فایل های دانشگاهی

سمبولیسم (نمادگرایی) در اشعار فروغ فرخزاد- قسمت ۹

به سحرگاه
شعر فروغ کاملا موزون است ولی طبیعت کلام او باعث می شود ما انرا به نثر نزدیک کنیم و وزن عملا از بین می رود. در شعر او ادبیت یعنی ترکیبات خیلی تازه کمتر دیده می شود. شعر او در سطر بسیار ساده است. چیزی که شعر او را پیچیده میکند موقعیت اوست.
شاعرانگی فروغ بیشتر در نگاه اوست نه در واژگانی که انتخاب می کند. بعضی از عادات زبانی او خود به خود عادت شعری او شده است. یکی از عادات او این بود که وقتی بسیار هیجان زده بود یا قصد تاکید بر موضوعی را داشت آن واژه را ۳ با ر تکرارمیکرد.
من از نهایت
از نهایت تاریکی
شب حرف می زنم
یا:
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردنیست !
با مرگ پرنده پرواز نمی میرد و مفهوم متعالی پرواز جاودانه است. حتی اگر نمود و مصداق عینی آن به چشم نیاید. شبی که هیچ نشانه ای از صبح ندارد به این مفهوم نیست که اصلا صبحی وجود ندارد.
۳-۶ سبک فروغ
شعر فروغ، شعری خود زندگی نامه ای است وتمام ویژگی های شعری او هم نتیجه ضرورت های درونی شعر (ضرورت چگونگی صناعات وساختارشعری) وی وهم به سبب ضرورت های بیرونی شعر (ضرورت های فرهنگی و تاریخی روزگار شاعر و نحوه نگاه وبرخورد وی با آن ها) اوست وهردو نیز تاثیر وتاثر متقابل با یکدیگر. «این “من” فروغ است که همواره محورشعر او بوده واغلب شعرهایش بر اساس آن شکل می گیرد»(نیکبخت: ۱۳۷۳، ۱۶۷)
تکرار زیاد وهدفمندانه یک مجموعه واژگان نشاندارو خاص در شعر فروغ که غالبا معنایی استعاری، رمزی و فراقاموسی منحصر به فرد خود را به همراه دارند، در شعراو با تجلی وتعینی که ایجاد می کند به بعد زیبا شناختی آثارش، اهمیت و ارزشمندی والا و بی مانند می دهد و اساسا می توان آن هارا به لحاظ سبک شناسی به ذهنیت شاعر ارتباط داد. «اصولا به نظرمی رسد که بسامد اسم مفعول: مشکوک، معصوم، مسموم، منفور، مخدوش، متروک …. در شعر او بالا باشد. همه این موارد به لحاظ سبک شناسی قابل بحث وتامل است
و به نوری مشکوک
«در غروب ابدی»
مانند یک تصویر مشکوک
«آیه های زمینی»(شمیسا: ۱۳۷۲، ۱۳۰)
شعر فروغ، شعری موزون است. وزن شعر فروغ، وزنی گفتاری است واین همان هنرمهم فروغ است. خواننده بدون اینکه احساس تصنعی بودن وزن را داشته باشد و بدون اینکه وزن سوار شعر بشود و اورا متوجه خود کند، کارهای فروغ را می خواند ولذت می برد. «فروغ زبان روزمره وزبان گفتار را وارد شعر کرده و سکته های خاص زبان گفتاری و تکیه گاه هایی که زبان عامیانه را جذب می کند، در شعرش مورد استفاده قرار داده است. (صفریان:۱۳۸۱، ۹۵)
او یکی از معدود شاعران دوره معاصر ماست که از زبان شعری دارای سبک وشیوه مخصوص خویش برخوردار است. اشعار اولیه اش عمدتا شامل اشعاری است که بنیانگر احساسات سطحی شاعر است و غالب آنها، عاشقانه هایی هستند که بی پروا وبی پرده به بیان احساسات اروتیک شاعری می پردازند واین البته تا آن روزگاردر ادبیات ایران بی سابقه بود. شعر شاعران زن، پیش از فروغ فرخزاد را به سختی می توان از شعر شاعران مرد تشخیص داد. اشعار