برای جستجو در بین هزاران پایان نامه در موضوعات مختلف     

      و دانلود متن کامل آنها با فرمت ورد اینجا کلیک کنید     

 
دانلود پایان نامه

CIA وجود داشته است که در این صورت وضعیت به طور کلی متفاوت خواهد بود. در چنین حالتی، احتمال وجود اهداف مهم تری را نمی توان نادیده گرفت. اگر فرض را بر همکاری ISI وCIA بگذاریم، دو حالت قابل تصور خواهد بود:
1- درگیر کردن ایران در قضیه القاعده و ایجاد شرایط برای اعمال فشار آمریکا بر ایران؛
2- درگیر کردن ایران به عنوان یک کشور شیعی با القاعده سنی مذهب و مخدوش کردن اعتبار ایران در جهان اسلام.
شکی وجود ندارد که آمریکا از هر بهانه ای برای اعمال فشار بر ایران استفاده می کند. مقامات آمریکایی بارها به صراحت گفته اند که از ایران انتظار دارند اعضای فراری القاعده را که به این کشور آمده اند، تحویل آمریکا بدهد. این کشور در مقابل تاکید کرده است که اعضای القاعده که وارد ایران شده اند، اگر در ایران مرتکب جرمی نشده اند، به کشورهای متبوعشان تحویل داده شده اند و اگر جرمی مرتکب شده اند در ایران محاکمه و مجازات می شوند؛ ولی در هر حال از تحویل آنها به آمریکا خودداری کرده است. به این ترتیب، مشاهده می شود که بحث ورود القاعده به ایران یک بحث جدی حل نشده بین ایران و آمریکاست و گمان نمی رود که به این سادگی ها پایان پذیرد.
ظن غالب در این زمینه آن است که ایران و آمریکا بر سر موضوع القاعده وارد چانه زنی برای کسب امیاز شده باشند. احتمالا آمریکا می خواهد از مسئله حضور تعدادی از اعضای القاعده در ایران اهرم فشاری بسازد و ایران را به همکاری با القاعده متهم کند؛ و ایران، در مقابل ، امیدوار است که از این طریق به منظور کاهش فشار و خطر آمریکا برای امنیت ملی خود وارد چانه زنی سیاسی با آمریکا شود. اظهارات ریچارد آرمیتاژ که در جلسه کنگره آمریکا نسبت به برقراری گفت و گو با ایران ابراز آمادگی کرد چنین برداشتی را تایید می کند. او هیچ پیش شرطی برای از سرگیری مذاکره با ایران تعیین نکرد و گفت:
((همان سیاستی که در مورد عراق و کره شمالی به کار گرفته شده است، نمی تواند در مورد ایران نیز به کار گرفته شود)). ( )
آرمیتاژ به گونه ای چراغ سبز به ایران نشان داد که در صورت همکاری با آمریکا درباره اعضای القاعده، تغییر نظام سیاسی ایران مدنظر آمریکا نخواهد بود. جالب توجه تر اینکه اظهارات آرمیتاژدر ایران نیز انعکاس نسبتا گسترده ای یافت و دکتر آصفی، سخنگوی وزارت امور خارجی ایران، ضمن آن که آنها را یک طرفانه ارزییابی کرد، گفت:
((ادبیات مزبور با خواست مطرح شده تناسب ندارد. این اظهارات در پی مشکلات روزافزونی انجام می گیرد که آمریکا برای خود در این منطقه آفریده است؛ مشکلاتی که ما از ابتدا پیش بینی می کردیم )). ( )
در این خصوص که مناسب ترین برخورد با مسئله القاعده در ایران چه بوده است و تا چه اندازه ایرانیان توانسته اند از شرایط به وجود آمده در افغانستان استفاده به موقع کنند، نظریات متفاوتی وجود دارد. از آنجا که اطلاعات موثق و قابل اتکایی در این زمینه انتشار نیافته، قضاوت دشوار است ولی از آنچه در سطح رسانه ها به مناسبت هایی انعکاس یافته است، نوعی ساده انگاری مسئله قابل ردیابی است. برای مثال، بعضی در مقطع ورود ارتش آمریکا به عراق و بازداشت سران مجاهدین خلق در ایران مطرح کردند که می توان معاوضه صورت داد. به این معنا که به ازای تحویل سران مجاهدین خلق به ایران، آمریکا اعضای القاعده را که در ایران زندانی هستند تحویل بگیرد. طرح این گونه مسائل نشان می دهد که گویندگان آن درک روشنی از مناسبات پیچیده قدرت ندارند. حتی اگر تمامی مشکلات آمریکا هم با ایران حل شود باز هم این کشور سران مجاهدین خلق را تحویل ایران نخواهد داد؛ زیرا دست کم آنها یک نیروی مسلح مدعی قدرت اند.
