرمشق بودن از طریق ی کاری که انجام می بدید، فعالیت هایی که در اون موثر هستین و چیزی که به اون باور دارین، روشیه واسه اشاره ی عملی به چیزی که اون رو خوب می دونین.»

اون عقیده داره: «چیزای بسیار کمی هست که محققان هم از اونا اطلاع داشته باشن و مانند بزرگ شدن بوسیله یه مادر شاغل، اینجور اثر واضحی بر نبود برابری جنسیتی داشته باشن.»

۱۱. از موقعیت اجتماعی-اقتصادی بالاتری بهره مند هستن

بدیش اینه یه پنجم کودکان آمریکایی با فقر بزرگ می شن، که این فقر توانایی های بالقوه ی اونا رو به طور جدی محدود می کنه. براساس گفته هاشون ریردِن (Sean Reardon)، محقق دانشگاه استنفورد، «فرق بین موفقیت های کودکان در خونواده های با درآمد بالا و پایین، که در سال ۲۰۰۱ به دنیا اومده ان نسبت به کسائی که ۲۵ سال قبل به دنیا اومده بودن، ۳۰ تا ۴۰ درصد بیشتره». این یعنی امروزه موفقیت کودکان بیشتر از گذشته تحت تاثیر طبقه ی اجتماعی اونا قرار داره.

دَن پینک نویسنده ی کتاب «انگیزه» (Drive) می گوید: «هر چی درآمد والدین بالاتر باشه، نمرات آزمون پایانی دبیرستان بچه ها هم بهتر هستش.»

اون در سایت شخصی خود می نویسد: «در نبود آموزش همگانی و با وجود مداخلات آموزشی گران قیمت، طبقه ی اقتصادی-اجتماعیه که بیشترین سهم رو در موفقیت و کارکرد تحصیلی فرد داره.»

۱۲. پدر و مادرهای بچه های موفق مقتدرند اما مستبد نیستن

واسه اولین بار با منتشر کردن مقاله ای در سال ۱۹۶۰ بود که دیانا بامریند (Diana Baumrinde)، محقق دانشگاه برکلی کالیفرنیا، متوجه وجود سه سبک متفاوت پرورش بچه در بین والدین شد:

آسون گیر: این والدین تلاش می کنن تنبیه گر نباشن و کودک رو قبول کنن. بر این پایه اونا کنترل و سخت گیری خاصی بر فرزندان خود اعمال نمی کنن.

مستبدانه: این والدین تلاش می کنن کودک رو کنترل کرده و اون رو براساس یه سری دستورات مشخصِ تربیتی شکل بدن. در این روش والدین توقع دارن کودک زور و دستورات اونا رو بی چون و به چه دلیل قبول کنه.

مقتدرانه: این والدین هر چند تلاش می کنن کودک رو راهنمایی کنن، اما بر ایجاد رابطه ی مناسب با کودک و هدایت براساس منطق هم تکیه دارن. این والدین در مورد انتظاراتشان دلیل می بیارن و حاضر به گفتگو هستن.

از بین این سه روش، راه و روش مقتدرانه مطلوبه. روشی که در اون کودک احترام به قانون رو می آموزد، اما بوسیله اون سرکوب نمی شه.

۱۳. پدر و مادرهای بچه های موفق به اونا یاد می گیرن که جون سخت باشن

در سال ۲۰۱۳، آنجلا داک وُرث (Angela Duckworth)، روانشناس در دانشگاه پنسیلوانیا، واسه کشف یه ویژگی شخصیتی قوی که باعث موفقیت می شد، جایزه ی «نخبه»ی مک آرتور (MacArthur) رو نصیب خود کرد. این ویژگی «سخت جون» بودن نام داشت.

داک ورث سخت جانی رو «میل به حفظ تلاش و علاقه در راه رسیدن به اهداف بسیار بلندمدت» تعریف کرده. بین سخت جانی با موارد زیر رابطه مستقیم هست: موفقیت های تحصیلی، میانگین نمرات دانشجویانِ لیسانس دانشگاه های برتر امریکا، موندگاری در دانشگاه نظامی وست پویت امریکا و رتبه ی فرد در مسابقات ملی هجی کردن در امریکا.

سخت جانی آموختن این نکته به بچه ها هستش که آینده ای که قصد ساختنش رو دارن، تصور کنن «و به اون تعهد داشته باشن.»

چیجوری با فرزندان خود رفتار کنیم؟

اشتباهات مالی خونواده های ایرونی

تربیت بچه چیجوری چیجوری