آنان در واقع تلفیقی از صور خیال و سنت ها ی رایج ادبی دوران آن هاست. اگر شعر زنان شاعر شناخته نباشد، نسبت آنها به یک مرد هم غیر طبیعی جلوه نمی کند. در واقع اوضاع واحوال اجتماعی ایران قدیم و شرایط محیطی به آنان این اجازه را نمی داد که تمایلات خود را با آن صراحت و بی پروایی که در شعر فروغ فرخزاد متجلی است، بیان کنند. عمده شاعران زن در تاریخ ادبیات ایران،یا متعلق به دربارو جزو خاندان سلطنتی بوده اند ویا از طبقات مذهبی، اما فروغ فرخزاد در دوره معاصر از جهت صراحت بیان، تمایلات اروتیک وگستاخانه تقریبا مورد مشابهی ندارد. همین ویژگی سبب شد که شعر او به سرعت مورد توجه خوانندگان شعر قراربگیرد. حتی برخی، این ویژگی را «مهمترین عامل ترجمه های متعدد شعر او در آمریکا و اروپا می دانند». (بناروانی،۱۳۸۱: مقدمه ۹)
 تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی
۳-۷درونمایه های شعری فروغ
فروغ فرخزاد شاعری است نوجو، عصیان گر وسنت شکن. هرچندمرگ نابهنگام به او مجال نمی دهد تا به کمال راه یابد و وی را درنیمه راه متوقف می سازد اما “اصالت وصمیمیت” دو همزاد شعر او می شوند. وبدین سان خط خشک زمان را آبستن می کند.
سفر حجمی در خط زمان
و به حجمی خط خشک زمان را آبستن کردن
حجمی از تصویر آگاه که زمهمانی یک آیینه برمی گردد
وبدینسان است که کسی می میرد و کسی می ماند
«مجموعه تولدی دیگر،قطعه تولدی دیگر»
اوجاودانه می ماند ودست های عشق آلود خود را در باغچه ای که دوست دارد می کارد. شاید که عشق او گهواره تولد عیسای دیگر باشد.
دست هایم رادر باغچه می کارم
سبزخواهم شد، می دانم، می دانم، می دانم
وپرستوها در گودی انگشتان جوهریم تخم خواهند گذاشت
«تولدی دیگر»
بااین همه شعر فروغ دو چهره مجزا به خود می گیرد که هردو برای او واقعی واصیل است: چهره ای فردی وخصوصی و چهره ای انسانی و جهانی. و این دو چهره مختلف نمودار تحول و حرکت در شعر او می شود واین خصیصه یعنی “حرکت وتحول درشعر ” به صورت عالی ترین خصیصه شعر فروغ در تمام دوران حیات شاعری او در می آید. این روح تازه جویی وحرکت به سوی مرزهای تازه وکشف دنیاهای جدید با ابعاد نو چیزی است که فروغ نمی تواند خود را از آن جدا سازد و در واقع بعدی است که بیش از ابعاد دیگر در شعر فروغ جلوه دارد وشعر او را به کمال مطلوب نزدیک کرده است. فروغ اعتقاد دارد که باید درشعر تازه نفس بود ومجال نداد که خستگی وپیری –منظور خستگی وپیری ذهن است –آدمی را از پای در آورد و ازهمین روست که بنا به قول خودش همیشه فقط به آخرین شعرش اعتقاد پیدا می کند ودوره این اعتقاد هم خیلی زود از بین می رود وشاید به علت همین روحیه خاص است که وقتی مجموعه “تولدی دیگر ” را ارائه می دهد بکلی از چاپ آثار پیش از آن اظهار پشیمانی می کند ومی گوید:”من متاسفم که کتاب های اسیر، دیوار وعصیان را انتشار داده ام.زیرا من در آن سه کتاب فقط یک بیان کننده ساده از دنیای بیرونی بودم. در آن زمان شعر هنوز در من حلول نکرده بود، بلکه با من همخانه بود، مثل شوهر، مثل معشوق، ومثل همه آدمهایی که چند مدتی با هم هستند.