بنابراین، وجود اعضای القاعده در ایران از نظر آمریکا نامطلوب نیست و اهرم فشاری برای زمانی است که درباره ایران به تصمیم نهایی برسد. این تصمیم نهایی الزاما برخورد حذفی نیست. پایین کشیدن ایران از مواضع اعلام شده اش و مهار انقلاب اسلامی موقعیت کم دردسرتر و در عین حال مفیدتری در بلند مدت خواهد داشت. تناقضی که وجود دارد در همین واقعیت نهفته است. آنچه ایران نتوانست در مقطع اشغال افغانستان توسط آمریکا به درستی ارزیابی کند و منافع ملی خود را پیگیری نماید، این موضوع بود که شرایط را به طور استثنایی برای حل و فصل مسائل ایران و آمریکا در حداقل ضربه پذیری، مساعد ساخت. اکنون این موضوع فرصت از دست رفته ای بیش نیست. فرصت افغانستان به تهدید مبدل شده است؛ به ویژه بعد از تحولات عراق وضعیت پیچیده تر از گذشته شده و این احتمال وجود دارد که آمریکا حل و فصل مسائل عراق و افغانستان و خروج از بحران به وجود آمده را در آن بیابد که با ایران نیز برخورد جدی تری بکند. اکنون اتهام حضور القاعده در ایران با اتهام اجازه عبور آنها از خاک ایران به عراق تکمیل شده است. نباید فریب ظاهر تقاضای مذاکره با ایران را از طرف مقامات رده پایین تر وزارت امور خارجه آمریکا خورد. مذاکره و برخورد سخت تر، هر دو یک هدف را پیگیری می کنند؛ بی اعتباری ایران و حذف قدرت اسلامی.
به این ترتیب مشاهده می شود که ایران خواسته یا ناخوسته در گیر مسئله القاعده شده است و تفاوتی نمی کند که برنامه ای طراحی شده و مورد توافق پاکستان و آمریکا وجود داشته باشد یا واقعا شرایط، القاعده را مجبور به انتخاب ایران کرده باشد. نتیجه در هر دو حال یکی است. ایران با این مشکل روبه روست که نازل ترین سطح از تهدید امنیتی، ایران را همچنان در مظان اتهام آمریکا نگاه خواهد داشت و در بالاترین سطح در آینده ممکن است یکی از بهانه هایی باشد که آمریکا در صورت برخورد جدی با ایران برای انحراف افکار عمومی جهانیان از آن سود خواهد برد.
اما بحث مهم دیگر در این زمینه، بستگی به نحوه عمل ایران خواهد داشت؛ بدین معنا که اگر ایران به عنوان یک بازیگر ماهر عمل کند، می تواند از آن به نفع منافع ملی و امنیتی اش بهره برداری کند. ایران در مورد اعضای القاعده با دو مسئله متناقض رو به روست؛ از یک طرف تحویل اعضای القاعده به آمریکا باعث خشم القاعده و بی اعتباری ایران در عالم تسنن خواهد شد که کم و بییش درباره القاعده احساسات مثبت دارند؛ و از طرف دیگر، تحویل ندادن آنها بهانه ای به دست آمریکا می دهد که در شرایطی خاص علیه ایران وارد عمل شود. در زمینه حل چنین تناقضی دید گاه ها یکسان نیست. آنچه در ظاهر به نظر می رسد و مقامات ایران در اظهارات علنی شان مطرح کرده اند، این است که راه حل سومی وجود دارد؛ تحویل آنها به کشورهای متبوعشان و محاکمه آنها در داخل ایران.