وقتی تولدی دیگر چاپ می شود در مصاحبه ای می گوید:”من از کتاب «تولدی دیگر» ماه هاست که جدا شده ام.با وجود این، فکر میکنم که از آخرین شعر تولدی دیگر می شود شروع کرد. یک جور شروع فکری. من حس می کنم از پری غمگینی که در اقیانوسی مسکن دارد می توانم آغازی بسازم “. (مصاحبه فروغ با صدرالدین الهی) ازاین روست که فروغ از سال ۱۳۳۱ که نخستین چاپ «اسیر» را منتشرمی کند تا بهمن ماه ۱۳۴۵ که در یک تصادف اتومبیل جان خود را از دست می دهد، زندگی هنری و شاعرانه پرتلاش و تحرکی دارد وهرگز توقف را نمی پذیرد. این حرکت ونوجویی مثل هر حرکت و تحول البته با شکستن سنت های مختلف همراه می شود و از همین روست که شعر او از همان ابتدا در محافل ادبی وغیر ادبی با عکس العمل هایی مواجه می شود. با این همه شعر فروغ چه در «اسیر»، «دیوار» وچه در «عصیان» و «تولدی دیگر» همه جا از صمیمیتی بی مانند لبریز است. او همه جا قرار دادها را نادیده می گیرد و تمام وجود واحساس خود را به عنوان شعر عرضه می دارد. شاعر در مجموعه «اسیر» حالات وروحیات خود را بیان می کند و گستاخانه و بی پروا بدون توجه به سنت ها وارزشهای اجتماعی، احساسات زنانگی را که در واقع زندگی تجربی اوست، توصیف می کند و بدین وسیله شعرو زندگی برای او درهم می آمیزد و واحدی را تشکیل می دهد. ابتدا مایه اصلی زندگی و شعر برای او عشق است. اما این عشق که تمام زندگی واقعی وهنری او را در خود گرفته است، برای او حاصلی ببار نمی آورد جز ناکامی و شکست، این داغ شکست همه جا بر پیشانی او نقش بسته است و اورا به طغیان در برابر همه چیز می کشاند.شکست در عشق نومیدی، بی اعتمادی، ناباوری و بی اعتقادی نسبت به همه چیز در او بوجود می آورد، او همه ارزشهای اخلاقی را زیر پا می نهد و آشکارا به اظهار میل به گناه می پردازد.
میل به گناه مضمونی است که شاعران آن عصر خاصه تغزل سرایان، آن راتنها علاج دردهای پنهانی وخاموش خود می دانند ودر آن سالها مضمونی رایج است. با این همه فروغ، شاعری است صمیمی و بی باک و روحی دارد شاعرانه. زنی است که زندگی شعرش را گرفته وشعرش رنگ زندگی او را یافته است. شاید ازاین روست که شعر او خالی است از تکلفات ادیبانه، و آنچه رادر وجودش می گذر با زبانی بسیار ساده بیان می کند و خواننده می تواند وجود شاعر را از پس الفاظ ساده و روان حس کند و بااو همدردی نماید. در اینجا گویی شاعر وجود خود را در شعرش ریخته و از ان جدا نشدنی است، و این بزرگترین مزیت شعر فروغ است. شعرش در سه مجموعه (اسیر، دیوان، عصیان) جنبه تغزلی و فردگرایی دارد. زبان وبیان هنوز در مرحله تکوین است. کلام ساده و الفاظ نمودار ان است که هنوز شاعر در هنر خود به تکامل نرسیده است. کلامش رنگ و بوی کلام شاعران معاصر او را دارد.
شاعر هنوز از لحاظ زبان شاعرانه به افق تازه ای دست نیافته است هنوز در حال جستجوست، و این آغاز البته برای هر شاعری وجود دارد. با این همه فروغ در آغاز ضمن آنکه هنوز تجربه شاعری نیافته است نشان می دهد که در جستجوی افق های تازه است. واین خود نشان می دهد که فروغ نمی تواند در یک حال باقی بماند وروحی جستجوگر دارد. در هر حال فروغ شعر را با تغزل شروع می کند اما پس از چندی به درک شعرنیما قائل می آید و شعر خود را در مرحله تکامل قرار می دهد وبتدریج شعر او از حالت فردی و احساساتی به سوی شعر انسانی و متفکرانه کشانده می شود ودوره تکامل در شعر فروغ بوجود می آید. احساس می کند که شعر باید از زندگی واقعی سرچشمه بگیرد و می خواهد در شعر نوعی رئالیسم را وارد کند، ازین روست که سعی می کند خود به عنوان یک تجربه گر به دنیای اطراف خود بنگرد وبه اشیاء وآدمهای اطراف وخطوط اصلی این دنیا نگاه کند و آن را کشف نماید.
فروغ معتقد است که شعر از زندگی وجود می آید وهرچیززیبا وهرچیزی که می تواند رشد کند نتیجه زندگیست. نباید فرار کرد ونفی کرد. باید رفت وتجربه کرد. حتی زشت ترین ودردناک ترین لحظه هایش را. اوشاعربودن را ازانسان بودن جدانمی داند ومعتقد است شاعر باید زندگی شاعرانه داشته باشد. در هر حال وقتی فروغ در سال ۱۳۴۲ شمسی “تولدی دیگر”را انتشار می دهد شعر اورادر جلوه ای دیگر می بینیم، با رشدی جدید وتکاملی تازه. هم مضمون ومحتوی تحول پذیرفته وهم شکل وقالب. فروغ دیگر از “من خویشتن” در گذشته و به “من ما”و “من همه ما ” رسیده است. عشق دیگر برای او بدان مفهوم نیست که در گذشته بوده است. به سوی زندگی واقعی روی می اورد وبه توصیف آن می پردازد. گویی زیستن برای او مفهوم دیگری می یابد. او با زندگی روبرو می شود و آن را شجاعانه توصیف می کند. گاه آنقدر به زندگی نزدیک می شود که گویی باتو دارد به طور صریح همه چیز را می گوید. این است که زندگی واقعی با شعر او در می آمیزد و واقع گرایی را باطنزی تلخ ارائه می دهد.
فروغ جزئی ترین تجربیات خود را به شعرتبدیل می کند و آن را تعمیم می دهد، و این رازی است که فروغ فقط در “تولدی دیگر” بدان دست یافته است. تجربیات او از هر دستی است. هم تجربیات دوران کودکی برایش الهام بخش است وهم تجربیات دوران بلوغ و نیز محیط واجتماعی که در آن زندگی می کند پیوسته برای او مایه هایی دارد از شعر. زندگی روزانه اش سرشار از بار عاطفی. هرگز نمی خواهد شعر برایش حالت تفنن داشته باشد. همه چیز را ازدیدگاه شعر می بیند ودوست دارد تمام لحظه های زندگیش سرشار باشد از شعر. اوشعر را اززندگی جدا نمی داند و معتقد است باید حتی زشت ترین و دردناک ترین لحظه های زندگی رابا هوشیاری وانتظار هر نوع برخورد نامطبوع تجربه کرد. لحظات را تجربه می کند. وصل برای او تجربه ای است که آن را با صراحت و تازگی خاص چندین جا ارائه می دهد اما همه جا با ارائه این تجربه ها افق های فکری تازه ای را می بینیم خاطرات دور کودکی چیزی است که فروغ نمی تواند خود را از آن جدا سازد وهمه جا به همراهش است. همواره به یاد روزهای گذشته می افتد و خاطره های گذشته می افتد و خاطره های گذشته در ذهنش زنده می شود:
آن روزهای خوب
آن روزهای سالم سرشار
آن آسمانهای پر ازپولک
آن شاخساران پر از گیلاس
آن خانه های تکیه داده در حفاظ سبز پیچکها، بیکدیگر
«تولدی دیگر ،آن روزها»
این تجربیات چنان برای او آشناست که گویی خواننده را در فضای خاص دوران کودکیش می برد. وآن تجربه های تلخ وشیرین وخیال انگیز را به او می چشاند ووقتی خواننده را در آن فضای خیال انگیز کشاند، در لابلای کلماتش به او چیزهایی می گوید که حیرت می کند. کودکی وجوانی برای او چنان خیال انگیز است که گویی کمتر می تواند آن را از خود دور سازد.
فروغ در شعرهای بعد از تولدی دیگر به تمثیل روی می آورد وسعی می کند نوعی شعر تمثیلی یا سمبلیک ارائه دهد.”دلم برای باغچه می سوزد ” یک تمثیل است با مضمونی اجتماعی و نیز قطعه “کسی که مثل هیچ کس نیست “، همین وضع را دارد. ومحتوای شعر فروغ بدین شکل تکامل می یابد.