شک نباید داشت که جدا از آمریکا، سازمان القاعده در مقابل تحویل اعضای موثرش به آمریکا یا حتی به کشورهای متبوعشان به ایران دچار مشکل خواهد شد؛ چرا که این افراد عمدتا در کشورهای خود با حکومت ها مخالف بوده اند. بنابراین، تحویل آنها به معنای خیانت ایران در ذهنیت القاعده معنا می دهد. القاعده در این باره تهدیدهایی نییز علیه ایران مطرح کرده است. جدا از این موضوع، بحث مهم تری نیز وجود دارد. در ست یا نادرست، القاعده در میان جوامع اهل سنت هوادارانی دارد. این هواداران را حتی در داخل ایران در مناطق سنی نشین می توان یافت. دور از ذهن نخواهد بود که هر گونه برخورد منفی با القاعده در ایران به معنای خیانت تلقی شود و پیامدهای منفی بلند مدتی بر جای بگذارد. از قضا یک نمونه تاریخی نیز در ارتباط با قبایل پشتون و ایران در اواخر سلطنت صفویه وجود دارد و اگر سری به تاریخ بزنیم متوجه خواهیم شد که تضاد شیعه و سنی، صفوییه و امپراتوری عثمانی را رویاروی هم قرار داده بود. فتوایی که میرویس غلجایی از علمای مکه در آن مقطع تاریخی گرفت و زمینه را برای شورش قبایل افغان علیه دولت صفوی آماده کرد و باعث سقوط صفویه توسط محمود افغان، پسر سردار میرویس شد، نمونه ای تاریخی است و به خوبی نشان می دهد که یک جریان کوچک محلی در قندهار چگونه به جریانی منتهی می شود که باعث سقوط حکومت صفویه در اصفهان می گردد. بسیاری از مورخان افغان و اهل سنت، حکومت صفویه را هنوز هم آلت دست اروپا برای تضعیف خلافت عثمانی می دانند و آن را متهم به خیانت می کنند.
بنابراین، برخورد القاعده در ایران جدا از پیامدهای موقت آن به لحاظ تاریخی، آزمون دشواری پیش روی ایران قرار می دهد که چه بسا ممکن است آن را با اتهامی تاریخی رو به رو سازد و بردامنه بد بینی ها بین شیعه و سنی بیفزاید؛ یعنی درست خلاف آنچه تحت عنوان وحدت اسلامی از جمله اهداف اصلی انقلاب اسلامی بوده است. به نظر می رسد طالبان و القاعده در بلند مدت به دلیل برخورد آمریکا با آنها گناهان اولیه و اتهامات وابستگی شان رفع خواهد شد و به عنوان یک جریان فکری در عالم تسنن مطرح باقی خواهند ماند. درست به همین دلیل است که تصمیم گیری درباره آنها در ایران نیازمند توجه به ابعاد مختلفی از موضوع است. اگر موضوع القاعده را از چنین زاویه ای ارزیابی کنیم، ورود آنها به ایران چالشی جدی برای ایران بوده است که احتمالا در مراحل اولیه تصویر روشنی از آن در ایران وجود نداشته است. شاید حال نیز چنین باشد ولی بدون شک با گذشت زمان ابعاد آن روشن تر خواهد شد.
موضوع مهم دیگری که درباره القاعده وجود دارد ولی چندان شناخته شده نیست، موضوع پایگاه اجتماعی است که این سازمان در میان بلوچ های ایرانی دارد. در ظاهر کسی این موضوع را تایید نمی کند، ولی وقتی در نظر داشته باشیم که غالب مولوی ها یا روحانیون اهل سنت منطقه در همان مدارسی درس خوانده اند که طالبان درس خوانده اند و طالبان از هواداران جدی سازمان القاعده بوده اند، تصور این که لااقل بعضی از روحانیون اهل سنت احساسات مثبتی درباره القاعده داشته باشند چندان دور از واقع بینی نخواهد بود. گذشته از این، دو نفر از اعضای القاعده در آمریکا که به اعدام محکوم شده اند، از بلوچ های ایرانی الاصل بوده اند. رمزی یوسف و ایمل کانسی هر دو از خانواده های ایرانی الاصل بلوچ هستند. بنابراین، از این زاویه هم باید تصور کرد که برخورد ایران با القاعده موضوع ساده ای نیست و در بلند مدت بر امنیت ملی ایران تاثیرگذار خواهد بود.
به هر حال آمریکا قصد دارد که ترس دنیا از القاعده و گروههای تروریستی دیگر را متوجه جمهوری اسلامی ایران نماید. ( )
1-3- کنفدارسیون پاکستان – افغانستان ، مورد حمایت آمریکا
پاکستان به دلیل موقعیت آسیب پذیر امنیتی اش در مقابل هند، همواره نگاهی استراتژیک به افغانستان داشته است. بسیاری از صاحب نظران بر این باورند که پاکستان در مقایسه با هند از عمق استراتژیک برخوردار نیست و در هر گونه برخورد نظامی با هند، این وضعیت به زیان پاکستان خواهد بود. بنابراین، رهبران پاکستان اعم از سیاسی و یا نظامی برای جبران این کمبود متوجه افغانستان بوده اند. اما واقعیت مهم آن است که پاکستان به جای آنکه در یک تعامل سازنده و مبتنی بر منافع دو جانبه با افغان ها برخورد کند، با هماهنگ کردن اهدافش با آمریکا، از موضعی برتر، تلاش نموده افغانستان را در حوزه نفوذ خود بیاورد. موضوعی که نه با واقعیت های منطقه ای سازگاری داشته و نه برای مردم و حکومت ها حتی در ضعیف ترین موقعیت ها در کابل قابل قبول بوده است.
موضوع دوم، مسئله قبایل پشتون و بلوچ در داخل پاکستان است. پاکستانی ها برای حل این مشکل نیز افغانستان ضعیف و دست نشانده ای را ترجیح داده اند که از این طریق در کابل ادعای پشتون ها را برای وحدت طلبی در دو سوی خط دیوارند به سود خود تضعیف نمایند و آن را تحت تاثیر قرار دهند. گمان می رود که در پی اشغال افغانستان توسط شوروی ها، این فرصت تاریخی از نظر دولت های پاکستان به دست آمد که به صورت فعال از مجاهدان ضد روسی حمایت کنند و دولت مورد نظر خود را در کابل حاکم نمایند. این موضوع که پاکستان موفق به برآوردن آرزوی خود نشد، دلایل خاص خود را دارد ولی ذره ای از هدفی را که پاکستان پیگیری کرده و هنوز هم در اندیشه آن است، نمی تواند پنهان کند. حمایت پاکستان از کنفدراسیون پاکستان و افغانستان در واقع از نظر اسلام آباد شکل عملی تری بوده است.
طرح کنفدراسیون پاکستان و افغانستان یکی از راه حل های مورد نظر اسلام آباد بوده که در مقابل طرح روسی فدراسیون افغانستان، پشتونستان و بلوچستان پیگیری می شده است. در دهه 70 میلادی که پاکستان با بحران روبه رو شد و بنگلادش که تا آن زمان پاکستان شرقی نامیده می شد، از این کشور جدا گردید و به عنوان یک کشور مستقل اعلام موجودیت کرد، پاکستان متوجه افغانستان شد تا شکست و جدایی بنگلادش را که به کمک هند و روسیه انجام شده بود جبران نماید.
اما از رهبران پاکستانی که طرح کنفدراسیون را به شکل جدی پیگیری کردند و شرایط جهانی و منطقه ای را برای پیگیری این هدف مساعد تشخیص دادند، ژنرال ضیاءالحق، حاکم نظامی پاکستان بود. ضیاءالحق به درستی می دانست که آمریکا با چنین هدفی موافق است. از این رو فرصت را غنیمت شمرد و پاکستان را کاملا با آمریکا و شرکایش هماهنگ کرد تا از طریق نظامی مجاهدان افغان را در کابل جایگزین رژیم مارکسیستی– کودتایی هواداران اتحاد شوروی کند. با توجه به چنین برداشتی بود که ژنرال ضیاءالحق در سال 1987 در صدد ایجاد کنفدراسیون افغانستان و پاکستان برآمد و سعی کرد سلطه ای را که پیش از این بر بنگلادش داشت در مورد افغانستان تکرار کند. ( )

مطلب مرتبط :   دانلود پایان نامه ارشد درمورد قابلیت اطمینان و توزیع و فروش
دسته بندی : علمی