فروغ گذشته از محتوا به نوعی بیان تازه نزدیک می شود. بیان تازه او مایه های فراوانی دارد از زندگی واقعی او. کلمه برای او مایه های عاطفی و شعری خاصی پیدا می کند و این حرکت یا تحول را می توان در ابعاد مختلف شعر فروغ دید. (زرین کوب:۱۳۵۸، ۱۹۵-۲۴۱ )
۳-۸ تحولات فکری فروغ فرخزاد
درباره فرخزاد به عنوان شاعر اسیر، دیواروعصیان فقط می شود اینطور برداشت کرد که آدمی هنوز شکل نگرفته تلاش می کند تلاش می کند و بهره جوئی می کند وحتی نوعی تظاهر می کند به درک مسائل به خاطر اینکه به آن کمال ورشد ذهنی برسد. تا کتاب تولدی دیگر همان سر گشتگی های هرانسانی را در راه رشد وکمال ذهنی طی کرده است. طبیعی است که وقتی ما فریاد آزادی را در اسیر می بینیم، این فریاد جز آه وناله زنی که گرفتارمسایل خانوادگی است واین گرفتاری ها چنان اورا محدود کرده که به تنگ آمده ومی خواهد فرارکند و یک مسئله خصوصی هست که حتی نتوانسته آن را تعمیم بدهدچیزی نیست وفرخ زاد بیش ازاین مسئله ای را مطرح نکرده است.
در عصیان یا دیوار می بینیم که فرخ زاد به طرف یک طرز تفکر خیامی نزدیک می شود و این طرز تفکر هم کاملا تقلید از یک مقدار شکل ظاهری و تفکر دهری است یا اینکه یک نوع ضد اجتماعی بودن اجتماعی است. به خاطر یک مقداری خامی و بی تجربگی که در فرخزاد در این مرحله از سنش بوده است. مثل هر انسان دیگری واین نشانه کوشش و تلاش فرخزاداست برای به دست آوردن ایمان.
فرخزاد در این مرحله از تفکر درست مثل جوان بالغی است که به تمام مسائل اعتقادی مرسوم شک می کند ودرست همان تند وتیزی یک جوان نوبالغ را هم در بیان این مسائل دارد. به همین علت است که می بینیم به آفرینش خطاب می کند وبسیار پرخاش جوست.
همانطوریکه در این دوره از لحاظ ظاهر فکردر حال تکامل هست، فرم شعر او هم نشان دهنده چنین خصوصیاتی هست. یعنی در اسیر ما شعر او را یک شعر ساده معمولی و احساساتی می بینیم و در عصیان او حتی فرم شعر خیام را هم تقلید کرده است وکلمات خیامی است، قدرت او بیشتر است اما مسلم است که در مقام قیاس با یک سنت و میراث فرهنگی شعرش بسیار ضعیف است و به فرض اینکه فرخ زاد شعرش قوی ومحکم باشدبه علت تقلیدی بودن چیزی را نه از لحاظ محتوا ونه از لحاظ شکل بیان نمی کند.
سال ها ساکت می ماند. درست مثل آدمی که از یک بحران روحی و فکری و عقلائی گذشته وبه یک سکوت ایمان دارد کم کم دست پیدا می کند، شعراو وفکر او را آرام می بینیم. سالها شعر منتشر نمی کند و ناگهان شکفته می شود. فرخ زادعصیان واسیر ناگهان به فرخ زاد تولدی دیگر مبدل می شود. وتوجه نمی کنیم که سالهائی دراز فاصله این دو فرخ زاد از یکدیگر هست واین سنین از سنین باروری و شکفتگی در هر انسانی است. فرخ زاد دوران نوجوانی ونابالغی را زود پشت سر می گذارد.
با شعرای غرب آشنا می شود، غنی می شود. در این دوران از فرهنگ غرب و کم وبیش آشنا می شود با فرهنگ و ادبیات ایرانی. یعنی زبان شعرش غنی تر و قوی ترمی شود. اما هنوز یک چیزی در شعر فرخ زاد می لنگد و آن تمایل بیشتر او به فرهنگ و ادبیات غرب است و انعکاس این تمایل را در شعر او می بینیم.
فرخ زاد کم کم به طرف نوعی عرفان از طریق عشق توجه می کند و نمونه های آن در مثنوی ها وشعرهای عاشقانه او به چشم می خورد، واین دید بنظر می رسد کمی شرقی باشد. او به طرف راه یابی و گشودن روزنی و امیدی برای بشریت به راه می افتد، وقبول نمی کند که جهان بد فرجام خواهد بود و این قبول زندگی به صورت اینکه در باغچه کاشته بشود و بازسبزشود، سبزشود و بروید. این یک تفکرعرفانی وشرقی است وتکامل فکری فرخ زادرا نشان می دهد.
متاسفانه، این شعرها، شعرهای آزاد فرخ زاد هستند و وی مجال پیدا نمی کند که ادامه بدهد وکمال بدهد به این اندیشه ای که داشت شکل میگرفت و وسیله ای پیدا می کرد اما آنچه که از فرخزاد باقی مانده است هر کدام جستجوی صادقانه ای در دنیائی و کوشش است برای بینش پیدا کردن. به همین علت من معتقدم که خواننده فرخ زاد همرا او صادقانه بینش پیدا خواهد کرد و فرخ زاد راه را باز می گذارد که او به رسیدن به کمال ادامه دهد. فرخ زاد را یک شاعر اجتماعی باید بدانیم به معنی عام کلمه. او به شعر ناب توجه نداشت، حتی با ما برسر فرمالیسم هم بحث داشت ومعتقد بودکه کلمات فقط باید حامل معنی باشد و وزن وقافیه و همه عوامل وعناصرفرم تنها باید در خدمت اندیشه قرار گیرند. شعر فرخ زاد به همین علت غیرناب هست. به هیچ وجه شاعر فرمالیستی نیست وهمچنانکه عقایدش را در زمینه وزن گفته، برای وزن تنها از این جهت که یک شدتی وضریبی به معنی شعر می دهد اهمیت قائل است. بطور کلی فرخ زاد آدمی است که با حس وعاطفه وخون خود شعر می گوید ودنیا را درک می کند. آدمی است که تفکر کم کم به عنوان یک عنصر بعدی در شعرش وارد می شود، اگرچه درک عاطفی او هم از دنیا متفکرانه بوده است. (م.آزاد، مجله فردوسی-هشتم اسفند ۱۳۴۶)
۳-۹ بن مایه های شعر فروغ
بن مایه یا موتیف motif موضوعی است که در کل ادبیات یک کشور یاکل اثر خاص هنری، مدام تکرار می شودو بنای اثر ادبی برآن است. (شمیسا:۱۳۷۶، ۱۳۲)
تم یا موضوع ومطلب Theme) )را هم گاهی معادل موتیف به کار می برند، اما بهتر است که آن را درباره تز یا آموزه یی (دکترین) به کار ببریم که اثر ادبی می خواهدآن را بپروراند و به خواننده بقبولاند. در نقد ادبی جدید می گویند که همه آثار طراز اول ادبی مشتمل بریک تم ضمنی و پنهانند که در معنا و صور خیال اثر منتشر است و به نمایش نهاده شده است. (همان:۱۳۳)
ذیلا به برخی از بن مایه های شعرهای فروغ اشاره می شود
۳-۹-۱ مرگ ، زوال و پوسیدگی
یکی از موضوعات عمده شر فروغ مسآله مرگ وترس اززوال وفنا وپوسیدگی است. سرانجام در شعر “ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد “حقیقت فنا را می پذیرد وخود را تسلیم می کند. ودر یکی از مصاحبه هایش می گوید:”فکر می کنم همه آن ها که کارهای هنری می کنند علتش –یا لااقل یکی از علت هایش –یک جور نیاز نا آگاهانه است به مقابله وایستادگی در برابر زوال …کارهنری یک جور تلاش است برای باقی ماندن و یا باقی گذاشتن «خود» ونفی معنی مرگ گاهی اوقات فکر می کنم درست است که مرگ هم یکی از قوانین طبیعت است، اما آدم تنهادر برابر قانون است که احساس حقارت و کوچکی می کند. یک مسآله یی است که هیچ کاریش نمی شود کرد. حتی نمی شود برای از میان بردنش مبارزه کرد، فایده ندارد، باید باشد.”
حق با شماست
من هیچگاه پس از مرگم
جرِأت نکرده ام که در آئینه بنگرم
و آن قدر مرده ام که هیچ چیز مرگ مرادیگر
ثابت نمی کند.
«دیدار در شب»
و دادزد:
“باور کنید
من زنده هستم “

 

برای

You may also like...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *